فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 645

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۶۴۵: وردن یک فرد شرور است؟
علت فراخوانی تمام کارکنان به معبد در آن روز، این بود که پام می‌خواست وظایف آنان را تعیین کند. بیشتر آن‌ها قرار بود معلم شوند و چند نفر نیز به‌عنوان نگهبان ساده برای مراقبت از کودکان انتخاب ‌شدند.
از آنجایی که این وظیفه اصلی آن‌ها در جزیره نبود،کسی در این زمینه‌ها تخصص نداشت، یا به عبارت دیگر، آن‌ها آموزش‌های لازم برای انجام صحیح این کار را ندیده بودند. با این حال، همه این را یک موقعیت موقتی قبل از بازگشت به روستا می‌دیدند.
اسامی یکی‌یکی خوانده میشد و افراد داوطلبانه انتخاب می‌شدند. پیتر چندان توجه نمی‌کرد و بیش از حد مشغول فکر کردن به مکان وردن بود. طبق گفته جاز، یک رویداد بزرگ رخ داده بود و وردن به‌عنوان کارمند معبد، خلاف دستورالعمل‌های آن اقدام کرده بود.
پیتر فکر کرد: «یعنی به خاطر تلاش برای آزاد کردن این بچه‌ها اونو زندانی کردن؟ این بچه‌ها واقعاً نیاز به نجات دارند؟»
او جزئیات کامل را از جاز دریافت نکرده بود، فقط یک خلاصه کوتاه از اینکه وردن به خاطر کودکان، به مقابله با "رویداد" برخاست و در این جدال، مربیان سابق کشته شدند. به همین دلیل آنها برای جایگزینی آن معلمان اینجا بودند.
پیتر هنوز هیچ سرنخی نداشت که آن واقعه چه بود یا چرا وردن چنین کاری کرده بود.
اگرچه پیتر متوجه شده بود که وردن گه‌گاه رفتاری تند و زننده از خود نشان می‌دهد. او به اندازه آنچه دیگران تصور می‌کردند، آرام و خونسرد نبود.
پام به پیتر اشاره کرد و گفت: «تو هنوز برای هیچ کاری داوطلب نشدی، فکر کنم برای سِمَت مشاوره با بچه‌ها مناسب باشی. البته الان نیازی بهش نداریم.»
پیتر بدون ابراز واکنش یا علاقه‌ای، برای جایگاه مشاوره انتخاب شد. این وظیفه‌ای بود که کسی نمی‌خواست انجام دهد.
اکنون که همه وظایف توزیع شده بود، برنامه‌ای به هر یک از آن‌ها داده شد. این برنامه، زمان‌بندی دقیق کارها و نحوه گذراندن سایر ساعات در معبد و انجام وظایف مقرر شده را، به‌صورت کامل شرح داده‌بود.
جاز گفت: «بدشانس بودی، مرد. باید برای یه چیز دیگه داوطلب می‌شدی. هیچ‌کس دلش نمی‌خواد با این بچه‌ها صحبت کنه و اونا رو بشناسه و بعدش شاهد کشتن همدیگه توسط اونا باشه.»
 پیتر با صدایی بلند تکرار کرد: «همدیگر رو بکشن؟» این مورد، او را به شدت شگفت‌زده کرد.  
جاز پرسید: «نکنه موقع زمین خوردن، یه چیزی ازت کم شده؟» ادامه داد: «حالا که بهش فکر می‌کنم، شاید این همون چیزیه که برای وردن اتفاق افتاده. احتمالا اون مشاور این بچه‌ها بوده. برای هر کسی سخته که پس از صحبت با این بچه‌ها و تبدیل شدن به فرد مورد اعتمادشون، فقط وایسه و کاری نکنه وقت...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی