جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 398
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل۳۹۸ـ علیه مار نقشه کشیدن بیاطلاع از اینکه مار از قبل در لانه است (قسمت ۲)
البته، برخلاف انتظار مقامات عالی رتبهٔ کمپ بایچوان، بای زهمین واقعاً در ابتدای آخرالزمان موفق به کسب مهارتی شده بود که حدوداً میتوان گفت که نگرش او را به طور کامل تغییر داده بود... نه، در واقع مهارت قلب سنگی بیش از تغییر نگرش، موجب استحکام احساسات بای زهمین شد و به او کمک کرد تا بدون تردید تصمیم بگیرد.
شکی وجود نداشت که یکی از عوامل رشد عالی و سریع بای زهمین، مهارت قلب سنگی است. اگرچه که او شجاع بود و استعداد زیادی در جادو و مبازهٔ نزدیک داشت اما، بدون شک این ذهنیت تزلزل ناپذیر او بود که باعث شده بود بدن کوچکش در برابر سنگینی بارهایی که بر دوش او بود فرو نریزد.
شنمی برای آخرین بار نگاهی به عکس انداخت و سپس پیش از آنکه عکس را تحویل دهد پرسید: «خب، آقای بای، پیشنهادت چیه؟»
باییونگ در حالی که عکسی را که بیش از حد انتظارش برای آن هزینه کرده بود در دست داشت با خونسردی گفت: «اگرچه که من فکر نمیکنم یک درگیری همه جانبه اونم با کسایی که به وضوح قوی هستن فکر خوبی باشه، اما متاسفانه جزء این راه دیگهای نداریم.»
«خب، پس این واقعاً یک جنگه...»
«نمیدونم که چند نفر قراره بخاطرش بمیرن...»
«ما بالاخره قراره این مزدورای دزد وحشی رو از بین ببریم!»
«حتماً این بای زهمین ذخایر زیادی توی پایگاهش داره، امیدوارم بتونیم وقتی که پایگاهش رو فتح کردیم گنجینههاشو پیدا کنیم...»
...
اتاق بلافاصله پر از سر و صدا شد زیرا که همه با صدای بلند شروع به اظهار نظر کردند.
گروهی موافق حمله بودند، برخی دیگر خیلی مطمئن به نظر نمیرسیدند. در حالی که عدهای به نظر کمی از احتمال شکست خوردن و از دست دادن همه چیز ترسیده بودند، عدهای دیگر شدیداً به قدرت کمپ بایچوان اعتقاد داشتند، به همین خاطر از الان به فکر گنجینههایی بودند که قرار است بعد از فتح پایگاه بای زهمین بدست آورند.
«بالاخره روی یک چیز با هم به توافق رسیدیم.» جینشون سری به نشانهٔ موافقت تکان داد و با نگاهی از خود راضی رو به باییونگ گفت: «اگه زودتر به حرف من گوش داده بودین، اون مزدورا نمیتونستن انقد رشد کنن. اون موقع همه چیز آسونتر بود.»
باییونگ نفس عمیقی کشید و در حالی که از درون عصبانی بود در ظاهر با خونسردی گفت: «مشکل ما این ۲۰٫۰۰۰٫۰۰۰ زامبیه... اگه که بخوایم فراتر از حومهٔ کمپ بایچوان پیشروی کنیم، باید در جهتهای شمال و جنوب حرکت کنیم. در شمال بای زهمین و در جنوب هم که میلیونها دشمن حضور دارن. اگه اوضاع همینطوری باقی بمونه، تا مواجه شدن با یک دشمن سخت فقط مسئلهٔ زمان مطرحه.»
مناسبترین مسیر برای رسیدن به منطقهٔ جنوبی، گذر کردن از پل اژدهای شرقی است. پل اژدهای شرقی، پلی طویل با درازای بیش از ۱۰۰٫۰۰۰ متر بود که در زیر آن تنها جریان آب روان بود. راه دیگری که برای رسیدن به منطقهٔ جنوبی وجود داشت این بود که ابتدا به سمت شمال غرب یا شمال شرق حرکت و از منطقهٔ دیگری عبور کنید، سپس کل مسیر را دور بزنید تا سرانجام به منطقهٔ جنوبی برسید. با این حال، اگرچه که این کار در گذشته هفتهها به طول میانجامید اما اکنون دنیا دیگر آنگونه نیست.
این دقیقاً دلیلی بود که باعث میشد بای زهمین همواره جنوب را مورد هدف قرار دهد. او برای پیدا کردن عزیزانش وقت کافی نداشت تا ماهها زمان خود را به دور در زدن مناطق بگذراند.
بنابراین، در هر صورت دو طرف محکوم به درگیری بودند. تنها مسئلهای که مطرح بود، دیرتر یا زودتر رخ دادن درگیری بود.
شنمی با اخم پرسید: «راهی نیست که به توافق برسیم؟»
اگرچه که او درگذشته همسر یک خلافکار بود، اما این بدان معنا نبود که او از جنگ و مرگ لذت میبرد. او فقط یک زن عاشق بود و آدمها برای عشق هر...
کتابهای تصادفی


