فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 552

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 552 - رازی که برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت: تناسخ و روح پاک

تعداد دفعاتی که بای زه مین در چند هفته گذشته باعث شده بود شوانگوان بینگ شو از ته دل لبخند بزند، حتی بدون شمردن مطمئنا بیشتر از دفعاتی بود که او در چند سال گذشته لبخند زده بود. او حتی نظراتی داده بود یا اقدامات خاصی انجام داده بود که باعث شده بود بدون اینکه اصلاً به تصویرش اهمیت بدهد، با صدای بلند بخندد.

با این حال، این بدون شک اولین باری بود که شوانگوان بینگ شو لبخند زد و با صدای بلند از ته دلش خندید. این خنده آنقدر شدید بود که حتی نمی توانست محکم بایستد و با گام های لرزان از چپ به راست میرفت و صدای خنده اش مانند آواز فرشته ای در وسط دریا به گوش میرسید.

شوانگوان بینگ شو هر دو دستش را به ناحیه شکم زره خود برد و در حالی که بین خنده و گریه به خود می پیچید گفت: «نمیتونم هاهاهاها... شکمم درد میکنه!»

او به هیچ وجه شبیه فردی که شایسته لقب پرنسس یخی باشد به نظر نمی رسید و بیشتر شبیه یک نوجوان عادی یا یک جوان بود که یک جوک خوب از یک دوست شنیده بود.

اما چطور می توانست اینگونه نخندد؟ حتی اگر از این همه خندیدن می مرد، حداقل با لبخندی شاد بر لب و یک عکس زیبا به عنوان آخرین خاطره اش می مرد!

لیلیث، آن زن نفرت انگیز، از زمانی که برای اولین بار در برابر او ظاهر شد، او را آزار می داد. او نه تنها اظهاراتی کرده بود که خشم او را برانگیخت، بلکه حتی او را مورد آزار فیزیکی قرار داده بود. به پشتش کوبیده بود و حتی سینه هایش را لمس کرده بود! هر موجود زنده دیگری تا به حال او را به میلیون ها تکه کوچک تبدیل کرده بود!

با این حال، لیلیث در یک لیگ کاملاً متفاوت بود و به همین دلیل بود که شوانگوان بینگ شو موقتاً مجبور شد آن را تحمل کند. او در آینده او را به طور مناسب تنبیه خواهد کرد... در حال حاضر، این عکس العمل که آن زن نفرت انگیز به تازگی متحمل شده بود کافی بود تا کمی ناراحتی شوانگوان بینگ شو را آرام کند!

در حالی که شوانگوان بینگ شو با صدای بلند می خندید، بای زه مین به لیلیث نگاه کرد که نمی دانست چگونه باید واکنش نشان دهد.

لیلیثی که بای زه مین آن را به عنوان موجودی مغرور، خودرای، با اعتماد به نفس، خونسرد، بازیگوش، شوخ و نجیب می شناخت، در هیچ جا دیده نمی شد.

اگرچه لباس مشکی صاف ابریشمی او به نظر می رسید از مواد خاصی ساخته شده بود زیرا آب آن را خیس نکرده و به سادگی روی سطح لغزیده بود تا سرانجام به زمین رسیده بود، موهای سیاه جوهر مانندش کاملاً خیس و ژولیده بود. علاوه بر این، صورتش و مقداری از پوست سفید قابل مشاهده گردن قو مانندش به قدری خیس بود که دیگر حتی یک قطره آب هم در آن جا نمی شد.

بای زه مین به قصد اینکه به آرامی شانه او را لمس کند دستی به جلو برد اما بعد از کمی فکر کردن بهتر دید دستش را عقب بکشد: «ای- این...»

لیلیث هنوز چشمانش را باز نکرده و دهانش را محکم بسته بود. چند ثانیه بود که از آن مکان تکان نخورده بود و به نظر می رسید نفسش کاملاً حبس شده بود زیرا تنها حرکت اطرافش قطرات آب بود که بی صدا روی بدنش و روی لباسش می لغزید.

بای زه مین احساس کرد که بهتر است فعلاً او را لمس نکند.

شرم آور نیست که او ناخودآگاه یا در حالت عصبانیت به او سیلی بزند؟ بنابراین، بای زه مین عالمانه در انتظار لحظه حقیقت ایستاد.

لیلیث بالاخره دهانش را باز کرد تا صحبت کند: «... این چیزیه که من انتظارش رو نداشتم.»

بای زه مین در حالی که او را تماشا می کرد که به آرامی چشمانش را باز می کرد مضطرب شد. با این حال، وقتی متوجه عصبانیت یا احساس منفی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی