سیستم خوناشامی من
قسمت: 544
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 544 دوباره جهنده خون
حالا با رفتن بقیه، فقط چهار نفر باقی مانده بودند، فکس، کوئین، پائول و کز. آنها دقیقاً بهترین مجموعه افراد برای گروهبندی نبودند، زیرا دو نفر از آنها تازه به این گروه پیوسته بودند.
به نظر میرسید که پائول برنامهای علیه کوئین داشت، در حالی که در مورد کوئین نیز میتوان همین را گفت. و در مورد کز، خب او در حال حاضر طرف هیچکس نبود. زیرا او سربازان بیگناه را کشته بود و در عین حال عضو خانواده اول بود.
با این حال، این مانع از داشتن یک نشست خیلی ناخوشایند با هم در یک رستوران نزدیک نشد. در ایستگاه زمینی مغازههای زیادی در اطراف محل وجود داشت، زیرا در آنها تردد زیادی به داخل و خارج میشد. این مکان عالی برای تجارت بود.
رستورانها و لباسفروشیها فقط بخشی از آن نبودند، بلکه حتی چیزهایی مانند زرههای جانوران و فروشگاههای مهارت نیز وجود داشت. این یک مرکز خرید گنبدی بزرگ با چندین طبقه بود.
از زمانی که غذا رسیده تا زمانی که غذایشان تمام شده بود، بین آن چهار نفر یک کلمه صحبت نشده بود. سرانجام، فکس دیگر نتوانست آن را تحمل کند. او باید به نوعی سر صحبت را باز میکرد، هر چیزی.
«پس چیزی در لیست کارهای بعدی وجود داره؟» فکس پرسید.
پائول پاسخ داد: «چند چیز اساسی وجود داره که بهشون نیاز داریم. سفینه غذای زیادی برامون داره، اما برای تامین انرژیش، در نهایت به کریستال نیاز داریم. اگه بخوایم به طور مکرر ازش استفاده کنیم و سفینههای کوچک اینجا هم شاملش بشه، میتونم بگم که برای یک ماه به اندازه کافی داریم.»
«ما میتونیم خودمون بهعنوان مسافر به شکار بریم، اما برای خرید یک انتقالگر به بودجه نیاز داریم.»
پائول کارت پول و همه چیزش را از دست داده بود. علاوه بر این، چون به ارتش متصل بود زیاد از آن استفاده نمیکرد. به نظر میرسید که سیستم اعتباری هنوز در حال استفاده است، اما این یک مشکل بود.
تنها کسی که اعتبار را در اختیار داشت کوئین بود، و دقیقاً او یک تاجر ثروتمند نبود. بهعنوان یک دانش آموز از وضعیت خوبی برخوردار بود، اما برای خرید دستگاههای انتقال و کریستالِ سفینه کافی نبود.
حتی لوگان نیز برای هزینهای که توسط والدینش تعیین شده بود محدودیت داشت. آنها در این مورد کاملاً تنها بودند.
پائول گفت: «بهتره هرچی زودتر به یک جناح ملحق بشیم. این بهمون این امکان رو میده که درآمد ثابتی داشته باشیم، تا زمانی که در مناطق اون جناح بمونیم، محافظت میشیم و راهی برای شکار آزادانه جانوران به دست میاریم. بعدش، اگه خواستیم، میتونیم کار خودمون رو شروع کنیم و برای کارهامون انتقالگر بخریم.»
کوئین زیرلب گفت: «پس در نهایت ما هنوز باید یکی رو انتخاب کنیم. اگر خانواده لوگان با بری هستن، پس دو گزینه باقی میمونه، خانواده سپرخورشید یا خانواده گریلش.»
زمانی که کوئین با آقای جوان آشنا شد، احساس بدی نسبت بهش ند...
کتابهای تصادفی

