جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 515
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل515 - زمین در آستانه تکامل و ۲۰۰۰۰۰۰۰ زامبی برای پاکسازی
بای زهمین چشمانش را به آسمان بگرداند و با اخم خفیف و با صدای جدی گفت: «بینگشو درست میگه.» با وجود اینکه در درون میدانست که به زودی جوابی نخواهد داشت، پرسید: «اینجا چه خبره؟»
شانگوان بینگشو متوجه چیز عجیبی در مورد بای زهمین شد و آن این بود که او فقط یک حولهی حمام پوشیده بود. با توجه به موهای هنوز مرطوبش و محل اتصال گردن و سینهاش که بیش از حد نمایان بود، میشد فهمید او چند دقیقه یا حتی چند ثانیه پیش در حال حمام کردن بود.
علاوه بر این، شانگوان بینگشو به یاد آورد که وقتی سای جینگیی گفت برای اطلاع دادن به بای زهمین در مورد وضعیت خواهد رفت، چنان مضطرب بود که به نظر میرسید نمیتواند پشت یک در متوقف شود... شانگوان بینگشو سرش را تکان داد تا افکار بیهوده را پاک کند. سپس به آسمان چشم دوخت و با صدایی آهسته گفت:
«نمیدونم. هیچکس نمیدونه.» سرش را تکان داد و کمی اخم کرد. «ناگهانی بود... اما متوجه تکون خوردن غیر طبیعی مانای اطراف شدم.»
سپس به بای زهمین نگاه کرد و با کنجکاوی پرسید: «نمیتونی احساسش کنی؟ مانای اطراف در حال سنگینتر شدنه و حتی کنترل مانای داخل بدنم سختتر از حالت عادیه. چیز مهمی نیست، اما تغییر مانا برای من قابل توجه.»
مانا سنگینتر شده بود؟ کنترل کردنش سختتر بود؟ بای زهمین تعجب کرد. او متوجه چیز عجیبی نشده بود، اما در سخنان شانگوان بینگشو نیز شکی نداشت، زیرا دلیلی برای تظاهر یا دروغ گفتن از طرف او وجود نداشت. علاوه بر این، شانگوان بینگشو فردی بود که بیشترین تمایل را به مانا داشت، بنابراین سخنان او بدون شک مهم بود و باید به طور جدی مورد توجه قرار میگرفت.
در واقع. وقتی بای زهمین روی محیط اطرافش متمرکز شد، متوجه شد که مانای نامرئی طوری میلرزید که انگار در مورد چیزی هیجانزده بود و در مقایسه با مانایی که ساعتها پیش احساس کرده بود، متراکمتر و سنگینتر شده بود.
بای زهمین در حالی که حرکت میکرد تا جلوی بقیه بایستد، دوباره زمزمه کرد: «اینجا چه خبره؟» او همچنان نیزه نابودی آسمان در حال سقوط را محکم در دست گرفته بود و چشمانش با نگرانی برق میزد.
نانگونگ لینگشین با صدای آهستهای گفت: «به دلایلی، شک دارم که چیز خوبی باشه.»
ژونگ ده با صدای جدی پاسخ داد: «از وقتی که چیزی به اسم ثبت روح به زمین اومد، هیچ اتفاق خوبی نیفتاده.»
در چنین شرایطی که ممکن بود هر اتفاقی بیفتد، جدایی بدون شک بدترین کاری بود که میتوانستند انجام دهند. فقط با باهم بودن میتوانستند میزان بقای خود را به طرز زیادی افزایش دهند.
حتی اگر اکنون اتفاق بزرگی میافتاد، به احتمال زیاد بیشتر بازماندگان در این شهرک از بین میرفتند، اما تکاملدهندگان روح چارهای نداشتند جز اینکه سعی کنند از خود و نزدیکترین دوستان یا عزیزانشان محافظت کنند. در مورد بقیه، آنها باید درمورد خودشان کاری میکردند.
اردوگاههای انسانی در میان فاجعه برای حفظ ایمنی بیشتر بشریت خدمت میکردند، اما در نهایت، هرکس تنها بود. این زمین جدید مستعد تغییرات مستمر بود زیرا ثبت روح، مانا را بیدار کرد و با آن تغییرات، مرگ بعضی از افراد احتمالاً اجتناب ناپذیر بود.
در حالی که هسته کوچک بای زهمین مشتاقانه منتظر یک تغییر جدید بود، در واقع هیچ اتفاقی نیفتاد. پس از حدود بیست دقیقه، آسمان سیاه به آرامی به رنگ آبی هر روز دیگر بازگشت و با آفتاب درخشید.
نه حمله جانوران بود، نه دشمنی از درگاه ظاهر شد، نه تهاجم، نه بارش شهابی، نه صاعقه، نه بادهای طوفانی، نه کمتر... اما تغییر محسوسی رخ داد که این بار از حواس هیچکس در امان نماند.
فو شوفنگ از ناکجاآباد گفت: «... یهو نفس کشیدن یکم سختتر شده.»
«... درسته.» ژونگ ده سرش را به نشانه موافقت تکان داد.
«حس میکنم بدنم کمی سنگینتر از حد معموله.» سای جینگیی در حالی که چندین گام به جلو و عقب میداشت اشاره کرد: «حتی سرعت حرکتم هم تا حدودی کم شده.»
نانگونگ لینگشین با هیجان گفت: «احساس میکنم الان استفاده از جادو راحتتره!» با این وجود به نظر میرسید که او نیز مشکلات جزئی خاصی را تجربه میکرد.
«درسته، الان میتونم مهارتهای خودمو راحتتر فعال کنم.» وو ییجون به نشانه موافقت با سخنان نانگونگ لینگشین سر تکان داد و انگار برای اثبات آن حرف، بلافاصله مهارت جنبش آب خود را فعال کرد و اشکال مختلفی را برای همه به نمایش گذاشت.
در حالی که همه با صدای بلند با هیجان یا گیج...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


