جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 57
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 57: گیاه جهشیافته (1)
از آنجایی که لیانگ پنگ کمی ناراحت شده بود و ظاهرا چیزهای زیادی برای فکر کردن داشت، فقط سه نفر حضور داشتند. دقیقا همان مقدار گوی که زامبی تکاملیافته این بار انداخته بود.
این عمل انجام شده کارها را آسانتر کرده بود، زیرا در غیر این صورت تقسیم غنائم دشوار میشد. اگرچه این احتمال وجود داشت که لیانگ پنگ از سهم خود دست بکشد تا کمتر احساس مدیون بودن کند، اما حتمی نبود که چنین چیزی رخ دهد.
هرچه باشد قلب انسان غیرقابل پیشبینی است.
از این گذشته... بای زهمین نمیدانست آیا شانگوان و چن هه از وجود گویها و نحوهی دستهبندی آنها براساس رنگهایشان مطلع هستند یا خیر. آیا خوب نیست تا آنجا که ممکن است از آن دانش استفاده کند؟
هرچند، این صرفا یک فکر زودگذر بود، زیرا بای زهمین میدانست فریب دادن دو شخص در مقابلش کار آسانی نیست؛ چن هه و شانگگوان بینگ دو فرد فوقالعاده باهوش بودند، به خصوص که آن زن نه تنها باهوش بود، بلکه مانند یک روباه حیلهگر بود.
همچنین، هنگامی که به او نگاه کرد، دید که شانگوان نیز به او خیره شده است.
بای زهمین ناگهان گفت: «من رنگ زرد رو دوست دارم.»
چن هه و شانگوان به شکل عجیبی به هم نگاه کردند و سپس شانگوان نگاهش را به او برگرداند و با لبخند گفت: «منم عاشق رنگ زردم.»
بای زهمین از قبل به لبخند روباه کوچک حیلهگر روبهرویش مصون بود. در عوض لبخند دوستانهای به او زد و ادامه داد: «خب، بد شد. با توجه به اینکه سهم من بیشتره حدس میزنم بیشرم باشم و گوی زرد رو بردارم.»
بای زهمین در دل تمسخر کرد: میخوای باهام بازیهای حیلهگری انجام بدی؟ هنوز خیلی خامی!
در واقع، لبخند شانگگوان بینگ در یک چشم به هم زدن ناپدید شد و او با همان نگاه بیتفاوت همیشه به بای زهمین خیره شد و در همان حال با دهانش صدایی از سر نارضایتی ایجاد کرد و چیزی را زمزمه کرد که احتمالا فقط خودش میتوانست آن را بفهمد.
بای زهمین بدون اینکه بیشتر از این حرفی بزند جلو رفت و گوی زرد را با شادمانی برداشت. این دومین گوی زرد او و در نتیجه دومین گنجینهی درجه جادوییاش بود، چطور میتوانست در دل هیجانزده...
کتابهای تصادفی



