جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 151
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۱ - اردوگاه نظامی
«پس...» چنهه محکماً اخم کرد و با حالتی کاملاً جدی به زهمین نگاه کرد: «منظور کلی حرفت اینه که فکر میکنی بهدلیل ظاهر شدن این انرژی مانا، قراره بهمرور گونهها و نژادهای جدید جانوری هم بهوجود بیان؟»
بای زهمین با حالتی محکم سرش را تکان و پاسخ داد: «اگر با دقت بهش فکر کنی، در واقع خیلی هم ایدهی احمقانهای نیست. ما داریم دربارهی موجودی به اسم ثبت روح صحبت میکنیم. موجودی که میتونه ما انسانةا رو بهسطح هیولاواری برسونه تا بتونیم حتی با دست خالی هم خونهها رو نابود کنیم. علاوه بر اون با شکست دادن موجودات مختلف گنجینههای عجیب و غربی از هوا ظاهر میشه و عملا مثل اینه که داریم توی یه بازی ویدئویی زندگی میکنیم.»
اتاق ساکت ماند زیرا به نظر میرسید همه حاضران در افکارشان فرو رفتهآند.
پیش از این، بعد از بازگشت شانگوان از جنگلی که در آن با گابلینها روبهرو شده بود، زهمین خلاصهای ساده اما مشخص از اطلاعاتی که لیلیث قبلاً به او داده بود را به گروه ارائه کرد. البته برای دوری از سوء ظن فقط گفت که این فرضیهای بوده که به ذهن لیلی خطور کرده.
شانگوان قبل از اینکه صورتش را به سمت بای زهمین برگرداند، با چشمانی ریز شده به لیلی نگاه کرد.
«بهنظر منم چیزایی که لیلی میگه احمقانه نیست.» بعد با اخم خفیفی اضافه کرد: «داخل این دنیای جدید هر چیزی ممکنه و اگه بخوایم زنده بمونیم چارهای جز تطبیق با شرایط و قوانین جدید این بازی نداریم.»
چنهه نیز سرش را تکان داد تا بیان کند که او نیز موافق است. با این حال، خیلی زود متوجه یک مشکل اساسی دیگر شد.
«پس اگه اوضاع واقعاً اینطوری که شماها میگید باشه، به این معنی نیست که تمام بشریت داخل مشکل بزرگی قرار داره؟ الان فقط وجود زامبیها و بعضی از جانوران جهشیافته و چند موجود تکامل یافته همه انسانها رو به این روزگار انداخته... حالا اگه قرار باشه گونههای ناشناخته بیشتری روی این صفحه شطرنج ظاهر بشن، سختی بازی به شکل مسخرهای بالاتر نمیره؟»
بای زهمین آهی کشید و سرش را تکان داد: «در واقع... میشه گفت که همین الانم بازی شطرنجم...
کتابهای تصادفی
