فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 543

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 543 خداحافظی نهایی، وُردن

در یکی از اتاق خواب‌ها، پائول روی تختش نشسته بود و سرش را پایین انداخته بود. در مقابلش فکس نشسته بود.

«من از کی مشاور شدم؟» فکس فکر کرد.

مدتی طول کشید تا پائول آرام شود، اما پس از آن به نظر می‌رسید مرحله دیگری وجود دارد، شوک. بیش از یک دلیل برای این امر وجود داشت و با توجه به اینکه کوئین در حال انجام کار خودش در جایی بود، تنها شخصی که می‌توانست با او درباره تجربه‌ای مشابه صحبت کند، فکس بود.

پیتر نیز بود، اما او بهترین انتخاب برای صحبت با مردم نبود.

دستان پائول هنوز می‌لرزیدند، او تا به حال این احساس را تجربه نکرده بود. لئو به چند نکته برای آمادگی‌اش اشاره کرده بود، اما واقعیت چیز دیگری بود. او احساس می‌کرد که از کنترل خارج شده است، بدن و ذهنش کار خود را انجام می‌دادند، با این حال او هنوز حاضر و آگاه از کاری که انجام می‌داد بود.

فکس گفت: «نگران نباش. این فقط برای انسان‌هایی که به خون‌آشام تبدیل شدن اتفاق نمی‌افته. برای هممون اتفاق میوفته. هرچی بیشتر در معرضش باشی کنترلش آسون‌تر می‌شه. فقط مواظب باش معتادش نشی. اگه بخوای می‌تونم تو روندش بهت کمک کنم.»

«هر وقت گرسنه شدی یا یه چیزی تو اون مایه‌ها، می‌تونم مقداری که بهت می‌دم رو کنترل کنم. در غیر این صورت، افرادی که اولین بارشونه، تا زمانی که سیر بشن به کارشون ادامه می‌دن. به هر حال، خون آشام‌های قوی در کنارت داری، اگر از کنترل خارج بشی، من و کوئین می‌تونیم جلوتو بگیریم.»

پائول خیلی نگران معتاد شدن نبود. او در گذشته کارهای بسیاری انجام داده بود که نیاز به فداکاری و خودکنترلی زیادی داشت به همین دلیل بود که او احساس عجیبی داشت که از کنترل خارج شده است. اولین بارش بود.

با شنیدن نام کوئین، پائول سرش را بلند کرد و کمی اخم کرد.

«کوئین؟ فکر نمی‌کنم بتونه کمکی کنه.» پائول گفت و اکنون از جای خود بلند شد و در اتاق قدم زد. او سرانجام متوقف شد و ظاهراً از جایی به دیوار مشت زد. صدای جیغ بلندی شنیده شد، اما دیوارها محکم بودند و فقط یک تورفتگی کوچک دیده می‌شد.

«مگه قرار نیست رهبر این گروه باشه؟! چرا نمی‌تونه اون دختر رو کنترل کنه؟ چرا اون مردها باید بمیرن؟» پائول پرسید.

فکس پاسخ داد: «وضعیت کمی پیچیده‌ست. اون از گروه ما نیست، بنابراین واقعاً گوش نمی‌ده.»

«این فقط یک بهانه‌ست!» پائول توپید. «اگر اون مسئوله، پس باید مطمئن بشه که اون دختر از کنترل خارج نشه. من می‌دونم که این دستور رو نداده، اون اینطوری نیست، اما این مسئولیت اونه که مطمئن بشه چنین اتفاقایی رخ نده.»

«من نمی‌فهمم چرا همه شما تا این اندازه بهش اعتماد دارین؟ وقتی تنها چیزی که می‌تونم ببینم اینه که اون ناکافیه.»

فکس چند لحظه مکث کرد و سپس پاسخ داد.

«اما تونست تو و افرادت رو نجات بده، درسته؟ شاید کوئین گاهی اوقات بهترین تصمیم رو نگیره یا در عمل کردن خیلی کند باشه اما وقتی مسئله واقعاً مهمه، حضور...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی