جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 519
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 519 - به تنهایی مبارزه کردن در برابر میلیونها دشمن (قسمت ۱)
در حال حاضر که روز تقریباً به پایان رسیده بود، بای زهمین به جای شروع یک حمله، تصمیم گرفت یک خواب راحت داشته باشد تا استقامت خود را به حداکثر برساند. به هر حال، اگرچه هنوز تقریباً در اوج قدرت بود، تمام کارهایی که مجبور شده بود در بخشی از صبح و بیشتر عصر انجام دهد واقعاً از نظر ذهنی خسته کننده بودند.
علاوه بر این، مبارزه با زامبیها در نیمه شب چیزی نبود که بای زهمین انجام دهد. حداقل تا زمانی که خود را با انبوهی از موجودات بیپایان که هیچ درد، ترس و خستگی نداشتند، سازگار کند.
در حالی که بای زهمین تا کنون با زامبیهای بی شماری جنگیده و آنها را کشته بود، بدون شک این اولین باری بود که او با انبوهی از میلیونها نفر از آنها می جنگید... در واقع، از تعداد دشمنان میشد فهمید این بزرگترین نبردی بود که بای زهمین تا کنون تجربه میکرد.
«حتی الانم مطمئن نیستم که آا این میتونه با پنجههای تیز زامبیها مقابله کنه یا نه.» بای زهمین در حالی که با نگاه متفکرانهای به آسمان پر ستاره بالای سرش نگاه میکرد، سرش را تکان داد.
در حالی که مهارت پوست نقرهای بای زهمین پوست بیرونی او را به شدت تقویت کرده بود به حدی که حتی گلولههای کالیبر قوی هم نمیتوانستند آن را سوراخ کنند، ۱۰۰% مطمئن نبود که بتواند در برابر پنجههای زامبیها مقاومت کند. درست مانند انسان ها و جانوران، زامبیها نیز دائما در حال تکامل بودند.
ضعیفترین زامبی در حال حاضر احتمالاً سطح ۱۰ بود و زامبیهای سطح ۱۲ یا بالاتر نیز کم پیدا نبودند. اگر این واقعیت نبود که زامبیها موجودات بی فکر و بسیار کندی بودند که فقط به غرایز اولیه تکیه میکردند، بدون شک نژاد زامبی تا به حال حاکم این جهان بود. مسئله این بود که زامبیها آنقدر کند بودند که حتی یک انسان معمولی تا زمانی که حواسش را جمع میکرد شانس پیروزی داشت.
البته زامبیهای فعلی موجوداتی بودند که میتوانستند با مشتهای خود سوراخهایی روی دیوارهای بتنی ایجاد کنند که در مقایسه با زامبیهایی که بای زهمین در دانشگاه با آنها روبرو شد، که به سختی می توانستند درهای چوبی را با میخهای تیز خود بشکنند، تفاوت زیادی داشتند.
«فردا، از فرصت استفاده میکنم تا زامبیها رو ذره ذره آزمایش کنم. حتی منم نمیتونم مقابل عفونت مانا کاری انجام بدم. احتیاط شرط عقله.» بای زهمین تصمیمش را گرفت و برای خوابیدن چشمانش را بست.
او سوراخ بزرگی را در یک تنه ضخیم درخت باز کرده و درون آنجا خزیده بود تا از آن به عنوان یک پناهگاه موقت استفاده کند. علاوه بر این، پودری از یک گیاه زمینی را در اطراف پراکنده کرده بود که دو هفته پیش توسط تیم گیاهشناسی حزبش در منطقه اطراف پایگاه اصلی کشف شد.
نام این گیاه ارکیده گوگردی بود. نامش از شکل برگهایش که شبیه ستارههای کوچک بود و همچنین بوی شدیدی که واقعاً منفور بود، گرفته شد.
هنگامی که تیم گیاه شناسی شماره ۳ مسئولیت مطالعه تأثیر این گیاه جدید که پس از شروع تکامل جهان روی زمین ظاهر شد را به عهده گرفتند، متوجه شدند که در حالی که انسانها می توانند بوی تند گیاه را بدون مشکل تحمل کنند، جانوران طبقه بندی نشده واقعاً از آن بیزار بودند و تا آنجا که ممکن بود از آن دور میماندند مگر اینکه واقعاً توسط چیزی به خصوص و قوی جذب شوند.
در حالی که جانوران مرتبه اول و بالاتر مصون بودند، اثر ارکیده گوگردی به اندازهای خوب بود که دهها تکاملدهنده روح و تیم انسانی را از سرگردانی در جنگلها باز داشت. علاوه بر این، یک نکته مثبت دیگر این بود که در طول شب میتوانستند پودر گیاه را پخش کنند که قویتر از بوی طبیعی بود، و اگرچه ماندگاری آن کمتر از زمانی بود که گیاه زنده بود، اما برای حداقل یک شب کافی بود.
...
روز بعد.
«وای... عالی خوابیدم.» با...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

