فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 553

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 553 - قربانی جدید؟

وقتی بای زه مین و شوانگوان بینگ شو در مجاورت پایگاه ظاهر شدند، بلافاصله متوجه شدند که ده ها هاله به آنها نزدیک شده است. همه این هاله ها متعلق به تکامل دهندگان روح بودند و همه آنها نسبتاً قدرتمند بودند. با این حال، آنهایی که بیشتر به چشم آمدند، تنها تعداد انگشت شماری بودند.

شوانگوان بینگ شو همانطور که به جلو نگاه می کرد،به دیوارهای پایگاه که در نهایت به خط دید او رسیدند، اشاره کرد: «احتمالاً این کار یی‌جین هست. قبل از برگشتن به پل، تقریباً وضعیت رو برای اون توضیح دادم، اون احتمالاً برای هر موردی یکم نیرو بسیج کرده.»

بای زه مین با قدردانی که در نگاهش چشمک می زد سر تکان داد: «که اینطور.»

اگرچه او هرگز اجازه نمی داد که یک دشمن قدرتمند از تور حمله اش خارج شود، اما هیچ چیز ۱۰۰٪ قطعی نبود. اگر یک زامبی یا جانور جهش یافته موفق شود از محدوده تشخیص او فرار کند و از حملات او برای رسیدن به پایگاه انسانی در کمپ بایکوان جان سالم به در ببرد، فاجعه ای چنان بزرگ رخ خواهد داد که اگر مدافع ها به موقع واکنش نشان ندهند، بیش از ۷۰ درصد پایگاه ممکن است سقوط کند.

سووش!

ناگهان نسیم ملایمی از هوای گرم، مانند نسیمی که در فصل بهار می وزید مستقیماً به بای زه مین برخورد کرد و او به زودی زنی زیبا را دید که با سرعت تمام به سمت او می دوید.

او وو یی‌جین بود.

وو یی‌جین با رسیدن به جلوی بای زه مین و شوانگوان بینگ شو، با عجله برای چند ثانیه به آن دو خیره شد و تنها پس از تایید این که آن دو خوب به نظر می رسند، نفس راحتی کشید.

«شما دو نفر... چطور می تونید انقدر خودخواه باشین؟» اولین کلماتی بود که از دهانش بیرون آمد. چشمان وو یی جین وقتی به شوانگوان بینگ شو نگاه میکرد، اشک آلود شد و با صدایی آرام اما به وضوح عصبانی گفت: «بینگ شو، تو خیلی خودخواهی... وقتی برای جنگ به جبهه رفتی منو اینجا ول کردی که مسئولیت همه چیز رو به عهده بگیرم. اصلاً فکر کردی چه احساسی پیدا میکنم؟»

شوانگوان بینگ شو به وو یی جین نگاه کرد، اما با وجود اینکه سعی کرد کلماتی برای گفتن پیدا کند، تنها چیزی که به ذهنش می‌آمد عذرخواهی صادقانه بود. به هر حال، صرف نظر از اینکه چقدر سخنان او غیرمنطقی بود، وو یی جین از صمیم قلب صحبت می کرد و بنابراین حق داشت.

فقط تصور اینکه عزیزانش به جنگ مرگباری می روند و ممکن است هرگز از آن بازنگردند در حالی که او فقط می توانست در خانه بماند و منتظر حکم نهایی باشد، شوانگوان بینگ شو را از درون لرزاند. بنابراین، او به سادگی سرش را پایین انداخت و لبخند تلخی در دلش زد.

وو یی جین که دید شوانگوان بینگ شو چیزی نگفت، کمی لب پایینش را گاز گرفت و به بای زه مین نگاه کرد. چشمانش هنوز پر از اشک بود و مشخص بود که به سختی مانع از سر خوردن آن ها از روی چهره زیبای کودکانه اش شده بود.

با صدایی به سبکی زمزمه ای که روی باد حمل می شود گفت: «تو هم خودخواهی.» او با نگاهی که به نرمی نسیم بهاری در یک روز گرم بود به چشمان او نگاه کرد و به آرامی گفت: «بهت گفتم دوستت دارم و می دونم که ممکنه بچه گونه به نظر برسه، اما می تونی در مورد احساساتم نسبت به خودت یکم با ملاحظه تر رفتار کنی؟»

وو یی جین لبخند تلخی زد و با صدایی تحقیرآمیز در حالی که به کناری نگاه میکرد گفت: «خوب میدونم که تو هیچ حسی نسبت به من نداری و خوب میدونم که این ممکنه به نظرت آزار دهنده باشه... اما امیدوارم بتونی منو درک کنی. میدونم که تو روزها بدون خوابیدن تو خط مقدم جنگیدی و میدونستی که هر لحظه ممکنه سقوط کنی... احساس خوبی نیست که حس کنم قلبم هر لحظه بیشتر از قبل فشرده میشه.»

لیلیث که از چشم همه نامرئی بود، به وو یی جین نگاه کرد. چشمانش مانند لبخندی که گوشه لبش را به زیبایی آراسته بود نرم بود. بعد از چند ثانیه به بای زه مین نگاه کرد و منتظر ماند... او هم منتظر بود تا ببیند او چگونه با این اوضاع کنار می آید.

آیا آن بای زه مین خونسرد و بی احساس در مدتی که حضور نداشت کمی بیشتر به بلوغ رسیده بود؟ آیا او توانسته بود احساسات خود را بیشتر کنترل کند و مهارت قلب سنگی را تحمل کند؟ یا قدرت او تنها چیزی بود که در او بالغ شده بود؟ به زودی پاسخ همه این س...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی