جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 72
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 72: تکمیل الزاماتِاولیه تکامل
ازسویدیگر، بای زهمین تمام صبح، ظهر و دو یا سهساعت بعد از ظهر را بدون استراحت صرف از بینبردن پشت سرهم زامبیها کرد. این امر در مورد فو شوفنگ، کای جینگیی و ژونگ ده، که از جناح مخالفی که او با آن سر و کار داشت مراقبت میکردند، نیز صدق میکرد.
بااینحال، درحالیکه بای زهمین بهدلیل استقامت بالای خود که بهنقطه وحشتناکی رسیده بود و بالاترین آمار بدن او محسوب میشد، خوب کار میکرد، نمیتوان همین را برای کای جینگیی و دونفر دیگر گفت.
پس از چندینساعت درگیری مداوم، استقامت گروهسهنفره نتوانستند سرعت خود را حفظ کنند، زیرا حتی مبارزه نوبتی و کاهش سرعت شارژ برای آنها دشوار بود. اگرچه آنها چند زامبی را کشته بودند و تقریباً به سطح 8 یا 9 پیشرفت کرده بودند، خستگیذهنی باعث میشد استقامت همهگی با نرخهای بالاتر از حدمعمول کاهش یابد.
بدون چارهای دیگر، سه زیردست بای زهمین شکار جداگانه را رها کردند و بهسمت منطقه جنوب شرقی رفتند و رد خون و اجساد زامبیها را دنبال کردند تا او را پیدا کنند و درصورتی که واقعاً به آن نیاز داشتند استراحت کنند، درغیراینصورت ممکن بود آسیب های غیرضروری را متحمل شوند. یا حتی بدتر، خراشیده شدن توسط یک زامبی و در ادامه، آلوده شدن در این فرآیند.
این سهنفر پس از چند دقیقه پیادهروی و جستوجو، بالاخره صدای غرغر چندین زامبی و همچنین کوبیدهشدن بدنها و سرها که مدام روی زمین میافتادند را احساس کردند.
این سهنفر قبلاز عجله برای جلو رفتن، به یکدیگر نگاه کردند و پس از دویدن برای دو بلوک و دور زدن یکگوشه، وقتی صحنه مقابل خود را دیدند، قدمهایشان متوقف شد.
بدن بای زهمین درحالیکه از میان موجی متشکل از پانصد زامبی عبور میکرد، مانند برگی بود که در باد طوفانی خشمگین تکان میخورد. برای یکثانیه او در یکطرف بود اما در لحظهبعد، قبل از آنکه در مکان دیگری ظاهر شود، به نظر میرسید بدنش تار شود و ناگهان دهها سر زامبی در هوا پرواز میکردند.
صدای نصف شدن باد توسط تیغه شمشیر شوانیوان و همچنین صدای لگدهای بای زهمین که بهجمجمه زامبیها برخورد میکرد و آنها را تبدیل به گوشت چرخکرده میکرد، در سراسر بلوک میپیچد و پژواک آن در ساختمانهای مجاور پخش میشد.
از آنجایی که بای زهمین بیشتر از شمشیر خود استفاده میکرد، تعداد کمی از مردم این واقعیت را میدانستند که او واقعاً در تمام انواع هنرهای رزمی مهارت فوقالعادهای داشت و فقط شانگوان بینگ شو، لیانگ پنگ و چن هه در اولینروزی که به باشگاهورزشی رسیدند او را دیده بودند. اما واقعیت این بود که درحالحاضر، هر قسمت از بدن او سلاحیمرگبار بود که میتوانست در عرض چندثانیه جان دشمنانش را بگیرد و بهلطف ن...
کتابهای تصادفی



