فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 262

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۶۲ - پنجمین قدرتِ بای زه‌مین(قسمت ۲)

روح-گسترهای دیگرِ کانگ رونگ با شنیدنِ حرف های شان لی متعجب شدند.

شان لی مردِ آرام اما مغروری بود. او هیچگاه سرش را برای کسی پایین نمی آورد؛ البته به جز کانگ‌رونگ که بدهیِ مادام العمری به او داشت. شان لی حتی به قوی‌ترین روح-گسترِ تحت رهبری لی یوان، رهبر دیگر کمپ شمال، هم رویِ خوش نشان نداده بود. با این حال، شان لی اکنون سعی کرده بود تا با مرد جوانی که در مقابلش ایستاده بود، مبارزه نکند. مرد جوانی که مشخصا سنی خیلی بیشتر از 20 سال نداشت.

این چه معنایی داشت؟ کانگ رونگ و روح گسترها متوجه شدند که قضیه پیچیده‌تر از چیزی است که فکرش را می کردند.

از زمانی که منفجرشدنِ بدن دو همراهشان توسط این جوان سیاهپوش را دیده بودند؛ تا حدودی انتظار خطر را داشتند. اما اکنون متوجه شدند که زندگی آنها در خطری واقعی قرار دارد.

در این مرحله، دوازده روح-گستر جرأت نکردند با این گروه سه نفره مقابله کنند و همگی مطیعانه عقب نشینی کردند. از این گذشته، جوانان زره پوش از قبل به آنها گفته بودند که اگر مقاومت نکنند، می‌توانند بدون از دست دادن امتیازات خود در آینده با آن ها زندگی و کار کنند.

حتی جوخه‌ی ده نفره ی دیگری که همان لحظه به میدان نبرد رسیده بودند؛ با دیدنِ این شرایط دست نگه داشتند و وارد مبارزه نشدند.

کانگ‌رونگ متوجه شد کسانی که معمولا مایل بودند عملا «هرکاری» را برای شادی و رضایت او انجام دهند، حالا نگرششان را تغییر داده اند. چهره اش درهم رفت. او نمی توانست در این لحظه هیچ کاری برای مقابله با این شرایط انجام دهد. هرچه نباشد؛ او فقط یک آدمِ عادی بود و هیچ قدرت خاصی نداشت.

شانگوان نگاهِ کَجی به شان لی انداخت و چشمانش با نشانه‌ای از تحقیر برق زدند. بدیهی بود که این مرد شخصیت بای زه‌مین را نمی‌شناخت، وگرنه وقت خود را با گفتن چنین کلمات بی‌معنایی تلف نمی‌کرد.

در حقیقت، همینطور بود.

بای زه‌مین سرش را تکان داد و با بی‌تفاوتی یک قدم جلو رفت: «همونطور که قبلاً گفتم امروز باید بمیری و از اونجایی که تصمیم گرفتم تو رو بکشم، طبیعتاً می‌میری.»

شان لی چشمانش را ریز کرد. رگه‌ای از سردی در نگاهش جرقه زد. «گرچه قوی هستی، ولی به شدت مغروری... این غرور ممکنه عاملِ سقوطِت باشه.»

پس از گفتن این کلمات، شان لی یک قدم به جلو برداشت و « نیتِ قتل»ای که از بدنش بیرون زده بود، شروع به افزایش کرد. چهره‌ی برخی از روح-گسترها در آن نزدیکی رنگ پریده شد و در حالی که با ترس به او نگاه می کردند، به سرعت عقب رفتند.

«نیتِ قتل» در رمان‌های ممکن است مانند یک فانتزی، مانند یک دروغ به نظر برسد. با این حال، کسانی که تعدادِ معینی از موجودات زنده را کشته بودند، واقعا چنین هاله‌ای به دست می آوردند. «نیتِ قتل» در واقع نوعی خطر بود، فشاری که می‌توانست بر دیگران تحمیل شود.

با این حال، قصدِ قتل تنها بر روی کسانی مؤثر بود که نسبت به رهاکننده ی انرژی (قاتل) ضعیف تر بودند.

حالت چهره ی بای زه‌مین بدون تغییر باقی ماند. او از شان لی تقلید کرد و قدمی به جلو برداشت. همزمان که فشارِ درون بدنش را با استفاده از مانایِ خودش آزاد می کرد، چشمان تیره اش تا حدِ شکافته شدن باز شدند.

بوووووم!

به نظر می‌رسید که باد در اطرافشان مانند یک گلوله از جنسِ هوا می‌وزد. باد، شانگوان و نانگونگ لینگ‌شین را-که چهره‌هایشان اندکی رنگ پریده شده بود- به عقب هُل داد.

شان‌لی و روح-گسترها به هاله ی بسیار کمرنگِ جوان زره پوش-که گویا نامرئی به نظر می رسید، اما در حقیقت زرشکی بود- نگاه کردند. چهره هایشان درهم رفت. مخصوصاً قیافه ی شان لی، که انگا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی