فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 263

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۶۳ – پنجمین قدرتِ بای زه‌مین (بخش سوم - پایانی)

کارهای بای زه‌مین، شانگوان و نان‌گونگ لینگ‌شین را گیج کرده بود. در این میان، کانگ‌رونگ احساس می کرد که ماهی ای بیرون از دریاست. ماهی ای که روی تخته‌ی مخصوصِ خُرد کردن دراز کشیده و منتظر ذبح شدن است.

با شکستِ بی تردیدِ شان لی، قابل اعتمادترین و قدرتمندترین مبارز او، کانگ رونگ سرانجام متوجه شد که یک خدا یا قدرِ مطلق نیست و نمی تواند همیشه برای سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. هرچند که او برای مدتی طولانی قدرتمند بود و دیگر یادش رفته بود که ترسیدن چه احساسی دارد.

قبل از پایان جهان، کانگ‌رونگ به عنوان رئیس ایستگاه پلیس شهر تینیوان، همیشه زندگی خوبی داشت. دستورات او در آن شهرِ کوچک اساساً مثل فرمانِ یک امپراتور بود و هیچ کس جرات مخالفت با او را نداشت.

هنگامی که «پایان جهان» فرا رسید و دنیا تغییر کرد، زندگی کانگ‌رونگ نیز عوض شد. با این حال، پایگاه او کمترین تأثیری از این موضوع نگرفته بود و از برخی لحاظ ها، حتی قوی‌تر شده بود. کانگ‌رونگ با استفاده از هوش خود و با استفاده از این واقعیت که خویشاوندی به جز پسرش کانگ هونگ نداشت، نیروهای مسلح خود را بسیج کرد تا خودش یک منطقه ی امن را پاکسازی کند.

پس از تامین امنیت بخشی از اردوگاه شمالی و همکاری با رئیس پاسگاه پلیس شهر لینچی، نیروی کانگ‌رونگ تثبیت شد. برای او پایان دنیا چیزی جز نعمت نبود. اگرچه او مانند پسرش یا شان لی آنقدرها هم عیاش نبود، اما همچنان مردی با نیازهای جن+سی بود. بنابراین، حالا می‌توانست از زنانی لذت ببرد که در گذشته هرگز امکان نداشت به او توجه کنند.

لذت بردن از زنان زیبا بدون آنکه آنها را مجبور کند و یا «پول و چیزهای قیمتی» به آنها پیشنهاد کند، تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسی زنده بماند و چه کسی بمیرد، مدیریت و رهبری یک گروهِ قوی با وجود اینکه او فقط یک انسان معمولی بود ... حالا همه ی این ها داشت از دستش می رفت.

بدتر از همه، وقتی به روح-گسترهای اطراف و نیروهای مسلحِ مستقر در خارج از دهکده اش نگاه کرد، متوجه شد که مهم نیست چقدر حقوق و مزایا پیشنهاد کند: این بار واقعاً تنها است.

روح-گسترها و افسران پلیسی که در گذشته توسط کانگ‌رونگ به خوبی محافظت و نگهداری شده بودند، با نگاه مضطرب او روبرو شدند و سرهای خود را از خجالت پایین انداختند. با اینکه خجالت میکشیدند، هیچکدام جرأت نمیکردند پا پیش بگذارند.

مطمئنا مزایا چیزِ خوبی بود، اما باید زندگی کرد تا از آن مزایا لذت برد، و -متأسفانه یا نه- هیچ کس نمی‌توانست آن تیم سه نفره را شکست دهد. حتی قوی‌ترینِ شان، شان لی، هم به راحتی شکست خورده بود.

ثانیه‌ها گذشت و خیلی زود، آن ثانیه‌ها تبدیل به دقیقه شد.

اما بای زه‌مین هنوز شان لی را نکشته بود و دوباره هم به او حمله نکرد. او به سادگی مرد را با زنجیرهای خونینِ متعددی که ده‌ها متر در آسمان شناور بودند، محکم بسته نگه داشت. هیچ کس نمی‌دانست که او به چه فکر می‌کند. کسانی که فکر می‌کردند آن مرد قصد شکنجه یا تحقیر شان لیِ متکبر را دارد، کم کم شک کردند که شاید هم این هدفِ واقعی‌اش نیست.

البته دلیل واقعی بای زه‌مین برای زنده نگه داشتنِ شان لی چندان ساده نبود.

شکنجه؟ حقارت؟ او در این لحظات، علاقه‌ای به اتلاف وقت نداشت.

پس از حدود پنج دقیقه، سرانجام ذهن شان لی از ضربه‌ای که بای زه‌مین به او وارد کرده بود، پاک شد. صدمات داخلی و ضربه‌های زیادی که به مغزش وارد شده بود، او را برای چند دقیقه بی حرکت گذاشت.

«بشکن!» شان لیِ مغرور اما خجالت زده، این را با عصبانیت فریاد زد. مانا درون بدنش به شدت شروع به جوشیدن کرد و او یک بار دیگر «دستکاری جاذبه» را بر روی زنجیره‌های خونی که او را زندانی کرده بود، فعال کرد.

ترک‌ها در سطحِ زنجیره‌های خونی پخش شدند. هر لحظه ممکن بود که زنجیره سقوط کند، زیرا جاذبه آن‌ها را سنگین می‌کرد و به سمتِ زمین می‌کشاند. با این حال، بای زه‌مین مانایِ بیشتری را برای حفظ زنجیره صرف کرد. تنها کاری که نکرد، این بود که زنجیر را محکم کرد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی