جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 381
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۸۱ - معجون و آبج&و
«کسی رو داریم که بتونه معجون یا دم کرده درست کنه؟»
پس از آنکه آن سخنان از دهان بای زه مین خارج شد، ساکت شد و در حالی که منتظر پاسخ بود، به وو ییجون نگاه کرد.
با این حال، حتی پس از چند ثانیه، اتاق ساکت ماند، زیرا هیچ یک از آنها حرفی نزدند.
تا بای زهمین میخواست بپرسد آیا مشکلی وجود دارد یا نه، وویی جون با چشمان درشت گفت: «ب- ببخشید؟ معجون یا دم کرده؟»
«بله، معجون یا دمنوشهای مشابه.» بای زهمین با تعجب، دختر زیبا و تا حدودی گیجشده روبهرویش را نگاه و بعد تکرار کرد و با حوصله توضیح داد: «مثل بازیهای نقشآفرینی دیگه، معجونهای جادویی با جلوههای شگفتانگیز، آبج&وهایی که به مصرف کننده توی مبارزه ها کمک میکنن، چیزهایی مثل این.»
«ن-نه... من منظور شما رو از معجون یا دم کرده می فهمم. شاید اینطور به نظر نرسه اما من چند تا بازی انجام دادم، پس از شباهت پنجره وضعیت ما به شخصیت یک بازی ویدیویی آگاه هستم.» وو ییجون به آرامی سرش را تکان داد و بای زه مین را دید. به نظر نمی رسید شوخی کند، او با کمی تحیر گفت: «اما حتی اگر جناح ما کسی رو داشته باشه که بتونه چنین کارهایی رو انجام بده، چجوری قراره معجون بیخطر بسازیم و نه سمی؟ بااینکه تیم گیاه شناسی ما قبلاً تقریباً صد گیاه جهشیافته رو مطالعه کرده، هنوز برای ایجاد همچین چیز جادویی‐طور کافی نیست. علاوه بر این...»
وو ییجون به نظر میرسید حرفهای بیشتری برای گفتن داشته باشد، اما بای زهمین دستش را بلند کرد تا به او اشاره کند که برای لحظهای دست نگه دارد، کاری که او با اطاعت انجام داد در حالی که به شکلی شیرین و ناز به سمت او سر تکان میداد.
«منظور تو رو می فهمم.» بای زه مین قبل از افزودن، به آرامی گفت: «با این حال، معجون هایی که در موردشون صحبت می کنم نباید ساختنشون اونقدر پیچیده باشه، چون محققها نیازی به آزمایش ترکیبات مختلف یا آزمایش تاثیرشون ندارن. »
«... متوجه نمی شم.» وو ییجون سرش را تکان داد، در حالی که شانه هایش به نشانه شکست پایین رفتند.
بای زه مین می دانست که توضیح دادن آنچه در ذهن دارد با واژهها آسان نیست؛ بنابراین به جای اتلاف وقت، چند قطره خون را به سوی وو ییجون شناور کرد.
«این خون، قبلا متعلق به موجود مرتبه دومی بود که چند وقت پیش شکست دادم.» بای زه مین در حالی که با دست راستش اشاره می کرد توضیح داد: «اگر اینو بخوری متوجه منظورم می شی.»
وو ییجون قبل از اینکه دهانش را کمی باز کند، با کنجکاوی به خون جلویش نگاه کرد. لب های قرمزش کمی از هم باز شد و خون قرمز، به آرامی تحت کنترل بای زه مین روی زبان صورتی کوچکش افتاد.
این اولین بار نبود که وو ییجون خون موجود مرتبه دوم را می چشید، او خون خرس باستانی مرتبه دوم را مصرف کرده بود که سرانجام به درجه اول تکامل راه یافت. در حالی که تعداد آمار و مزایایی که او به دست آورد زیاد نبود، زیرا او به سختی توانست حدود ۵۰ قطره را بنوشد قبل از اینکه مجبور شود به دلیل ناتوانی بدن فانی خود، از آن دست بکشد، برای او کافی بود تا مطمئن شود که آن خون، چقدر ارزشمند است...
در همان زمان که می دانست خون مرتبه دوم با ارزش است، وو ییجون از درد و ناراحتی هم آگاه بود. با این حال، برای قدرتمندتر شدن، او مایل به انجام هر کاری بود. او نه تنها می خواست برای خود و خانواده اش قوی تر شود، بلکه اکنون هدف دیگری برای مبارزه و تلاش داشت.
وو ییجون دندانهای مرواریدیاش را به هم فشار داد، طوری که احساس میکرد هر لحظه ب...
کتابهای تصادفی


