جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 210
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۱۰ - زره تمام بدن گرگ تشنه به خون رتبه ۲
در این لحظه، دهکده آغاز عملا در سکوت کامل بود. اگرچه گهگاه صدای غرش جانوران مختلف دوردست شنیده میشد که باعث میشد برخی از بازماندگان از ترس بلرزند، اما همه میدانستند که تا زمانی که محیط امنیتی تعیینشده را ترک نکنند، حالشان خوب است.
به جز نگهبانان گشت شبانه که باید تا زمانی که تیمی که قبل از طلوع صبح جای آنها را میگرفت، وظایف خود را انجام میدادند، ۹۰٪ احتمالاً در امنیت واهی خانه خود به راحتی در رختخواب خود استراحت میکردند. در مورد ۱۰٪ دیگر، آنها احتمالاً با داشتن روابط با زوجهای خود، مقداری استرس انباشته شده را رها میکردند.
با شرایط کنونی جهان، اگر مردی قدرت کافی داشت، به راحتی میتوانست بیش از یک زن را خانه نشین و نگهداری کند. اگر یک زن قدرت کافی داشت، همین امر صادق بود. آنها همچنین میتوانستند مردان ضعیفی داشته باشند که حتی حاضر نبودند برای جنگیدن اسلحه بردارند.
قوانین روستا بسیار روشن و صریح بود. یکی از این قوانین این بود که هرکس جرات کند خود را به زور به کسی تحمیل کند، فورا اعدام میشود. این قانون نه تنها برای شهروندان عادی و شهروندان نجیب اعمال میشود، بلکه در مورد حق امتیاز نیز اعمال میشود. بنابراین، سربازان نیز باید بسیار مراقب اقدامات خود باشند.
خوشبختانه یا نه، در حالی که هیچ عشقی در کار نبود، زنان ضعیف زیادی بودند که حاضر بودند هر کاری انجام دهند تا وحشت گرسنگی یا خورده شدن توسط یک هیولا را تجربه نکنند. درباره مورد مخالف، در حالی که بسیار نادر و جزئی بود، مواردی نیز وجود داشت.
در این دنیای جدید بیرحم، عشق، تجملی بود که فقط کسانی که قدرت واقعی داشتند میتوانستند آن را کشف کنند. کسانی که برای داشتن مقداری قدرت واهی که میتوانست هر لحظه ناپدید شود، به سلاحهای خارجی وابسته بودند، فقط میتوانستند تمام تلاش خود را برای زنده ماندن یک روز دیگر انجام دهند، کجا میتوانستند زمانی را بیابند تا با دقت یک رابطه عاشقانه ایجاد کنند؟ در مورد اینکه آیا عشق بعدا میآید یا نه، فقط زمان میتواند پاسخگو باشد.
بای متعلق به اقلیت نادری بود که نه تنها نمیخوابیدند، بلکه سرگرمی هم نداشتند. او مشغول به کار بود.
زمانی که او سرانجام سازماندهی موادی را که قرار بود استفاده کند به پایان رساند، تقریباً دو ساعت از زمانی که زره چرمی را کنار گذاشته بود تا خشک شود، میگذشت.
«این کار باید تا الان تقریباً تموم شده باشه.» بای زهمین در انتظار دستانش را مالش داد.
با اینکه ساعت از سه بامداد گذشته بود، تمام وجودش سرشار از انرژی بود و عملاً احساس میکرد کوچکترین خستگی ندارد. اینها مزایای تکامل مداوم به سم...