جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 26
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 26: منحرف
دلیل واقعی اینکه بایزهمین احساس نمیکرد چنین دستاوردی بزرگ است، عمدتاً به این دلیل بود که او فقط مهارت طبقهبندینشده را به درجه اول ارتقا میداد. اینطور نبود که او مهارت خاصی را با قدرت تخیلش به وجود آورده باشد.
علاوه براین، دلیل اینکه استقامت بایزهمین بدون پشتیبانی خارجی بهطور طبیعی به ۱۲۵ امتیاز رسیده بود، این بود که تقریباً نیمی از این امتیازات از خود مهارت پوستفیل میآمد... البته، حتی با تمام موارد ذکر شده، این واقعیت که او میتوانست در کمتر از دو روز به همچین افزایش استقامتی دست یابد، یک دستاورد واقعی بود.
لیلیث هرگز کس دیگری را ندیده بود که بتواند به این سرعت رشد کند.
با یک فکر، مهارت پوست فیل شروع به ارتقا کرد.
رون خاکستری کسلکنندهای که در اعماق روح بایزهمین حک شده بود روشن شد. برقهای بیشماری از رعد و برق از اعماق وجودش سوسو زد و تمام بدنش شروع به گرمشدن کرد و به عنوان یک احساس عجیب و غریب مانند قلقلک، اما نه چندان غیرقابل تحمل به هر میلیمتر از پوستش منتقل شد.
پس از چند دقیقه، رعد و برقی که داخل بدنش میتابید، فروکش کرد و توسط رونی که قبلاً از آن بیرون آمده بود، جذب شد. با این حال، رون خاکستری که زمانی کسلکننده بود، اکنون به یک رون برنزی عمیق تبدیل شده بود.
[پوستفیل (مهارت فعال طبقهبندی نشده) سطح ۵ ← پوست برنزی (مهارت فعال مرتبه اول) سطح ۱]
[پوست برنزی (مهارت فعال مرتبه اول) سطح ۱: پوست شما از تمام موجودات روی زمین و پیش از ظهور مانا سختتر میشود. استقامت ۱۰۰ امتیاز افزایش مییابد.]
بایزهمین در حالی که به ۱۸۰ امتیاز استقامت خود نگاه میکرد و گوش تا گوش لبخند میزد، میتوانست انرژی نامحدودی را از بدنش احساس کند و احساس قویتر شدنِ دوباره او را به هیجان آورد تا جایی که جراحاتش را فراموش کرد.
لیلیث از ناکجاآباد گفت: «حالا که همچین استقامت هیولاواری داری باید حسابی مراقب باشی.» و بایزهمین را از رویایش بیرون کشید.
بایزهمین با کمی ترس به لیلیث نگاه کرد. «چی؟ چرا؟»
آیا ممکن است واقعاً چیز بدی وجود داشته باشد؟ شاید به این دلیل بود که آمار او کمی نامتعادل بود؟ به هرحال، آمار استقامت بایزهمین بالاترین آمار فیزیکی فعلی او و با اختلاف زیادی بود.
شاید هم بدنش نیاز داشته تا که به نوعی تعادل خودش را حفظ کند؟ اما لیلیث با حالتی جدی به او نگاه کرد و به آرامی گفت: «خب... استقامت فعلی تو تقریباً بیست برابر بیشتر از زن و مردهای معمولیه. تصور کن چه اتفاقی میوفت...
کتابهای تصادفی



