فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 457

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

«دفاع، دفاع، دفاع!»

ادوارد در حالی که مشت خود را به سرعت پرتاب می‌کرد، فریاد می‌زد.

آن‌ها یکی پس از دیگری به سمت پیتر روانه می‌شدند.

تمام حملات ادوارد به یک نقطه می‌رسیدند.

سر پیتر.

دو حمله‌ی اول توسط پیتر رد شده بودند و ادوارد از چنین سرعتی، تحت تأثیر قرار گرفته بود.

او به خوبی می‌دانست که پیتر توسط کوئین ساخته شده و این نتیجه مورد انتظار بود.

این فقط تأیید می‌کرد که سرعت کوئین برای تبدیل شدن به یک نجیب زاده‌ی خون آشام بسیار عالی است.

با این حال، پس از رد کردن دو حمله‌ی اول، حمله‌ی سوم موفق شد و به راحتی به سر پیتر برخورد کرد.

حمله باعث شد که سر پیتر به عقب پرتاب و تمام بدنش قبل از زمین افتادن، به عقب پرت شود.

پیتر گفت:

«من که کندتر از اون نیستم، پس چرا اینطوری بهم حمله می‌کنه؟ حتی از مهارت‌های مه و تارش هم استفاده نمی‌کنه.»

اما موضوع نه سرعت و نه قدرت بود بلکه قضیه به دقت، تجربه و استفاده از فینت‌ها مربوط می‌شد.

ادوارد پیر به نظر می‌رسید، نمی‌شد گفت تا به حال چقدر جنگیده و پیتر حتی تصور هم نمی‌کرد، زیرا خون آشام‌هایی در سطح خاص، می‌توانستند شکل خود را انتخاب کنند.

ادوارد گفت:

«پیتر، من می‌تونم بگم که تو با بقیه فرق داری، اون هم فقط با توجه به جلسات کوتاه مبارزه‌مون. برخلاف کوئین و بقیه تو بیشتر زندگیت، فرار رو به مبارزه ترجیح دادی. بله، می‌تونم بگم که متفاوتی، اما نمی‌تونی یه دفعه حس مبارزه رو به دست بیاری یا با تجربه اونو جبران کنی. مشکل اینه که ما زمان کافی برای آموزشت نداریم. برای ایجاد هسته‌ی خوب مبارزه، سال‌های زیادی رو لازم داریم، نه چند روز. بنابراین به جای آموزش، بهینه‌ترین راه حل رو بر اساس توانایی‌هات پیدا می‌کنیم. یادت باشه که مهم‌ترین چیز حفاظت از سرته. هر اتفاقی که بیفته، اگه از ناحیه‌ی دیگه ضربه بخوری اشکال نداره. غرایز طبیعیت رو فراموش کن. کل بدنت رو یه سپر گوشتی تصور کن.»

این مفهوم برای پیتر عجیب بود.

البته، او به طور طبیعی تلاش می‌کرد به‌جز سر، از نقاط حساسش مراقبت کند.

اگر ضربه‌ای به سمت شکمش می‌آمد، تلاش می‌کرد که به سمت بالا بپرد و ضربه را مسدود کند.

تنها نکته‌ی مثبتش این بود که وقتی حملات به او وارد می‌شد، هیچ دردی نمی‌کشید.

اما دلایل بیشتری نیز وجود داشت که باعث می‌شد برای او سخت باشد.

با وجود اینکه می‌دانست قابلیت بازسازی دارد، تلاش می‌کرد از عادت استفاده از بدن به عنوان یک سپر گوشتی اجتناب کند.

در ذهنش، هر چقدر بیشتر آسیب می‌دید، به معنای این بود که باید به سرعت گوشت انسان مصرف می‌کرد.

بنابراین او تلاش کرده بود تا در ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی