جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 152
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۲ – ظهور فرشته!
«باید داخل همین جنگل باشه.»
بیرون از جیپها، وو ییجون قبل از اینکه به بای زهمین و بقیه نگاه کند، به یک جاده خاکی درست بیرون از جاده اصلی اشاره کرد.
«با وجود اینکه چندین سال از اون زمان میگذره ولی هنوزم میتونم اون محل رو بهخوبی بهخاطر بیارم. برای همینم از مسیر مطمئنم.»
زهمین بیصدا سری تکان داد و در حالی که اطرافش را به دقت بررسی میکرد یک قدم به جلو برداشت.
جاده خاکی خیلی عریض نبود و احتمالاً فقط یک وسیله نقلیه میتوانست از آن عبور کند. در مجاورت جاده خاکی، چمنها به طرز خطرناکی تا زانو رشد کرده و حرکت و دیدن را برای هرکسی که وارد آنجا میشد دشوار میکرد در حالی که درختان تا جایی که چشم کار میکرد قد کشیده و به آسمان رسیده بودند.
منطقه شمالی پکن به عنوان یک منطقه جنگلی شناخته میشد و منطقه یانچینگ به ویژه یک منطقه زیست محیطی در نظر گرفته می شد. این منطقه با بیشترین پوشش گیاهی در کل پکن، کمترین جمعیت انسانی را در خود داشت.
در نتیجه طبیعی بود که دولت اردوگاههای نظامی را با سلاح و تدارکات در چنین مکانهایی که معمولاً هیچ انسانی حضور پیدا نمیکرد پنهان کند. از این گذشته، هیچ کس عاقلانه وارد جنگلی ناشناخته که احتمالاً مملو از موجودات وحشیست نمیشد.
با این حال، این نیز یک پیامد فوق العاده مهم داشت. طبیعتاً حیوانات در چنین محیطهایی بهصورت خیلی غنیتری حضور دارند، پس در اینجا جانورانی که موفق به جهش و تکامل شده بودند، احتمالاً در همه گوشه کمین کرده بودند.
بای زهمین باور نمیکرد که جنگل روبروی او از این قاعده مستثنی باشد. در واقع مدتی بود که کمی احساس ناراحتی میکرد، اما نمیدانست چرا چون هیچ نوع دشمنی در دیدرسش نبودش.
در این عملیات، بای زهمین تصمیم گرفته بود که بهترین گزینه این است که تا حد ممکن تعداد کمتری از افراد را با خود بیاورند ولی همگی جزو قویترینها باشند.
این به این دلیل بود که او نمیدانست آنها با چه نوع خطراتی روبرو میشوند و در مواردی مانند این، یک فرد معمولی بدون آموزش مناسب، بیشتر احتمال داشت که به جای کمک برایشان مشکل تاز...
کتابهای تصادفی

