فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 591

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۵۹۱ همکاری

پس از بازگشت به پناهگاه، هردوی لیندا و دنیس رها شده بودند تا مذاکره را انجام بدهند. کوئین این کار را به آنها واگذار کرد که سعی کنند بلیپ را از نقشه‌هایشان متقاعد کنند. آنها او را بهتر می‌شناختند و کوئین احساس می‌کرد که حضور او در چنین مواقعی چندان سودی نخواهد داشت.

به خصوص که اکثر مردم وقتی به او نگاه می‌کردند فقط فردی جوان و ساده لوح را می‌دیدند. افکار آنها درباره کوئین معمولاً تنها زمانی تغییر می‌کرد که او را در حین عمل دیدند و بلیپ این کار را نکرده بود. اما اگر قرار بود آنچه را که اتفاق افتاده از زبان دو نفر از مقامات بلندپایه و مورد اعتماد کوئین بشنود، احتمال بیشتری وجود داشت که متقاعد شود.

لیندا و دنیس در دفتر بلیپ بودند و همه چیز را برای او توضیح دادند. لیندا تنها بخش‌هایی از آنچه برای عقاب‌ها اتفاق افتاده بود و اینکه چطور به آنها حمله شده بود را بازگو کرد، او دلش نمی‌خواست آن تجربه دردناک برای دنیس دوباره یادآوری شود. وقتی کارش تمام شد، دنیس کسی بود که به او از نقشه‌ای که کوئین ارائه کرده بود و منابعی که برای انجام چنین کاری در اختیار داشت، گفت.

هر دو چیزی جز ستایش و احترام برای کوئین نداشتند.

علاوه بر این، لیندا همچنین باید اعتبار کوین، در مورد کشتی بزرگ، و اینکه چطور امپراتور و جانور رده پادشاه را شکست داده بود توضیح میداد و اینکه چطور کوئین همان شیطان شب بود. که البته چندان جای تعجب نداشت از آنجا که بلیپ از قبل به خوبی در مورد آن می‌دانست.

با این حال، بلیپ پس از شنیدن همه چیز در مورد عقاب‌ها کاملاً از تحیر خشکش زده بود، اما نمی‌توانست تصور کند دنیس به او دروغ می‌گوید، و حالت دردمند چهره‌اش همه چیز را می‌گفت. اینکه چقدر همه این گفته‌ها حقیقت داشت.

«از دست گریلش‌ها، حتی به ما اطلاع و هشدار هم ندادند.» بلیپ خصمانه گفت: «اگر سپرخورشیدی‌ها قبلاً به یکی از پایگاه‌های متوسط حمله کرده باشند، فقط به همین یکی کفایت نمی‌کنند. انها حتما زمانی دوباره به‌دنبال ما خواهند امد.»

«به همین دلیل است که فکر می‌کنم بهتر است که این کار را انجام دهیم. باید خودمان را از گریلش‌ها جدا کنیم.» لیندا گفت: «راستش، نمی‌دانم چقدر دیگه کوئین می‌‌تواند از ما محافظت کند. به هر حال از هر چی بگذریم اون فقط یه بچه است، ولی اگه می‌دیدی وقتی مردم قدرتش را دیدند چه واکنشی نشان دادند، متفاوت بود. حتی خانواده سپر خورشیدی، از ترس سر جا خشکشان زده بود. اینجوری نیست که صد درصد به کوئین اعتماد داشته باشم، ولی دست کم بیشتر از بقیه بهش اعتماد دارم.»

اگرچه لیندا نمی‌دانست چرا سه بزرگ از او می‌ترسند، اما فکر می‌کرد که ممکن است ربطی به خون‌آشام‌ها داشته باشد که الان الیندا بخشی از آن است. شاید آنها مخفیانه همه چیز را پش...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی