فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 33

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

شیائو لانگ مغرور و شرور (۱)

یکی از دو دانشجوی زنده مانده که در ساختمان پنهان شده بودند پرسید: «هی یوهان، مطمئنی می‌خوای اینکار زو بکنی؟»

«شو فن، چاره دیگه‌ایم داریم؟» هه یوهان، جوان بیست و چند ساله‌ی قد بلند و خوش اندام، با درماندگی پاسخ داد: «تقریبا هفتاد و دو ساعت از آخرین باری که طعم یک لقمه غذا رو چشیدم می‌گذره و شکمم طوری غار و غور می‌کنه که انگار هیولایی داخلش پنهون شده. اگه الان برای تهیه غذا ریسک نکنیم، وقتی انرژیمون تموم بشه، حتی تکون دادن یه عضله هم دشوار میشه.»

صورت شو فن پر از درماندگی شد. چه زمانی او مجبور بود چنین رنجی را تحمل کند؟ گرسنگی چیزی بود که هرگز انتظار نداشت برایش اتفاق بیفتد. در گذشته، اگر او چیزی برای خوردن می‌خواست، یک تماس با یک رستوران یا یک مرکز غذایی تمام چیزی بود که او برای سیر کردن خود نیاز داشت، اما اکنون همه این‌ها به قدری ناگهانی ناپدید شده بودند که هضم این اتفاق‌ها سخت و ناممکن بود.

«می‌دونستم. اگه با گروه می‌موندیم، هیچ کدوم از اینا اتفاق نمی‌افتاد.»

«دیگه ادامه نده!»

شو فن در حال زمزمه کردن کلمات سرزنش‌آمیز به خودش بود که صدای فریاد هه یوهان او را مبهوت و سپس متوقفش کرد. به نظر می‌رسید که یوهان اهمیتی نمی‌دهد که زامبی‌ها یا موجودات دیگری فریاد او را شنیده باشند. او با چشمانی پر از خشم به بازمانده‌ دیگر نگاه و غرغر کرد: «می‌خوای به اونجا برگردی؟ برای چی؟ نکنه میخوای پادوی اون شیائو لانگ حرومی بشی؟ ها؟!»

با شنیدن این حرف، چهره شو فن سیاه شد و پس از یادآوری تمام کارهایی که شیائو لانگ در سه روزی که در گروهش بودند انجام داد، قلبش پر از پشیمانی شد.

«هعی...» یوهان در حالی که فحش می‌داد، تفی روی زمین انداخت، «ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم یا توسط یه زامبی خورده بشم تا اینکه پیش اون سگ وحشی بمونم! فقط سه روز گذشته اما انسانیت اون قبلاً توسط جونورا خورده شده!»

«هی، نگاه کن! اونجا رو نگاه کن!» شو فن ناگهان حرف همراهش را قطع کرد و به سرعت لباس‌هایش را کشید تا از او بخواهد که از پنجره به بیرون نگاه کند.

هه یوهان با چهره ای پر از خشم، اندوه و درماندگی، خود را مجبور به آرامش کرد و از پنجره بیرون را نگاه کرد. با این حال، آنچه که دید او را به شدت شوکه کرد طوری‌که او نمی‌توانست تنفسش را ادامه دهد.

«کی... اینا دیگه کین؟ هنوز انسانن یا نکنه تبدیل شدن؟»

* * *

گروهی متشکل از بیست نفر از بازماندگان به رهبری شانگوان، چن‌هه، لیانگ‌پنگ و بای‌زه‌مین سرانجام به خیابان مجاوری که رستوران هدف شده در آنجا قرار داشت رسیدند. به دلیل ترس دو دختر، هم پیاده‌روی کند آنها بود، بنابراین ده دقیقه طول کشید تا از جایی که جسد سوسک فروزان مرتبه اول در آن قرار داشت، حرکت کنند.

بای‌زه‌مین در حالی که به دویست زامبی و محیط اطراف نگاه می‌کرد، با حالتی عادی ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی