جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 342
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۴۲ -قدرت قلب سنگی
بای زهمین وقتی از اتاقش بیرون رفت یا وقتی از طبقه پایین به سالن اصلی ویلا رفت متوجه نشد. او همچنین متوجه نشد که چگونه به اتاق نشیمن رسید و به نظر نمیرسید که متوجه لحظهای نباشد که بدنش به راحتی روی مبل چرمی گرانقیمت قرار میگیرد و به زمانی که پشتش به پشتی مبل مینشیند، توجه نکرد.
شاید به این دلیل نباشد که متوجه نمیشود، بلکه میتوان گفت که او بیش از حد از خود بیخود شده است که نمی تواند به جزئیات کوچکی که در اطرافش جریان دارند اهمیتی دهد. در حالی که حواسش پرت شده است و روحش ضعیف به نظر میرسد، بدون اینکه حرفی بزند، صرفا به سادگی در آنجا مینشیند.
وضعیت فعلی او طبیعتاً به این دلیل است که فردی که تقریبا هر دقیقه و هر ثانیه از زندگی خود را در طول این دوره ی جدید با او گذرانده، در حال حاضر او را ترک کرده است.
او به سادگی گفت من می روم و سپس رفت.
طبیعی به نظر می رسید، اما به نوعی بای زهمین احساس می کرد که همه چیز نباید اینطور باشد. جدا از اینکه احساس می کند گم شده است، نمی تواند این موضوع را انکار کند که کمی هم عصبانی است و اخم کوچکی که روی صورتش نقش بسته نیز گواه این مدعاست.
با این حال، بعد از کمی فکر کردن متوجه میشود که نه شرایط لازم را دارد و نه حق اینکه از دست لیلیث عصبانی شود. به هر صورت، آن دو با هم دوست هستند اما این دوستی ممکن است آنقدری قوی نباشد که بای زهمین پیش از این تصور میکرده است. در نهایت، دلیل اینکه لیلیث از او حمایت میکرد و به او کمک میکرد این است که او را به اندازه ای قوی کند تا بتواند در جهت پیشبرد انگیزه های خود، مورد استفاده قرار دهد.
اخم خفیف روی صورت بای زه مین به آرامی محو میشود و هر چه بیشتر در مورد این موضوع فکر میکند، بیشتر متوجه میشود که بیش از حد به مسائل مختلف فکر میکند. شاید از صمیم قلب به او اعتماد داشته باشد اما این به معنای آن نیست که از صمیم قلبش به او اعتماد دارد.
در عرض چند دقیقه، احساسات بای زهمین به طور کامل آرام شد و تاثیر غیبت لیلیث، کاملا از بین رفت.
او متوجه نشد که مهارت قلب سنگی او دوباره به طور منفعلانه کار خود را انجام می دهد. اما چگونه میتوانست بداند؟ مهارتهای خودکار اینطور کار میکردند، مخفیانه، بخشی از شما میشدند.
به خاطر همین مهارت قدرتمند مرتبه سوم است که بای زه مین ناخودآگاه این واقعیت را نادیده گرفت که لیلیث، دقایقی قبل به او گفت که او یکی از تنها دو موجود زنده ای است که او دوست خود میداند. وگرنه بای زه مین متوجه میشد که احساس لیلیث نسبت به او، به هیچ عنوان کمتر از احساسی نیست که شخصا به او دارد.
لیلیث هم متوجه این واقعیت نیست. یا شاید بهتر است بگوییم که او این واقعیت را فراموش کرده است که بای زه مین از مهارت های خودکاری برخوردار است که بر احساسات و استدلالات فکری او تاثیر میگذارد.
از آنجایی که بای زهمین با او کاملاً عادی و باز رفتار کرده، لیلیث به تدریج وجود مهارت قلب سنگی را فراموش کرد، بدون توجه به اینکه یک مهارت مرتبه سوم هر چه که باشد، قدرتمند است. مخصوصا مهارتهای خودکاری که به صورت مخفیانه و بدون توجه به اراده ی فرد عمل میکنند و حتی فراتر از مهارتی هستند که به خودی خود بر سرکوب تاثیری تمرکز دارند که جنس مخالف می تواند روی یک مرد بگذارد.
همین تغییر فکری ناچیز، باعث ایجاد یک فاصله ی قابل توجه بین این دو شد. اگرچه بای زه مین هنوز هم با تمام وجود به لیلیث اعتماد دارد، بعضی از فرآیند های فکری او تا حدی دچار تغییر شده اند.
به عنوان مثال، ذهنش یادآور ش...
کتابهای تصادفی

