جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 289
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۸۹ - قطعه آسمانی
اگر بعد از شش ماه ناگهان تصمیم بگیرید خانه خود را ترک کنید و متوجه شوید که تمام دنیا کاملاً تغییر کرده است، چه احساسی خواهید داشت؟ احتمالاً احساس ترس و شوک جزو اولین چیزهاییْست به ذهنتان حمله کرده و حتی غرق شدن در ناامیدی نیز ناممکن نیست. احساسات بای زهمین کاملاً از کنترل خارج شده بود. قلبش انگار در شرف انفجار بود و خود را درون قایق چوبی کوچکی میدید که در دل توفانی به دام افتاده.
بای زهمین در حالی که بارها نامه را میخواند و مرور میکرد، در تلاش بود تا اطلاعات را تجزیه و تحلیل کند و همچنین جزئیات قطعه سنگی حاوی اراده نامه الهه یخ اسکادی را میخواند، دهان بای زهمین چندین بار باز شد و انگار میخواست چیزی بگوید اما صدایی از آن بیرون نمیآمد. حتی چشمانش برای لحظهای تمرکز خود را از دست داده و نفسهایش کند شد، انگار که جسدی بیجان است.
لیلیث به همه این تغییرات در چهره و حالت او توجه کرد و کوچکترین جزئیات را هم از دست نداد. چشمان قرمز او، شبیه به دو یاقوت کبود درخشان، از این سرگرمی کوچک لذت میبرد. این اولین باری بود که او میدید بای زهمین به این شکل واکنش نشان میدهد. حتی زمانی که ثبت روح به زمین رسید و دنیای او را زیر و رو کرد نیز شوکی که دریافت کرده بود، او را تا این اندازه شوکه نکرده بود.
بعد از مدتها سکوت، بالاخره لیلیث به حرف آمد تا او را از حالت گیجی خارج کند، «قویه، اینطور فکر نمیکنی؟»
بای زهمین به آرامی سرش را بلند کرد و به او خیره شد. قلبش همچنان لرزیده و هزاران فکر در سرش میچرخید. قویه؟ شکی وجود نداشت که سنگ کوچکی که در مقابلش قرار داشت، چیز قدرتمندی بود. با این حال، به دلایلی، بای زهمین احساس میکرد که کلمه قوی عدالت را برای آن بهجا نمیآورد.
«فکر میکنم در این مورد استفاده از کلمه دیوانهکننده مناسبتر باشه.» آهی سنگین کشید و روی مبل چرمی افتاد. چشمان تیرهاش به سنگ کوچک درخشان خیره مانده و گفت: «این مهارتی که بهش نیفلهایم گفته میشه، واقعا در سطح دیگهایه.» صرفاً افزایش آمار بر اساس درصد به جای یک عدد خاص، آن را به گنجی بالاتر از هر چیزی تبدیل میکرد.
بای زهمین نمیدانست که آمار لیلیث به چه اندازه است. به هر حال، آمار هر فرد بسته به تجربه و مهارتهای هر موجودی متفاوت بود. آمار را میشد به عنوان روح یک موجود ترجمه کرد و به استثنای صاحب آن روح، دیگران راهی برای دانستن آن اعداد نداشتند مگر اینکه شخص دیگر به آنها بگوید. اساساً، آمار قدرت یک روح به حساب میآمد.
با این حال، اگرچه بای زهمین نمیدانست نیروی روح لیلیث چقدر قدرتمند یا آمار او چقدر بالاست، اما امتیازات آماری او قطعاً هزاران و یا حتی صدها هزار بود و شاید در بخشهایی میتوانست به صدها هزار نیز برسد.
از آنجایی که قطعه آسمانی الهه یخ اسکادی به لیلیث این توانایی را میداد تا به جای عدد ثابتی مانند ۲۰۰۰ یا ۵۰۰۰، مانای خود را تا ۵۰۰ درصد و جادو را تا ۷۰۰ درصد افزایش دهد، افزایشی که لیلیث دریافت میکرد به قدرت خودش در این دو آمار بستگی داشت. هرچه جادو و مانای بیشتری میداشت، قدرت بیشتری نیز به عنوان پاداش دریافت میکرد.
حتی اگر فقط هر شش ماه یک بار میتوانست این مهارت را فعال کند، برای موجودات مرتبه بالایی مثل او، دو ماه کوچکترین معنایی هم نداشت چرا که آنها هیچ ترسی از زمان و پیری نداشتند. واقعا یافتن حریفی که بتواند کسی که چنین چیزی را در اختیار دارد تهدید کند اساساً غیرممکن بود.
بای زهمین مطمئن بود که حتی اگر یک موجود م...
کتابهای تصادفی


