جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 555
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 555 - افزایش قدرت عظیم اتحاد (بخش 2/2)
با ورود کمی بیش از ۱۰ هزار بازمانده از دهکده آغاز، ۲۰+ هزار بازمانده اصلی کمپ بایکوان بلافاصله شاهد افزایش فوق العاده جمعیت بودند که عملاً برابر با ۵۰% کل جمعیت قبلی بود.
تحت برنامه ریزی دقیق ذهن هایی مانند وو یی جین، لو شیایائو و حتی خانه دار بای زه مین، ادغام بازماندگان به آرامی پیش رفت. در واقع، به نظر می رسید که بازماندگان اردوگاه بایکوان وقتی متوجه شدند که نه تنها کار بیشتری برای انجام دادن وجود دارد (که به معنای غذای بیشتری برای آنها بود) بسیار خوشحال شدند، بلکه تعداد نیروهای مسلحی که در خیابان ها و یا بالای دیوارها در حال گشت زنی هستند بیشتر و بیشتر می شد (که به معنای امنیت بیشتر بود).
با نفوذ مداوم آن دسته از بازماندگانی که در محدوده قدرت بای زه مین زندگی کرده بودند و به خوبی می دانستند که اگرچه قوانین زیادی وجود دارد اما دقیقاً همان قوانین بودند که آنها را ایمن نگه می داشتند، بازماندگان اصلی کمپ بای کوان چشم انتظار کاری بودند که حاکم جدید قادر به انجام آن بود.
اما زمانی که زیردستان پادشاه یانچینگ ثابت کردند که آنها نیز از بسیاری جهات برجسته هستند، لازم نبود مدت زیادی صبر کنند.
اولین پیشرفت عمده، غذا بود. این مهم ترین و برجسته ترین نقطه جدا از رشد انفجاری در سربازان انسان های تکامل یافته بود.
پیش از این، سادهترین، ارزانترین و در نتیجه محبوبترین غذا در میان بازماندگان، فرنی برنج بود که با وجود اینکه فرنی نامیده میشد، در واقع بیشتر آب برنج بود، زیرا ۹۵ درصد آن چیزی جز آب نبود. با این حال، به دلایلی، همه چیز به طور ناگهانی از یک روز به روز دیگر تغییر کرد و این به وضوح به سادگی تغییر دولت یا قدرت نبود.
بازماندگان، همه آنها بدون توجه به جنسیت، سن یا موقعیت اجتماعی در پایگاه، شروع به خوردن حداقل دو بار در روز یک کاسه بزرگ آبگوشت کردند. اما نکته اصلی این بود که آب گوشتی که بازماندگان روزانه دریافت می کردند به هیچ وجه رایج نبود، زیرا گوشتی که برای تغذیه آنها استفاده می شد گوشت حیوان جهش یافته حداقل سطح ۱۵ بود، در حالی که تکامل دهندگان روح و سربازان حداقل یک تکه گوشت موجود مرتبه اول را دریافت میکردند.
در این مرحله، تقریباً شش روز پس از روی کار آمدن دولت جدید و تحت فرمان پادشاه یانچینگ، حتی یک کودک ۱۰ ساله نیز دارای آماری قابل مقایسه با یک فرد بالغ در شرایط جسمانی خوب قبل از وقوع آخرالزمان بود.
افزایش آمار طبیعی در اثر تقویت روح و متعاقب آن تکامل بدنی نه تنها منجر به افزایش سرسام آور قدرت کلی هر بازمانده شد، بلکه به عنوان محرکی برای ریشه کن کردن بیماری ها و ویروس های ساکن در بدن انسانها عمل کرد. افراد ضعیفی که کمتر از یک هفته پیش به دلیل تغذیه نامناسب به سختی راه می رفتند یا به دلیل حمله ویروس ها به سیستم ایمنی بدن از تب رنج می بردند، اکنون سرشار از انرژی بودند.
این امر همچنین باعث شد که موج دیگری از تکاملدهندگان روح به قصد پیوستن به هنگ نیزه خونین ظاهر شوند. هنگی که در این لحظه هدف جوانان خونگرم بیشماری قرار گرفته بود که با دیدن رزمندگان دلاوری که شمشیر یا نیزه و همچنین زرههای بزرگ فلزی یا چرمی را حمل میکردند، امیدوار بودند روزی یکی از آنها شوند. یا مردان و زنانی که صرفاً امیدوار بودند به منظور تضمین امنیت بیشتر عزیزانشان کمک کنند.
انگار بالاخره بشریت از خلسه بیدار شده بود. با وجود ترس از زامبی ها یا جانوران جهش یافته، کسانی که یکی از عزیزانشان را زیر چنگال دشمنان بشریت از دست داده بودند فقط آرزوی انتقام داشتند و آنهایی که جهنمی را تجربه کرده بودند که بدنشان به آرامی جانشان را می بلعید در حالی که از گرسنگی میمردند، حتی اگر به معنای بلند کردن شمشیر و جنگیدن بود، نمیخواستند دوباره چنین چیزی را تجربه کنند.
البته این به هیچ وج...
کتابهای تصادفی

