سیستم خوناشامی من
قسمت: 550
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۵۰ بدون سلاح روح
اولین مرحله از طریق حلقه طلایی انجام شد و بلافاصله تایمر شروع به کار کرد. همانطور که بلیپ توضیح داده بود حلقهای که از آن عبور کرده بود ناپدید شد و درست در مقابل او حلقه آبی، طلایی شده بود. کوئین با مرور هر کدام به سرعت کار کرد.
او سریعتر از آنچه برای یک انسان ممکن بود میدوید. هنوز به سرعتی نرسیده بود که نتوانند با چشم دنبالش کنند و این تازه شروع کار بود جایی که بیشتر حلقهها در طبقه همکف قرار گرفتند.
نیت با دیدن این، سرش را به عقب برگرداند تا به سم نگاه کند و به دنبال نوعی پاسخ از او بود. هر زمان که نیت نمیفهمید چه خبر است، مطمئن بود که میتواند به دوستش تکیه کند. اما همین الان صورتش هم مات شده بود.
سم به آن فکر کرد که باید حقهای وجود داشته باشد. او سعی کرد به تجهیزات جانوری او نگاه کند. آنها خیلی شیک به نظر نمیرسیدند، به نظر میرسید که در سطح متوسط، حداکثر احتمالاً سطح پیشرفته باشند. و هنوز، این سرعتی که او نشان میداد را توضیح نمیداد.
در حال حاضر، او به سرعت یک کاربر سطح 4 مهارت سرعت بود. حتی اگر چکمههای او بالاتر از رده پادشاه باشد، نمیتوان آن را توضیح داد. با تکان دادن مغزش سعی کرد به چیزی فکر کند و یک راه حل به ذهنش رسید. احتمال دیگر این است که کوئین دارای مهارتی بود که به او اجازه میداد از مهارت دیگران استفاده کند.
او قبلاً شنیده بود که چند نفر میتوانند از این استفاده کنند. این بهترین حدس او بود.
با ادامه امتحان، مکانهای حلقه شروع به سخت شدن کردند، زیرا شروع به ظاهر شدن در بالای مخزن کردند.
-من نمیتونم سرعتم رو کم کنم. باید اینو تا جایی که میتونم سریعتر انجام بدم.- کوئین فکر کرد. ذهنش فقط روی یک چیز متمرکز بود.
بدون اینکه متوجه شود، داشت شاهکارهای باورنکردنیتری را نشان میداد. هنگامی که از واحد ذخیرهسازی بالا میرفت، اغلب با یک دست تمام وزن بدن خود را میکشید. این فقط یک صعود مستقیم نبود، مثل این بود که او میتوانست از دست خود برای پرتاب خودش به بالای هر واحد استفاده کند.
لیندا با دهان کمی باز گفت: «عجب قدرت بالاتنه بالایی!»
بلیپ نظر داد: «شاید اون دستکشها مهارت فعال داشته باشن. به خصوص اگر رده پیشرفته باشن. خیلی خوبه بیشتر کاربرهای مهارت سرعت، قدرت کمی دارن و وقتی از تجهیزات جانوری استفاده میکنن چون خیلی سنگینه، سرعتشون رو پایین میاره. اون توی این مورد تعادل خوبی داره.»
- اونجارو... بعدی... یکی دیگه.- با نگاه کردن به اطراف، کوئین از حلقهای به حلقه دیگر میرفت و در نهایت، آخرین حلقه آبی طلایی شده بود و دور کل انبار چرخید و به نقطه شروع خود برگشت.
«خیلی عالی بود.» بلیپ در حالی که از ...
کتابهای تصادفی

