جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 175
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۵ - همه چیز در زمان مناسب خواهد آمد
در نگاه اول چن هه از دیدن مردان نظامی متعجب شد. حتی تعجب او با دیدن بای زهمین و مردان دیگر که کیف های بزرگ نظامی را بر دوش خود حمل میکردند بیشتر شد.
در واقع، بخاطر دیدن تفنگ تک تیرانداز نوع 88 که از دوش بای زهمین تاب میخورد آب دهانش راه افتاده بود. از این گذشته، در حالی که تفنگ تک تیرانداز نوع 85 خودش قدرتمند بود، ولی همچنان با تفنگ نوع 88 قابل مقایسه نبود.
صرف نظر از قدرت شلیک، دقت، برد یا توانایی نفوذ، تفنگ تایپ 88 بی شک چند برابر بهتر از تفنگ خودش بود.
با این حال، توجه او خیلی زود به شانگوان و وو ییجون جلب شد. او به دوستان دوران کودکی خود نزدیک شد و شروع به پرسیدن حال آنها و پرسیدن سؤالاتی مربوط به مأموریت و اردوی نظامی کرد.
بنظر میرسید شانگویان متوجه نگرانی در صورت چن هه شده، بنابراین او به همراه وو ییجون درحالی که در گوشه ای نشسته بودند وقایعی که برایشان را اتفاق افتاده بود تعریف کردند.
از طرف دیگر، بای زهمین به یکی از جیپهای جنگی که با آن آمده بودند نزدیک شد و به راننده دستور داد: «به روستا برگرد میخوام که به کای جینگی بگی که به خودش و ژونگ دی نیاز دارم تا با خودشون یک گروه دویست نفری از بازماندههای کارگر و یک گروه صد نفری از بازماندههای آموزش دیده برای پیوستن به شبه نظامی ها بیارن، سوالی در این مورد داری؟»
راننده خودرو با عجله سرش را تکان داد. و خیلی زود چیزی به ذهنش خطور کرد و گفت: «آخه... رهبر بای، میشه کسی رو همراه من بفرستید؟ فقط در صورت...»
بای زهمین برای لحظهای فکر کرد و سری تکان داد. او به پهلوی خود نگاه کرد و پرسید: «فرمانده فو چیگانگ، میخوای بری از دهکده آغاز بازدید کنی؟ با این کار میتونی با یکی از مورد اعتماد ترین زیردستام گفتگوی رو در رو داشته باشی، اون میتونه راه دهکده رو بهت نشون بده و پیش بازمانده ها ببرتت و اینکه برای خودت هم خوب میشه چون با قوانین منطقه آشنا میشی.»
فو چیگانگ برای چند ثانیه سکوت کرد و سرش را به نشانه موافقت تکان داد.
در واقع، او کنجکاو بود و میخواست بقهمد که دهکدهای که توسط بای زهمین اداره میشد چه نوع مکانی است. تنها در این صورت ممکن بود که او احساس راحتی بیشتری کند و میتوانست از صمیم قلب به او بپیوندد. به هر حال، او باید مطمئن میشد که شخصی که زندگی خود و سربازانش را به او میسپارد، یک آدم روانی نباشد.
بای زهمی...
کتابهای تصادفی


