جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 218
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۱۸ - خواهر و برادری از خانواده نانگونگ
شیائو مینگ نمیتوانست نفسی راحت بیرون دهد زیرا احساس قدرتمندتر شدن کاملاً او را تحت تأثیر قرار داده بود. این حسی بود که سخت میشد توصیفش کرد. حسی درست زمانی که هنوز بچه بود. به نوعی احساس بازگشت به آغوش مادرش. مملو از اعتماد، محبت، ایمنی، عشق و خیلی چیزهای دیگر.
برای افراد سطح بالا، میزان آمار اضافی که شیائو مینگ به دست آورده، ممکن است چیز مهمی نباشد. اما برای او که فقط یک انسان معمولی سطح ۰ بود، این آمار بلافاصله او را دو تا سه برابر قدرتمندتر از گذشته کرد. ناگفته نماند او پس از رسیدن به سطح پنج، ۱۰ امتیاز وضعیت دریافت کرده بود.
با این حال، شیائو مینگ تحت تأثیر احساس قدرت قرار نگرفت یا بهتر بگوییم خودش را نباخت. جسدی که جلویش افتاده بود، بزرگترین گواه بر این بود که غرور زودتر از آنچه که سرنوشت برنامه ریزی کرده باشد، دروازههای مرگ را به رویش باز میکند.
«اوه؟» شیائو مینگ خم شد و یک طومار مهارت را برداشت. اما پس از اندکی فکر، جرات یادگیری آن را نداشت و به سادگی آن را با دقت در جلیقه نظامی خود نگهداری کرد.
همه از وجود طومارهای مهارت آگاه بودند. از این گذشته، سربازان مسلحی که در شکار زامبیهای زیادی حضور پیدا کرده بودند، با چشمان خود مشاهده میکردند که گروه سربازان نخبه چگونه بعد از مدتی مهارتهای خاصی را دریافت میکردند. با این حال، این گروه یک قانون بسیار سختگیرانه داشت. اگر یک طومار مهارت، گوی گنج یا هر آیتم مربوط به ثبت روح به دست میآمد، باید مستقیماً به رهبران یا شخصی با قدرت واقعی در دهکده آغازین تحویل داده میشد. اگر کسی جرأت میکرد این قانون را زیر پا بگذارد و شناسایی شود، مجازاتش ممکن بود از تبعید یا حتی مرگ متغیر باشد.
شیائو مینگ پس از دریافت لطف بای زهمین و همچنین تلاشهای خود، نمیخواست آنچه را که تاکنون به دست آورده بود، از دست بدهد. یک مهارت ساده از نظر او ارزشش را نداشت.
به غیر از طومار مهارت، شیائو مینگ یک گوی قرمز مرتبه عادی نیز به دست آورد. او به سادگی هر دو مورد را کنار گذاشت و با آرامش به موقعیت خود بازگشت.
تقریباً پنج دقیقه بعد، حدود ده وسیله نقلیه اصلاح شده از جنوب حرکت کردند. ۳ جیپ نظامی، ۳ آمبولانس و تقریباً ۴ وانت با چندین مرد مسلح.
لحظهای بعد، زیر نگاه محترمانه و گرم سربازان، کانگلان با لباس نظامی زنانه که محکم به بدنش چسبیده بود، از خودروی نظامی جلویی پایین آمد. اگرچه کانگلان یک زن زیبای درجه یک نبود، اما زیبایی مخصوص به خود را داشت. به خصوص پوست او، هر بار که سطحش را بالا میبرد، به نظر میرسید که براقتر و ابریشمیتر از قبل شده باشد.
بلافاصله پس از آن، سای جینگیی زیبا از صندلی مسافر پایین آمد. او هنوز یونیفورم پلیس زنانهاش را پوشیده بود که بدن کوچک اما دوستداشتنیاش را طوری در آ+غوش گرفته بود که گویی نمیخواست بیش از بدنش جدا شود.
چهره کانگلان با دیدن این موقعیت کمی عصبانی شد. سای جینگیی هم قبل از اینکه حالتش به حالت عادیش برگردد، برای یک ثانیه کمی اخم کرد.
شیائو مینگ کمی خجالت زده نزدیک شد و گفت: «بانو کانگلان، بانو سای جینگیی...» او قبلاً تمام ماجرا را توضیح داده بود، اما با وجود اینکه میدانست با افرادی با مهارتهای ماوراء طبیعی جنگیدهاند، این موضوع باز هم شرمندگیش کم نکرد.
از نظر او با تمام تسلیحاتی که در اختیار داشتند و حتی با برتری عددی فوق العاده، باید دشمن را کاملاً در هم میشکستند. ولی با اینکه دشمن فقط هشت نفر در اختیار داشت اما او ۱۰ نفر از افرادش را از دست داده بود.
سای جینگیی با خونسردی پرسید: «اون ...