جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 375
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۷۵ - انفجار جادو و پایان غم و اندوه
اولین کاری که بای زهمین انجام داد این بود که گنجینهها را بر اساس نوع آنها جدا کند.
طومار مهارتها یک طرف، طومارهای پوستین طرف دیگر و سنگهای روح یک طرف دیگر.
سپس بای زهمین گویهای گنجینه را بر اساس رنگشان جدا کرد. گویهای گنجینه قرمز، نارنجی، زرد و سبز دریافت کرده بود، چهار رنگ مختلف. با اینکه بیشترشان قرمز بودند، اما روحیهاش اصلاً کم نشد.
حدود پنج دقیقه طول کشید تا همه این کارها را انجام دهد. با این حال هنوز کارش تمام نشده بود، زیرا بای زهمین نیز پس از جدا کردن آنها از نظر نوع گنجینه باید از نظر کیفیت هم تفکیکشان میکرد، درست مثل همان کاری که با گویها کرد.
بای زهمین از سنگهای روح شروع کرد. آنها را بر اساس طبقه بندی نشده، مرتبه اول یا مرتبه دوم جدا میکرد.
بعد از سنگهای روح، نوبت به طومارهای مهارت رسید.
کل زمانی که او برای انجام همه کارها صرف کرد تقریباً ده دقیقه بود.
همانطور که به کوههای مختلف روی تختش نگاه میکرد، با رضایت سر تکان داد.
شاید کاری که انجام میداد به نظر بیمعنی میآمد اما در واقعیت اینطور نبود. با جدا کردن غنائم جنگی بر اساس کیفیت، او مجبور نمیشد شرح و آمار هر گنجینه را یکی یکی با دقت زیاد مرور کند و میتوانست عمدتاً بر آنچه که میدانست برایش مفید است تمرکز کند. هرچه نباشد برای بای زهمین فعلی، دیگر یک گنجینه درجه معمولی کاربرد چندانی نداشت.
برای اثبات این موضوع یکی از گویهای قرمز رنگ را گرفت و به آرامی آن را فشرد.
یک جفت دستکش در مقابلش ظاهر شد و در حالی که آنها را در دستانش میگرفت به آرامی زمزمه کرد «دستکشهای مبارزه، قدرت +۸ . میتونن یه مشت معمولی رو به یه مشت کشنده تبدیل کنن.»
همهاش همین بود. حتی شرح آیتم هم بیمزه و به شدت اغراق آمیز بود.
بای زهمین سرش را تکان داد و دستکشهای درجه معمولی را کنار گویهای قرمز رنگ گذاشت. آن انبوه گویها را نادیده گرفت و روی تعداد بسیار کمتر گویهای نارنجی تمرکز کرد، گویهای گنجینه درجه کمیاب.
تعداد گنجینههای درجه کمیاب حدود شصت عدد بود. در مقایسه با حدود صد و هشتاد گنجینه درجه معمولی کمتر بود. با این حال، شصت گنجینه درجه کمیاب از دیدگاه بای زهمین فعلی تعداد بسیار زیادی بود.
با خودش زمزمه کرد: «اگه این همه گنجینهها رو تو آغاز آخرالزمان داشتم، خیلی چیزها راحتتر میشدن...» او نمیدانست باید نسبت به خودش احساس خوبی داشته باشد یا بد.
ذهنش را از این افکار بیمعنی پاک کرد و شروع کرد به شکستن گویهای گنجینه نارنجی. تقریباً یکی دو دقیقه بعد، در مقابل بای زهمین پنجاه و هشت گنجینه درجه کمیاب قرار داشت.
شمشیرهای شوانیوان، کمانهای صلیبی سهتیر، کمانهای مرکب، روکشهای کامل، لباسهای مبارزه، دستبند زمین، حلقههای سوزان و... . هر کدام از آنها حدود بیست تا سی امتیاز آماری اعطا میکرد، لباسهای رزم و روکشهای کامل در مجموع امتیاز بیشتری میدادند اما فقط پنج تا به ازای هر کدام. گنجینههای دیگر مثل شمشیرهای شوانیوان و امثال آن یکی دو امتیاز میدادند اما کیفیتشان در مقایسه با بقیه بیشتر بود.
چیزی که توجه بای زهمین را به خود جلب کرد این بود که آیتمهایی شبیه به گوشواره روحی خودش پیدا نکرد. گرچه، این هم یک گنجینه درجه کمیاب بود اما قطعاً در نوع خود نادر بود، زیرا حتی پس از باز شدن بیش از پنجاه گوی، حتی یکی از آنها هم پیدا نشد.
«همه این گنجینه برای پرورش یه گروه جدید از تکاملیافتههای روح استفاده میشن.» بای زهمین سرنوشت همه این گنجینههای درجه معمولی و کمیاب را همان موقع و همانجا تعیین کرد.
برخلاف هیولای خارج از منطقی مثل بای زهمین...
کتابهای تصادفی


