جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 44
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 44: قدرتدهنده
چهار دختر با احتیاط به پنجره نزدیک شدند، چشمانشان پر از ترس بود، اما در عین حال در میان وحشت موجود، بارقهی امیدی حضور داشت؛ به امید نجات و رهایی از این ساختمان که اکنون تبدیل به زندان شده بود، زندانی که آنها را در امان نگه میداشت اما در عین حال به آرامی جانشان را میگرفت.
گائو مین در همان حال که سعی بر کنترل صدایش داشت نتوانست با خوشحالی فریاد نزند: «ببینید، یه آدم!»
«یعنی ممکنه بالاخره کمک رسیده باشه؟» لی نا دید که زامبیها در اطراف منطقه به خاطر صدای ناگهانی شروع به حرکت کردند.
این موجوداتی که بیصدا و بدون حرکت اطراف محل را احاطه کرده بودند، دلیلی بود که هیچ یک از دختران حتی با گرسنگیشان سعی نکردند از پنجره بگریزند. هرچند، سر و صدای ناگهانی که سکوت را شکست، با موفقیت آنها را جذب کرد.
وو ییجون و فن وو نیز با چشمانی درخشان به صحنه خیره شدند و آرزو داشتند یک بار برای همیشه از جهنم نجات پیدا کنند.
* * *
بای زهمین، شانگوان، لیانگ پنگ و چن هه بالای یک ساختمان چهار طبقه ایستاده بودند و به زامبیهایی که با قدمهای لرزان در جهتشان حرکت میکردند، خیره شده بودند.
لیانگ پنگ در حالی که با کمی تعجب به جلو نگاه میکرد نتوانست اشاره نکند: «اون بچه قطعا الان شجاعتر شده.»
فو شوفنگ در فاصلهی چند متری زمین با هر چیزی که در وسط راه پیدا میکرد شیشههای ساختمانهای مجاور را به نابودی میکشاند.
شمشیر شوانیوان در دست او مسئول قطع سر هر زامبی که بیش از حد نزدیک میشد بود و کت کاملی که بای زهمین بهطور موقت به او قرض داده بود عملا 70٪ از خطر ابتلا به این موجودات را از بین برده بود.
با داشتن آماری حداقل دو تا سه برابر به لطف تجهیزات مجهز شده، فو شوفنگ دیگر از زامبیها نمیترسید و پس از کشتن چند ده تن از آنها، او از قبل آنقدر قدرت روح جذب کرده بود تا به یک تکاملدهندهی سطح 6 تبدیل شود.
فو شوفنگ همچنین تصمیم گرفت که به توصیهی بای زهمین گوش دهد و هر بار که سطحش ارتقا پیدا میکرد، امتیازهای وضعیت بهدست آمدهاش را به چابکی و...
کتابهای تصادفی

