فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 430

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

همه‌شون رو خبر کن

هر دو آن‌ها با هدایت روکِن به سوی غار راه افتادند. حس جدیدی که از نگاه کردن به کوئین به او دست می‌داد ناگهان کاملا متفاوت با قبل بود. به‌خاطر همین، باعث شد پیاده‌روی معذب و همراه با سکوت باشد. کاملا متفاوت از دیدار قبلی‌ آن‌ها.

به نحوی، با اینکه کوئین فقط یک خون آشام پایه بود موفق به شکست یک خون آشام شوالیه شده بود، و حالا پس از تکامل پتانسیل حتی قدرتمندتر شدن را داشت. ولی چیزی که روکِن را اذیت می‌کرد، حتی بیش از چیزهای دیگر، دلیل حضور کوئین در این سیاره بود. حرف‌هایی که به کلارک زده شده بود را در آن زمان شنید. این واقعیت که برای نجات کسی اینجا حضور داشت.

هر چند سکوت می‌توانست برای روکِن معذب کننده باشد، از نظر کوئین ایرادی نداشت. ذهن او پر از افکار مرتبط با حرکات بعدی او بود. او بالاخره به تکامل رسیده بود، و دارای ظرفیت قوی‌تر شدن بود، ولی تکامل به او قدرت جدیدا یافت شده‌ای نداد. هم اکنون، تنها تفاوت واقعی که می‌توانست حس کند قوی‌تر بودن بدنش بود.

به این معنا که از الان به بعد حین استفاده از حملات Qi محدودیت کمتری داشت، که باعث می‌شد حمله‌های خونی او حتی قدرتمندتر از گذشته شوند، ولی همچنان کنترل خوبی از Qi بر روی بدن خود نداشت تا که خروجی را کنترل کند. اساسا، کوئین حال حاضر به قدرت‌های خودش به عنوان یک دکمه نگاه می‌کرد که فقط می‌توانست روشن و خاموش شود.

Qi خود را با تمام توان رها می‌کرد، یا که نسبتا ضعیف از آب در می‌آمد، ولی هیچ حد وسطی وجود نداشت.

کوئین فکر کرد: -شاید زمانی که لئو رو دیدم، بتونه به من کمک بکنه.

حال حاضر بدون وجود هیچ راهی برای کنترل Qi خود، گزینه‌های دیگر برای قوی‌تر شدن وجود داشت. آن دو در نهایت به غار رسیده بودند و روکِن رمز عبور را وارد کرد. در ورودی نسبتا مخفی شده بود، در نگاه اول انگار غار با یک در معمولی بسته شده بود، و تنها چیزی که آن را مشخص می‌کرد دستگاه ورود کد بود که بر روی آن چسبانده شده بود.

احتمال زیاد، استتار فقط به‌خاطر جانوران روی سیاره قرار داشت. پس از عبور آن‌ها وارد اتاق نسبتا بزرگ باز و خالی شده بودند. برای لحظه‌‌ای، کوئین دچار تردید شد.

نمی‌دانست چرا، ولی جو و همه‌چیز او را به یاد اتاق اصلی ابتدایی هنگام آمدن‌شان به این سیاره انداخت. ولی وقتی که روکِن بدون هیچ صدمه یا اتفاقی گام برداشت، کویین کمی بیشتر احساس امنیت کرد.

سپس با محفظه‌ای روبرو شدند که گویا از قبل باز شده بود. با نگاه کردن درون آن، بسته‌های خون متعددی دیده می‌شد. تقریبا حدود سی بسته...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی