جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 61
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 61: رسیدن به سطح 25: انتخاب حرفه و الزامات تکامل! (بخش 1)
بای زهمین میدانست که رسیدن به خانه و ملاقات با خانوادهاش یک چالش واقعی خواهد بود. اگر محوطه دانشگاه بهتنهایی تا آنحد خطرناک بود، پس خیابانها چقدر خطرناک بودند؟ فقط کافی است لحظهای فکر کنیم تا به این نتیجه برسیم که دنیای بیرونی که در آن حیوانات بیداد میکنند و زامبیهای زیاد جمع میشوند بسیار خطرناکتر خواهد بود.
بااینحال، او همچنان باید بدون توجه به عواقب و مشکلات، آن سفر را طی میکرد.
بای زهمین که اکنون قدرت رویارویی با موجودات مرتبهاول را داشت و مانند زمانیکه با سوسک شعله ور میجنگید بینیاز بود، قصد داشت هرچه زودتر دانشگاه را ترک کند.
بااینحال، اکنونکه شانگوان موفق شده بود کلید چند اتوبوس مدرسه را پیدا کند، همهچیز سادهتر بود و او حاضر بود چند روز دیگر صبر کند.
بای زهمین بهطور طبیعی سرش را تکان داد و هیچ مخالفتی با حرفش نکرد: «باشه. ولی بهتره قوانینی که به گروه تحمیل کردیم رو یادت باشه وگرنه باید بخشی از جیرتو خودت حمل کنی.»
بای زهمین بدون اینکه منتظر جوابی بماند، برگشت و بهسمت خروجی ساختمان رفت تا به بقیه بازماندگان بپیوندد.
چن هه زمانیکه به پشت بای زهمین که در انتهای راهرو ناپدید میشد نگاه میکرد نمیدانست بخندد یا گریه کند: «اون کاملاً منو نادیده گرفت... هرچی نباشه منم یکی از مبارزان اصلیم، مگهنه؟ چرا اینو فقط به بینگ شو گفتی؟»
گائو مین، لی نا و فن وو بهطور عجیبی به او نگاه کردند.
وو ییجون به آرامی نیشخندی زد و درحالیکه به راهروی خالی نگاه میکرد آهسته گفت: «معلوم نیست؟ بهخاطر اینکه اون میدونه که اگه بینگ شو با چیزی موافقت کنه پس تو هم میکنی. سادست، مگهنه؟»
سرفه! سرفه!
چن هه کمی سرخ شد و با لبخند تلخی به وو ییجون نگاه کرد که انگار به او میگفت چرا به این صورت این حرف را زده است.
«مسخره بازی رو تموم کنید و بیاین از اینجا بریم بیرون.»
شانگوان قبل از رفتن بهسمت در خروجی از روی خستگی آهی کشید. او واقعاً به یک استراحت شبانه خوب نیاز داشت مگرنه ممکن بود درنهایت از فرسودگی ذهنی از حال برود.
* ...
کتابهای تصادفی

