جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 520
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 520 - به تنهایی مبارزه کردن در برابر میلیونها دشمن (قسمت 2)
اولین موج زامبیهایی که به بای زهمین حمله کردند از تقریباً دویست موجود تشکیل شده بود که سیستم آنها از روز اول آخرالزمان خراب شده بود.
دومین گروه تقریباً از پنجاه یا بیشتر تشکیل شده بود، هرچند بای زهمین سعی نکرد با استفاده از شتابش زامبیهای بیشتری را از بین ببرد، از امتداد نیزه خود برای پایان دادن به نزدیکترین زامبیها استفاده میکرد، و تیغههای بادی که توسط چرخش دایرهای شکل او پدید میآمدند به این روند و نابودی بیشتر زامبییها کمک میکردند.
بای زهمین با چشمانی بیتفاوت زامبیهای بیشتری را تماشا کرد که جایگزین زامبیهایی میشدند که او به تازگی کشته بود و زمزمه کرد: «حدود ۲۸۹ پیام ثبت روح که کسب قدرت روح دشمن رو نشون میده.»
بای زهمین در حالی که به سمت راست خود هجوم میبرد و با نیزه به جلو ضربه میزد، ارزیابی کرد: «خلاصه بگم، ۲۸۰ زامبی توی دو ثانیه.»
یک توپ بادی که قدرت بای زعمین زهمین و نیزه طلایی تقویت شده بود، مستقیماً دهها زامبی را نابود کرد و بدن آنها را به انبوهی از خمیر گوشت تبدیل کرد.
نیزه طلایی در زیر پرتو خورشید به گردبادی درخشان تبدیل شد که بای زهمین آن را با ظرافت و مهارت از این سو به آن سو میچرخاند. هر تاب جان حداقل دهها و گاهی بیش از صد زامبی را میگرفت که در غبار خون منفجر میشدند.
«به همین سادگی، با تکیه به حملات فیزیکی و در نظر گرفتن فرمول اولیه، از نظر تئوری باید بتونم ۲۰۰۰۰۰۰۰ زامبی رو توی حدود نصف روز از بین ببرم..... اما همزمان کشتن این تعداد زامبی برای من غیرممکنه، مگر اینکه از تمام توانم استفاده کنم که الان بهتره ازش اجتناب کنم تا پل فرو نریزه.» بای زهمین در ادامه به تحلیل وضعیت کنونی خود و وضعیت احتمالی آینده خود ادامه داد و همچنان به سلاخی دشمنانی که دست از آمدن برنمیداشتند ادامه داد.
«اما حتی اگه ممکن بود، نصف روز کامل جنگیدن بدون داشتن حتی یه لحظهی کوتاه برای استراحت ممکنه حتی برای من کمی خسته کننده باشدباشه. ناگفته نمونه که میتونم چندین هاله قویتر رو پایین پل حس کنم، یعنی این زامبیها چیزی جز تنقلات یا سربازای یکبار مصرف نیستن... البته، هنوز از دستکاری خون استفاده نکردم.»
بای زهمین لگد وحشیانهای را روانه یک زامبی کرد و بدن موجود را منفجر کرد. بای زهمین بدون اینکه حتی اجازه دهد زامبیهای مقابلش قدمی بردارند، با ضربهای از نیزهاش در یک قوس طلایی پهن که سه متر جلویش را پوشانده بود، آنها را میبرید و در نتیجه بیش از دوجین زامبی را از بین برد.
زامبیهای چپ و راست به سرعت توانستند شکافی که جای خالی رفقای قبلی خود بود را پر کنند و آنهایی که جایی نداشتند، از این واقعیت که بای زهمین به جلو حرکت کرده بود استفاده کردند تا راه عقب نشینی او را کاملاً بپوشانند.
یک زامبی بازوهایش، که از رگهای سیاهرنگ و پوست کمی خاکستری پوشیده شده بود، را به سمت جلو دراز کرده و با دهانش خرخرهای حیوانی را منتشر کرد. اما درست زمانی که زامبی میخواست گردن بای زهمین را لمس کند، ناگهان متوجه شد نیزهای سرخ به همراه مغز سه زامبی دیگر در یک خط مستقیم مغزش را سوراخ کرده بود.
بای زهمین مثل گردباد به جلو پرید و با صدای بلند غرید: «گلولههای خون!»
نیزه طلایی با ۱۰۰۰ امتیاز آسیب حمله فیزیکی در دستان بای زهمین به داس یک فرشتهی مرگ تبدیل شد. هر تاب جان چند زامبی را میگرفت و در این روند خون پوسیده شروع به پرواز در همه جا میکرد.
تمام قطرات خون به خونی که قبلاً ریخته ...
کتابهای تصادفی


