جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 199
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۹۹ - بازیابی هیولایی
کانگ لان با شنیدن صدای سای جینگیی و لحن مبرم و مصرانه او، سرانجام به هوش آمد.
او به بای زهمین نگاه کرد و با کمی نگرانی پرسید: «تو... حالت خوبه؟ آسیب خاصی دیدی که میخوای برات درمانش کنم...؟»
کانگ لان نمیدانست که چگونه واکنش نشان دهد. از نظر او، بای زهمین موجودی برتر و شکست ناپذیر بود. در گذشته، مهم نیست که چه نوع دشمنی مقابل او بود یا چقدر قوی بود، همیشه با قدرت از مبارزه پیروز بیرون میآمد. با این حال، دیدن بای زهمین با چنین زخمهایی باعث شد متوجه شود که او هم مانند خودش یک انسان است.
این فکر ناخودآگاه باعث شد کانگ لان متوجه شود که بای زهمین به عنوان یک انسان، حتما مسئولیت زیادی را روی شانههای خود احساس میکند. با جان نزدیک به دو هزار نفر که بر روی کمرش سنگینی میکردند و همچنین نگرانی دائمی برای فراهم کردن غذا و امنیت، اگر کسی به او کمک نمیکرد، قطعاً میتوانست روزی او را از پا در بیاورد.
بای زمین غافل از افکار زنی که مقابلش ایستاده بود، سرش را تکان داد و روی مبل نشست سپس به آرامی گفت: «فقط بازوی چپم رو شفا بده. هر دو بار از مهارت شفای خودت روی بازوی من استفاده کن.»
کانگ لان در حالی که به زخم روی صورت او نگاه میکرد تکرار کرد: «روی بازوت...». کانگ لان میخواست چیزی بگوید اما خیلی زود افکار مرد مقابلش را فهمید و تنها میتوانست لب هایش را گاز بگیرد و برق در چشمان تیرهاش سو سو زد.
دلیل اینکه بای زهمین بازوی خود را بر هر قسمت دیگری از بدن خود ارجعیت داد و حتی درد شکستگی دندههایش را نادیده گرفت، به احتمال زیاد به این دلیل بود که او میخواست دوباره بتواند در سریع ترین زمان ممکن از قدرت خود استفاده کند.
اگر دشمن قدرتمندی ظاهر میشد، حتی اگر دو یا سه دنده شکسته میداشت، تا زمانی که دو دست و دو پایش درسلامت بودند، میتوانست با آنها مقابله کند. با این حال، در حالی که بازوی چپ او از دور خارج شد، قدرت کلی او بسیار کمتر از حد معمول بود.
با فهم این موضوع، کانگ لان با سای جینگیی نگاهی رد و بدل کرد و شروع به حرکت مانا در بدنش با است...
کتابهای تصادفی


