جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 192
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۲ - آسایش و اعتماد
در حالی که خون قرمز جانور با تکههای کوچک جمجمه شکسته و مواد مغزی در هم آمیخته به سرتاسر زمین پاشیده شد، بای زهمین و شانگوان هرگز در تمام زندگی خود به این حد احساس آرامش نکرده بودند.
در واقع، برای اولین بار، هر دو احساس کردند که پیامهایی که به دلیل وجود ثبت روح به طور جادویی در چشم چشمک میزند، آزاردهنده نیست.
حتی زمانی که آنها به مرتبه اول تکامل یافتند، هرگز احساس شادی نکرده بودند!
چنین وحشتی بود که یک جانور مرتبه دوم توانسته بود بر بدن و ذهن آنها وارد کند.
بای زهمین و شانگوان میدانستند که اگر هر دو واقعاً میخواستند، زمانی که خرس دوم سرگرم قتل عام کردن یک طرفه بر روی سایر بازماندهها بود ، حداقل میتوانستند شانس زیادی برای فرار داشته باشند.
با این حال، در عین حال، هیچ یک از آنها نتوانستند چنین کاری را انجام دهند. اگرچه انگیزههای آنها متفاوت بود، اما در نهایت نتیجه یکسان بود.
شانگوان نه تنها به این دلیل که دو دوست دوران کودکیاش در جنگل بودند، نمیتوانست چنین کاری انجام دهد، بلکه با وجود اینکه سرد بود، واقعاً نمیتوانست افرادی را که به نحوی زندگیشان را به او سپرده بودند، به حال خود رها کند.
گاهی سردترین آدمها کسانی بودند که گرمترین احساسات را داشتند. شاید این مثال واضحی از آن ضرب المثل بود.
در مورد بای زهمین ، او دو دلیل ساده داشت که چرا بدون توجه به هشدار لیلیث عقب نشینی نکرده بود.
۱) او نمیخواست تمام تلاشش را به همین شکل درهم شکسته ببیند. او سختتر از چیزی که کسی تصورش را میکرد کار کرده بود تا به جایی که بود برسد و در میان این جهنم، افرادی را جمع کند که مایل بودند برای او کار کنند.
۲) اگر او فرار میکرد، بای زهمین به طور غیرمشخصی احساس میکرد که چیز بسیار مهمی را از دست خواهد داد. در مورد اینکه آن چیز مهم چه بود، او نمیدانست.
علاوه بر این، اگر او باید یک بار فرار میکرد، پس قطعاً در آینده باید دو بار فرار میکرد... و اگر در یکی از آن موارد اجازه فرار نداشت؟ آنوقت چکار میکرد؟ بنابراین، بای زهمین ترجیح داد به بهای به خطر انداختن اندکی جان خود قویتر شود. پس از همه این...
کتابهای تصادفی

