جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 380
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۸۰ - ۱۰۰۰ امتیاز استقامت : تقویت اندام های داخلی
وو ییجون احساس کرد که قلبش میخواهد از سینهاش بیرون بیاید و حتی برای لحظهای به این فکر کرد که آیا مردی که روی تخت نشسته میتواند صدای ضربان آن را بشنود؟
از آنجایی که او بالاخره پذیرفت و متوجه شد که عاشق مرد مقابلش است، حسی که برای اولین بار در زندگی اش احساس کرد، وو ییجون احساس می کرد که بودن در مقابل بای زه مین، بسیار سخت تر از آن چیزی است که باید باشد. از قضا، با وجود اینکه کمی خجالتی و معذب بود، نمی خواست از او دور بماند. برعکس، هر چه طولانی تر و نزدیکتر باشد، بهتر است.
درست زمانی که می خواست چیزی بگوید و سکوت را بشکند تا بای زه مین متوجه نشود آنقدر عصبی است که نمی داند چه باید بکند، صدایی به آرامی در وسط اتاق پیچید:
«هرجا خواستی بشین، تا چند دقیقهی دیگه میام پیشت. فقط باید اول کارمو تموم کنم.»
«اوه؟»وو ییجون بالاخره فهمید که بای زهمین هنوز به او نگاه نکرده است. با این حال، او همچنین متوجه شد که چرا او اینقدر روی چیز دیگری متمرکز شده است.
در مقابل او، پنج توده مختلف خون وجود داشت که اندازه دو تای آنها بسیار بزرگتر از چهار تای دیگر که به سختی چند قطره نازک بودند که احتمالاً به ۱۰۰ میلی لیتر نمی رسید، بودند. خون شناور، زیاد توجه وو ییجون را به خود جلب نکرد زیرا همه افراد جناح میدانستند که بای زهمین دارای مهارت قدرتمندی است که به او اجازه میدهد چنین عنصری را کنترل کند و عملاً آن را به میل خود دستکاری کند.
چیزی که توجه او را به خود جلب کرد، قدرتی بود که از درون و اطراف خون بیرون می آمد. حتی او که یک موجود مرتبه اول بود، با اینکه فقط خون بود، کمی احساس خطر کرد. وو ییجون زن باهوشی بود، پس طبیعتاً به این نتیجه رسید که این خطری که احساس میکند از خود خون نیست، بلکه از موجودی است که خون در گذشته به آن تعلق داشته است.
در حالی که با تعجب فکر می کرد که آیا این خون متعلق به یک موجود مرتبه دوم، شبیه به آن خرس ترسناکی است که در جنگل ملاقات کرده بودند، بای زه مین یکی از دو کُره خونی بزرگتر را کنترل کرد و به آرامی آن را بلعید.
بای زه مین چشمانش را بست و کمی اخم کرد. وقتی خون گابلینی به نام ایناک که در زمان حیاتش سطح ۷۴ بود را احساس کرد، طوری بود که انگار گوشت بدنش را سوزن های بی شماری سوراخ می کنند. اگر این واقعیت نبود که او دردهایی بسیار بیشتر از این را تجربه کرده بود تا جایی که پوست و گوشتش می سوخت و استخوان هایش پودر می شد، بای زه مین می دانست که قطعاً در حالی که از درد فریاد می کشید، روی تخت غلت میزد.
وو ییجون با گذشت چند دقیقه، تا حدودی مضطرب شد و اخم صورت بای زهمین را دید که کم کم عمیقتر میشد. علاوه بر این، گهگاه میتوانست پوست بازوها، دستها، صورت و احتمالاً تمام قسمتهای بدنش را ببیند که طوری کش می آید که انگار، موجود مرموزی بدنش را میکِشد.
حدود ده دقیقه بعد، بای زه مین بالاخره دوباره چشمانش را باز کرد، نفسی کشید و هوای سنگین ریه هایش را بیرون داد و به شدت راحت شد.
--------------------------------
[ چابکی +۳۰. استقامت +۱۵.]
[در ۲۰ ثانیه آینده، احتمال وارد کردن ضربه های مهم به دشمنان را تا ۵ درصد افزایش میدهد]
--------------------------------
بای زه مین بدون اینکه حرفی بزند به خون گیمیندر نگاه کرد و بعد از لحظه ای، با دستکاری خون، به آرامی کُره خون را به صورت نخ های مایع وارد دهانش کرد.
سطح گیمیندر ۸۷ بود، که بطور قابل توجهی به مرتبه سوم نزدیک بود. حداقل، گیمیندر نزدیکترین دشمن به سطح ۱۰۰ بود که بای زه مین تا به امروز با آن روبرو شده بود. علیرغم اینکه قدرتمندترین آنها بود از قضا، او همچنین یکی از ساده تری...
کتابهای تصادفی
