فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 374

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۷۴: لوسیفر باهوش، نتیجه جوکر

«بسیار خوب، نمی­خواد شما بچه‌ها به ساکیباس خونین شک کنین.» لوسیفر روی صندلیش صاف نشست، به آرامی دستش را تکان داد و با تنبلی گفت: «همونقدر که کار اونه می‌تونه کار یکی دیگه تو همین اتاق یا خارج از اینجا باشه.»

وقتی فایر سارو با اخم خفیفی پرسید «اعلیحضرت هنوز چیزی دستگیرشون نشده؟» به نظر می‌رسید متوجه چیزی شده است.

«مم. یه همچین چیزی.» لوسیفر به آرامی سرش تکان داد و آرام گفت: «در کهکشانی دور از اینجا، یه صورت فلکی وجود داره که بر خلاف اکثریت قریب به اتفاق بقیه از هر نقطه از کیهان قابل مشاهده نیست. اسمش صورت فلکی الهه یخه، چون دمای اون ناحیه از فضا اونقدر پایینه که حتی می‌تونین گرد و غبار ستاره‌ای یخ زده رو ببینین. مخلص کلام اینه که چند سال پیش اون صورت فلکی مملو از قدرت بود که نشون می‌داد قطعه آسمانی با اراده اون موجود هنوز اونجاس. ولی چند وقت پیش قدرت صورت فلکی به تدریج رو به زوال رفت.»

«به زبون دیگه، اعلیحضرت پیشنهاد می‌کنن مقصر حوادثی که در جهان پترا رخ داده باید از نیروی به جا مونده از اراده اون موجود استفاده کرده باشه؟» کرو با اخم پرسید.

«اگه اینطوره، پس نمی‌شه فهمید مقصر کی بوده.» فایر سارو آهی کشید و به آرامی شقیقه‌هایش را مالید و گفت: «اگه اراده‌ای که اون الهه یخی یا خدای یخی به جا گذاشته انرژی تاریک داشته باشه، حتی خود فرشتگان می­تونن مقصر باشن.»

همین که فرشتگان یکی از جهان‌های خود را که هر سال از آن مقادیر زیادی گنیجینه طبیعی به‌دست می­آوردند ویران کنند بی‌معنی بود، چه برسد به اینکه خودشان را هم همینطوری سلاخی کنند. چیزی که فایر سارو می‌خواست بیان کند این بود که به معنای واقعی کلمه، هر کسی می­توانست مقصر باشد.

«مم.» لوسیفر سرش تکان داد و با چشمان بسته گفت: «پس نیازی به فکر کردن نیست. این چرن... این درست نیست. این جلسه صرفاً برای آروم کردن اون پر سفیدها تشکیل شده. اونا خودشون هم می­دونن که ارتش اهریمنی ما ممکنه مقصر نباشه و احتمالاً یکی می­خواد ما رو متهم کنه.»

هِل‌اسکار بالاخره نتوانست جلوی خودش را بگیرد و ضربه محکمی به میز زد. خوشبختانه خودش را مهار کرد و این میز هم با استفاده از گنجینه‌ای به نام استارستون ساخته شده بود که بسیار محکمش می­کرد وگرنه بلافاصله فرو می‌ریخت.

«لعنتی!» او با صدای بلندی که دیوارهای اتاق را به لرزه انداخت فریاد زد: «اون حرومزاده‌های کرکی لعنتی واقعاً دلشون هوس کتک کرده! اونا فکر می­کنن ما ازشون می­ترسیم یا چی!»

لوسیفر همان لحظه که صحبتش را تمام کرد گوش‌هایش را پوشاند، انگار می­دانست چه چیزی در راه است. با چشمانی خسته به هِل‌اسکار نگاه کرد و سیاهی‌های کمرنگی که زیر چشمانش بود که انگار می­گفتند چندین شب نخوابیده است.

«عکسشه میمون احمق.» فایر سارو آهی کشید و با لحن پیچیده‌ای گفت: «به این خاطره که ما از اونا قوی‌تریم سعی می‌کنن برامون دردسر درست کنن و به همین دلیله که هیچ یک از جناح‌های دیگه با وجود این شرایط چیزی نگفتن.»

صورت هِل‌اسکار با شنیدن سخنان فایر سارو تغییر کرد و به جای اینکه از اینکه ارتش اهریمنی کنونی که قدرتمندتر از ارتش بهشت است، احساس غرور کند عبوس‌تر از قبل به نظر می‌رسید.

به نظر می‌رسید همه از رویا بیدار شده‌اند و نگاه اکثریت قریب به اتفاق تغییر کرد. برخی بدتر شدند، برخی دیگر به سادگی آه کشیدند و به پایین و دستان خود نگاه کردند.

لوسیفر از جایش بلند شد و بدنش را کشید که باعث شد استخوان‌هایش به آرامی صدا دهند. «این جلسه همین جا به پایان می‌رسه. همه‌ی شما از هر کجا که اومدید می­رین پی کارتون. یادتون باشه چند ماه دیگه دوباره همدیگر رو خواهیم دید.»

در حالی که همه ساکت و بدون هیچ حرفی بلند شدند، انگار لوسیفر به چیزی فکر کرد و یکدفعه گفت: «ساکیباس خونین، تو توی قلعه بمون. فایر سارو احتمالاً می­تونه یکی دوتا چیز د...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی