سیستم خوناشامی من
قسمت: 342
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۳۴۲ ( نبرد سلاح های روح )
مبارزهٔ نهایی در شرف آغاز شدن است. قوانین همانند گذشته اند، با چند تا تغییر جزئی. سکویی که مبارزه روی آن انجام میگیرد، بزرگتترین سکوی ساخته شده است و تقریبا تمام زمین را میپوشاند. در این مسابقه، اگر کسی از رینگ به بیرون پرتاب شود، لزوما باختی صورت نمیگیرد.
چهار نفر، نقش داور را در این مسابقه بر عهده دارند. اگرچه، بیشترشان در بیرون رینگ می مانند و مسئولیتشان درست کردن دیواری است که مانع از سقوط دانش آموزان در صورت افتادن شود.
دو نفر شرکت کننده در فینال، سال دومی هایی از دو مدرسه ی متفاوت هستند. به همین دلیل هم کوئین آندو را، به جز در مسابقات قبلی رویداد، ندیده است. نفر اول، حریف سَم در یکی از مسابقات قبلی ست که سَم را با تکنیک سطح هشت زمین خود، شکست داد.
کوئین، چند تا از مسابقات نفر دوم را هم دیده. به نظر میآید که یکی از دانش آموزان خانوادهٔ گرِی لَش با قدرت صاعقه باشد.
مونا در حالی که از زحمات اسکار تعریف میکرد، گفت:« دانش آموزت، یکی از قوی ترین دانش آموزاییه که تا حالا تو ارتش دیدم.»
اسکار جواب داد:« البته! به محض اینکه اون و پتانسیلش رو دیدیم، همهٔ منابعی رو که لازم داشت در اختیارش گذاشتیم. اون تقریبا همهٔ توانایی های مارو بلده! به نظرم که آیندهٔ روشنی داره. کسی چه میدونه؟ شاید حتی یه روز فرمانده کل قوا بشه.»
اوون در حالی که موهایش را با دستهایش تاب میداد، گفت:« کسی نمیخواد از دانش آموز خانوادهٔ من تعریف کنه؟».
برنی پاسخ داد:« اگه سخت کوشیش به توی تنبل رفته باشه، برنده از همین الان مشخصه!».
اوون گفت:« خب راستش، من خودم هم نمیدونم که اون چقدر قویه. از نسلیه که من بهش آموزش ندادم. میدونید که، من تازه رئیس شدم. حتی یه دانش آموز هم ندارم».
مبارزه آغاز شد و به یکی به دو کردن های آن دو، پایان داد.
تقریبا بلافاصله بعد از شروع مبارزه، درگیری آغاز شد. هر دو حریف، برگ برنده های خود را در آغاز مسابقه رو کردند. فایده ای در پنهان کردن توانایی هایشان نبود. هر دو، خوب از تکنیک ها و توانایی های همدیگر، به لطف مسابقات قبلی، آگاه هستند.
دانش آموز گرِی لَش، دستش را به سمت بالا برد و از کف دستش، صاعقه ای آبی رنگ به طرف هوا پرتاب کرد. صاعقه دوباره به سمت زمین جهت گیری کرد و مستقیما، دانش آموز حریف را مورد هدف قرار داد. نوری بسیار درخشان همه جا را فرا گرفت که باعث شد بیشتر تماشاگران، چشم های خود را ببندند.
وقتی تماشاگران دوباره چشمانشان را باز کردند، ظاهر دانش آموز تغییر کرده بود. موهایش سیخ شده و حتی لباسش هم کمی به سمت بالا رفته. هاله ای آبی، تمام بدنش را احاطه کرده.
اما کاربر زمین هم بیکار ننشست و او هم سلاح روح خود را آزاد کرد. دستهایش را ...
کتابهای تصادفی

