جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 73
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 73: مرتبهاول دیگر یک چالش نیست
کای جینگیی، فو شوفنگ و ژونگ ده نمیدانستند چه اتفاقی دارد میافتد، اما بعد از غرش قبلی، به نظر میرسید که تمام سلولهای بدنشان دیوانه شدهاند، زیرا ترس تقریباً بر آنها غلبه کرده بود. این بهتنهایی کافی بود تا بدانند هرچه در آن لحظه غرش میکرد قطعاً چیزی نبود که درحالحاضر بتوانند در برابر آن بایستند.
کاری که گروه سهنفره انجام دادند این بود که به بای زهمین نزدیک شدند و درحالیکه با احتیاط بهاطراف نگاه میکردند، فقط یک یا دو قدم دورتر از بای زهمین ایستادند و سلاحهای خود را بالا بردند تا احساس بهتری داشته باشند.
برخلاف آنها، بای زهمین بسیار آرامتر بهنظر میرسید. بدن او در وضعیت آرامی قرار داشت و حتی شمشیر او برای دفاع در برابر هر حمله قریبالوقوعی بالا نیامده بود. او همانجا ایستاده بود، مردمکهای کوچکش بیشاز آنچه که هر فرد عادی میتوانست تصور کند، اطلاعات پیرامون را جذب میکرد.
ناگهان صدایخفیفی از باد بهگوش رسید، گویی باد توسط یک جسم بسیار سریع قطع شدهبود. بای زهمین سرش را کمی بهسمت چپ چرخاند و قبلازاینکه با سرعتی شگفتانگیز بهسمت گروه حرکت کند، نگاهیاجمالی بهیک شبح که در گوشه ساختمانمجاور میچرخید انداخت.
این موجود حتی سریعتر از زامبی تکاملیافته مرتبهاول بود و حتی پس از جذب قدرتروح بسیار و با سرعتی قابلمقایسه با سرعت 12نفر، بای زهمین هنوز نتوانسته بود دشمن درحالحمله را ردیابی کند.
بااینحال، درحالیکه سرعت، یکی از قدرتمندترین سلاحهای موجود بود، لزوماً مبارزه با آن غیرممکن نبود.
باکمالتعجب، اولینهدف موجود مرتبهاول ناشناخته حمله به بای زهمین نبود، بلکه او ژونگ ده را هدف قرار داد، احتمالاً بهدلیل این واقعیت که او نزدیکترین نقطه به گوشهای بود که موجود از آنجا ظاهر شده بود.
چشمان بای زهمین بدون آنکه سرش را تکان دهد، بهسمت چپ حرکت کردند و نگاه سردش برای کمتر از یکثانیه با یکجفت چشمطلایی پر از قصد قتلآمیز مواجه شد.
درست زمانیکه موجود عجیبوغریب از کنارش رد شد، بای زهمین درحالیکه بدنش را میچرخاند با دست راستش...
کتابهای تصادفی
