جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 136
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۳۶ - روز اول و قبل از مصرف میوه: پیرو وفادار!
در طی دو روزی که وو ییجون، شانگوان، چنهه و بقیه مسئول واگذاری کار و آموزش نظامیان مسلح شده بودند، بای زهمین به امور مهم دیگری مشغول بود.
×××
- در وسط جنگل در حدود دو کیلومتری اردوگاه آغازین.
در اولین روز پس از کشتن رهبران قبلی اردوگاه، چند ساعت بعد از بازگشتش همراه بقیه از کارگاه و آهنگری که قبل از ورود ثبت روح به زمین کار میکرد، بای زهمین روی شاخه بزرگ یک درخت نشسته بود
در مقابلش، حدود پنجاه قدم جلوتر، بدن ظاهراً بیجان یانگپی بیخیال روی چمنها افتاده بود. با اینکه باد میوزید و چند شاخه یا برگ خشک روی صورتش افتاده بود، اما هیچ نشانهای از بیداری در او دیده نمیشد.
هنوز ۲۴ ساعت از زمانی که بای زهمین پانگپی را مجبور به مصرف میوه گیاه جهشیافته کرد نگذشته بود، بسیار بعید بود که او بتواند از خواب عمیقی که در آن فرو رفته بود به سادگی بیدار شود.
حالا تب چند ساعت پیشش ناپدید شده و بهنظر میرسید که بدن او به چیزی عادت کرده است، زیرا به گفته لیلیث مانا داخل بدن پانگپی ناپایدار بود.
به گفته لیلیث، احتمالاً داشت بالاخره هضم اثرات میوه را تمام میکرد و در پایان یا میتوانست چشمانش را باز کند و یا بلکل منفجر میشد. بای زهمین در مورد اینکه کدام یک از این دو مورد اتفاق میافتد مطمئن نبود، اما در هر صورت، تصمیم گرفت برای جلوگیری از مشکلات احتمالی از اردوگاه دور بماند.
زمان گذشت و بای زهمین بدون اینکه از درخت پایین بیاید در جای خود ماند زیرا از موقعیت خود دید وسیعتری به اطراف داشت. به این ترتیب او میتوانست از محاصره شدنش توسط هر نوع دشمنی جلوگیری کرده و مراقب حملات غافلگیرانه باشد.
شاید مهارت خونی او زمانی که دشمنان در صد متریش حضور داشتند فعال میشد، اما بای زهمین هنوز نمیدانست این مهارت چگونه کار میکند بنابراین جرات نمیکرد زندگیش را به آن بسپارد.
تقریباً سه ساعت بعد، بای زهمین به آرامی روی شاخه ایستاد و با لبخندی هیجان زده به صحن...
کتابهای تصادفی

