جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 430
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل۴۳۰- بای زهمین مغرور و شانگوان بینگشو نگران
یک تکاملدهندهٔ روح سطح ۲۲ به نام یان یانگ پرسید: «بعد از این... رهبر اصلی هنگ بای همراه رهبر دوم هنگ شانگوان و رهبر هنگ شلاق خونین چن با نیروهای دشمن روبرو میشن؟»
تقریباً دو دقیقه از پایان سخنرانی بای زهمین گذشته بود. بای زهمین به همراه شانگوان بینگشو و چن هه پس از دادن چند دستور ساده و سپردن یک سری مسئولیتها به وو ییجون و سایر افراد مورد اعتمادشان، با قدمهایی آرام و بیدغدغه به سمت جنوب به راه افتادند.
آنها بسیار به حاشیهٔ خارجی جنگل نزدیک بودند. کمتر از نیم کیلومتر از مسیر باقی مانده بود که با احتساب سرعت آن سه نفر، میتوانستند بلافاصله به مقصد برسند. اما ظاهراً هیچکدام عجلهای نداشتند.
شیائو مینگ با لبخند مغروری پرسید: «چرا؟ مگه به پیروزیمون شک داری؟» شیائو مینگ در مدت زمان کوتاهی به سطح 23 رسیده بود و با وجود اینکه از جایگاه برجستهای در هنگ نیزه خونین برخوردار نبود، عنوان اشرافی سطح 3 او چیزی بود که هیچکس نمیتوانست آن را نادیده بگیرد، زیرا نه تنها نشان دهندهٔ اعتماد رهبر اصلی حزب به شخص او بود، بلکه مدرکی از دستاوردهای خود او را تا به امروز نشان میداد.
«خب... طرف مقابل تعداد زیادی خودرو و تانکهای جنگی داره... الان شرایط نسبت به اون موقع که ما با دشمن روبرو شدیم خیلی متفاوته، چونکه اون موقع به لطف حفاظت جنگل اونها نتونستن از قدرت واقعی سلاحهاشون استفاده کنن.» در حالی که یان یانگ با لحن نگرانی این کلمات را بیان میکرد، برخی از تکاملدهندگان روح نتوانستند از تکان دادن سرهای خود به نشانهٔ موافقت جلوگیری کنند.»
همه آنها در اصل تکامل دهندگان روحی بودند که اخیراً به جناح پیوسته بودند بنابراین نمیدانستند که بای زهمین تا چه اندازه قدرتمند است و اخیراً تنها شاهد قدرت شانگوان بینگشو بودند.
حزب متعالیان نه تنها هر روز پذیرای بازماندگان عادی بود، بلکه گاهی اوقات تکامل دهندگان روحی نیز وجود داشتند که به دنبال سر پناه به دیوارهای آنها روی میآوردند. به هر حال، حتی اگر یک نفر بسیار هم قدرتمند باشد، کارهایی که یک فرد به تنهایی در این دنیا میتوانست از پیش ببرد محدود بود. داشتن متحدانی قدرتمند که همواره از شما حمایت و پشتیبانی کنند، هرگز ضرری ندارد.
«یان یانگ، تو چون فقط دو هفته توی حزب بودی و شاهکارهای پادشاهمون رو توی عمل ندیدی داری اینو میگی.» شیائو مینگ با حوصله ادامه داد: «بزار برات توضیح بدم، حتی اگه تعداد دشمنا پنج برابر بشه، باز هم رهبر هنگ بای، به تنهایی میتونه خیلی راحت همهٔ اونها رو از بین ببره.»
شیائو مینگ تا سر حد مرگ به بای زهمین وفادار بود. او ترجیح میداد خودش را بکشد تا اینکه به بای زهمین خیانت کند و هرکسی هم که جرأت میکرد در حضور او در مورد بای زهمین بدگویی کند، قطعاً خشم او را دریافت خواهد کرد. وفاداری شیائو مینگ به بای زهمین بسیار زیاد بود، نه تنها به این خاطر که بای زهمین صاحب قدرت زیادی بود، بلکه به این خاطر که بای زهمین کسی بود که برای او و خانوادهاش زندگی بهتری ساخت و این بای زهمین بود که به شیائو مینگ افتخار و فرصتی برای سر بلندی داد.
قبل از بای زهمین، شیائو مینگ چیزی بیش از یک سگ در حزبی به رهبری چهار رئیس بزرگ نبود. او و خانوادهاش به سختی برای بقاء در تلاش بودند، اغلب به جهت رفع گرسنگی، پوست خشک درخت را میخوردند، و رفتن به رختخواب با شکم کاملاً خالی نیز اصلاً غیرعادی نبود.
ورود بای زهمین از نظر شیائو مینگ و عزیزانش مانند آمدن خدا بود. این مرد جوان کسی بود که وقتی فکر میکردند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند به آنها زندگی جدیدی بخشید.
علاوه بر این، بای زهمین بسیار فرد مسئولیت پذیری بود و بیش از هرکس دیگری برای حمایت از خود و مردمش تلاش میکرد. او هرگز اجازه نداد این واقعیت که او قدرتمندترین موجود در کل حزب است، دلیلی برای غفلت، غرق شدن در لذتهای نفسانی یا تجمل گرایی شود. بنابراین، با وجود اینکه شیائو مینگ تقریباً سی سال سن داشت ولی بسیار در وفاداری به بای زهمین ثابت قدم بود.
از نظر او، بای زهمین میتوانست به هر آنچه که در ذهنش بود دست یابد، و دقیقا به همین دلیل بود که آن روزی که بای زهمین تصمیم گرفت چین را تحت فرمان خود یکپارچه کند و پادشاه شود، شیائو مینگ اولین نفری بود که برخاست و موافقت خود را در پیروی از بای زهمین اعلام کرد.
چند تانک و خودرو جنگی را فراموش کنید. شیائو مینگ کورکورانه معتقد بود که حتی اگر ارتشی از جنگجویان مقابل بای زهمین قرار بگیرند، همه آنها را به راحتی شکست خواهد داد.
«اینطوره...؟»
یان یانگ و بقیه با وجود شنیدن حرفهای شیائو مینگ، هنوز هم کاملاً مجاب نشده بودند.
«به وقتش خودتون با چش...
کتابهای تصادفی


