فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 376

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر : 376

(12460/51200)

بعد از دو روز گیم زدن توی وقت آزادش و کار کردن به عنوان شورشی، کوئین تونسته بود امتیاز زیادی به‌دست بیاره. اما هنوزم یک پنجم چیزی بود که برای ارتقاء سطح نیاز داشت. دو هفته شده بود، و فقط یه هفته دیگه تا روز عازم شدنشون مونده بود. بازم، اگه نمی‌تونست تا اون موقع به سطح مورد نظرش برسه، مجبور بود بره. نزدیک ارتقاع سطح بودنم خوب بود و شاید با هیولایی مواجه می‌شد که تا حالا ندیده بوده.

اگرچه، موقع ناهار کوئین باید به جای انجام کارای روزانه‌ـش که رفتن به مرکز واقعیت مجازی بود، جای دیگه‌ای می‌رفت. دو هفته گذشته بود، و این یعنی می‌تونست بره دستکش‌هایی که مخصوصش ساخته شده رو بگیره. و موقع رفتن از مدرسه به سمت بخش آهنگری، حسابی هیجان زده بود. توی راهش، کوئین می‌شنید که بچه‌ها درباره موضوعی که مورد علاقه‌ـشه صحبت می‌کنن.

یه دانش آموز گفت: «شنیدی شیطان شب دوباره حمله کرده؟»

«آره، و این دفعه هدف یه دانش آموز سطح شیش بوده.»

«به این معنی نیست که یکی از سطح هشتی‌ها پشت ماجراست، شاید یه سال دومی؟»

«خب، اگه درست باشه، مردم دارن حدس می‌زنن چه قابلیتی داره اما هیچ سرنخی ندارن. چون تا حالا موقع جنگ ازش استفاده نکرده.»

«اما شنیدم قابلیت قدرت فوق‌العاده بوده.»

«من شنیدم قابلیت سرعت فوق‌العاده بوده.»

«خب، نمی‌تونه هر دوش باشه، می‌شه؟ تئوری اینه که زره‌ای که می‌پوشه آمارشو حسابی افزایش می‌ده، پس شاید یه دانش آموز معمولی باشه. می‌گن دانش آموز ضعیفیه که قبلا اذیتش می‌کردن، شاید یه گنجینه در سطح رده شیطان پیدا کرده.»

«لقبش هم به خاطر همین تئوریه؟»

«خب، فکر کنم، بیشتر بر اساس ظاهرش می‌گن اما همینطور افراد بیشتری درباره این تئوری حرف می‌زنن. هرچی نباشه، اگه تمام مدت این همه قوی بوده، چرا الان شروع به کار کرده؟»

البته، دانش آموزی که دربارش حرف می‌زدن شیطان شب معروف بود. کوئین شگفت زده بود که چقدر زود اخبارش پخش شده و از نتیجه خوشحال بود. به خاطر اون توی مدرسه کمتر برای کسی قلدری می‌کردن. وقتی اولین بار فهمید همچین قدرتی به دست آورده، این کاری بود که می‌خواست انجام بده. مشکل این بود که کلی مشکل دیگه جلوش سبز شدن. و همیشه احتمال این بود که به شخص قوی‌تر از خودش برخورد کنه.

اما الان، وقتی خودشو با بقیه دانش آموزا مقایسه می‌کرد، یکم احساس شکست ناپذیری بهش دست می‌داد.

بالاخره، کوئین به آهنگری رسید. قبلاً هم چند باری اینجا اومده بود، تا چک کنه که کار تموم شده یا نه، اما الکس همیشه یه جواب بهش می‌داد و می‌گفت گم شه بره و دو هفته دیگه بیاد.

ال...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی