فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 549

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۴۹ شخص خاص

نیت در حالی که فکر می‌کرد درست می‌بیند یا نه، شروع به مالیدن چشمانش کرد، اما همان مرد به سمت او می‌رفت.

حالا که سم به آن اشاره کرده بود، در یک بررسی دقیق‌تر، واقعاً شبیه همان شخصی بود که در مسابقات بین پایگاه نظامی دیده بود، دانش آموز معروف کوئین تالن.

نیت در واقع عکسی از او را در فرم‌های قبل از تکامل دیده بود، اما این تغییر ظاهر باعث شد حواسش پرت شود و تا زمانی که سم به آن اشاره نکرده بود، هرگز به آن فکر نکرد. افراد اغلب اندکی ظاهر خود را تغییر می‌دهند، به خصوص در سنین نوجوانی، زمانی بود که بزرگ‌ترین تغییرات خود را پشت سر می‌گذاشتند.

اما این چیز دیگری بود، آخرین باری که او را دید شبیه یک نوجوان خوش‌تیپ به نظر می‌رسید. البته نه به اندازه خود نیت، اما اکنون به نظر می‌رسید که او به یک ورزشکار جوان نگاه می‌کند. تغییرات اتفاق می‌افتادند، اما این فقط برای دو ماه کمی زیاد بود.

- اون باید به همه‌ی پیام‌هایی که دادم فکر کرده باشه. اون واقعاً تصمیم گرفت به اینجا بیاد.- نیت با لبخند فکر کرد. این واقعیت همراه با ظاهر آن فرد شبیه کوئین، افکار او را تایید کرد.

بلیپ پرسید: «پس تو این پسر رو می‌شناسی نیت؟ جهنده خون اسم عجیبیه که رو خودت بذاری. اون قویه؟»

نیت برای چند ثانیه ساکت بود، قبل از اینکه شروع به خنده هیستریک کند. «اون..» اما قبل از اینکه بتواند آنچه را که می‌خواهد بگوید، سم دستش را بالای شانه‌اش گذاشت و به گوشش نزدیک شد.

سم زمزمه کرد: «شاید باید اینو بین خودمون نگه داریم. یادت باشه جهنده خون کسی بود که فقط بین دانش آموز‌ها و پایگاه‌های نظامی معروف بود. اون هیچ وقت توی سرور‌های عمومی بازی نکرد. از همه مهم‌تر اون به خاطر توانایی هاله قرمزش معروف شد ولی اگه یادت باشه تو همون مسابقه با اسم فرزند نفرین شده هم توانایی سایه رو نشون داد. بقیه رازش رو نمی‌دونن و به احتمال زیاد ما تنها کسایی هستیم که می‌تونیم این چیزا رو کنار هم بذاریم و بفهمیم.»

«ما نمی‌دونیم اون چرا دو تا مهارت داره یا یکیش یه سلاح روحه که خیلی متفاوت به نظر میاد، در کل چیزی که مشخصه مطمئنم اون دلیلی داره که راز نگهش داشته.»

با این سخنان، سم عقب کشید و به موقعیت خود بازگشت.

«چی داشتین به هم می‌گفتین؟» لیندا پرسید.

صورت نیت قرمز شد، چون احساس می‌کرد احمق به نظر می‌رسد، ناگهان هیجان‌زده شد.

«اوه... ببخشید. خیلی مطمئن نیستم اما فکر می‌کنم این دانش آموز رو قبلا دیدم. به نظرم باید نگاه کنیم چطوری عمل می‌کنه.» نیت در حالی که به آرامی در صندلی خود می‌نشست، گفت.

سم امیدوار بود ای...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی