فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 656

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۵۶ - بالاترین گنج‌ها و امید بزرگ

شانگوان و وو یی‌جون که در حال آماده شدن برای بازگشت به میدان سنگی از طریق دایره تله‌پورت بودند بلافاصله با دیدن ظاهر شدن دری مخفی در جایی که چند لحظه پیش دیوار بود، متعجب شدند.

در حالی که با توجه به دنیای کنونی و وجود دایره‌های جادویی چنین چیزهایی غیرعادی نبودند، ترس از این احتمال که محل را ترک کرده باشند و در نتیجه گنجینه‌هایی که می‌توانست به افزایش قدرت کلی حزبشان یا شخص خودشان کمک کند را جا گذاشته باشند، واقعاً وحشتناک بود.

در این دنیایی که گرفتار خطرات بود و هر ثانیه از روز، مرگ عملاً حرف‌های عاشقانه در گوششان زمزمه می‌کرد، باید فرصت‌های قدرتمندتر شدن را گرامی داشت و هرگز هدر نداد؛ این امر به ویژه در مورد فرصت‌های قوی‌تر شدن که نیازی به به‌خطر انداختن جان خود نداشت، صدق می‌کرد.

منگ‌ چی که خیالش به‌وضوح از اینکه اتفاق بدی نیفتاده بود راحت شده بود، دستی به سینه‌ نه چندان بزرگ اما نه کوچک خود زد و آهی کشید. با اینکه کلاسش به او این توانایی را می‌داد که هر چه بیشتر در آن دنیا مستقر بود بیشتر هم درکش کند، دانش عمومی‌اش در مورد طلسم‌ها و دایره‌های جادویی در بهترین حالت سطحی بود و بیشتر دانشش عمدتاً از یادداشت‌هایی بود که قبلاً نوشته و تحلیل کرده بود.

اگر به‌خاطر حرف‌هایی که قبلاً زد اشتباهی رخ می‌داد، منگ‌ چی هرگز نمی‌توانست خودش را ببخشد. هرچه باشد، وجود دایره‌های جادویی بدون شک برای آن‌ها مرموز بود و اگر یکی از آن دایره‌های جادویی می‌توانست بدنشان را به فضاهای دیگر تله‌پورت کند، قطعاً خیلیشان هم قابلیت انجام حملات قدرتمند را داشتند.

با اینکه به نظر می‌رسید همه چیز رفع شده، بای زه‌مین گاردش را پایین نیاورد، آخرین چیزی که می‌خواست این بود که در حالی که می‌خندید پدرش را دربیاورند. با این حال، هنگامی که دست راستش دستگیره در را چرخاند و در با صدا به عقب حرکت کرد، هیچ اتفاق غیرعادی نیفتاد.

«سرفه! سرفه! سرفه!...» بای زه‌مین ناگهان شروع به سرفه کرد و ناخودآگاه در حالی که بینی و دهانش را پوشانده بود یک قدم عقب رفت.

«بای زه‌مین!»

«برادر بزرگ!»

شانگوان و وو یی‌جون وقتی دیدند چه اتفاقی می‌افتد، فوراً شوکه شدند و نام او را با صدای بلند فریاد زدند. دو زن مانند منگ‌ چی که با محبت و نگرانی در نحوه خطاب کردن او فریاد می‌کشید، فکر می‌کردند که وقتی در باز شد، مکانیزمی سمی از داخل شلیک شده است.

«سرفه سرفه! سرفه!... لعنتی!» بای زه‌مین بالاخره توانست به خودش مسلط شود و در حالی که دستش را جلویش تکان می‌داد با صدای بلند گلایه کرد: «این اتاق گرد و غبار نداره برای همین فکر کردم اتاق مخفی هم همینطوره.... ولی اشتباه کردم!»

بای زه‌مین مطمئن بود که هر کس عمداً این مغازه آهنگری را پنهان کرده بود یک دایره جادویی نظافت یا تمیز کردن عادی را طوری که برای اتاق اصلی قرار داده بود، داخل اتاق مخفی قرار نداده بود.

حتی داشت تصور می‌کرد پیرمردی با لباس تائوئیستی و ریش بلند سفید به‌خاطر شوخی کوچکش در قبرش می‌خندد!

«گرد و غبار؟»

«... از دست این یارو...!»

«آه...»

وو یی‌جون با تعجب پلک زد، شانگوان دندان‌هایش را فشرد و به پشتش نگاه کرد طوری که انگار می‌خواست با دندان تکه تکه‌اش کند و منگ‌ چی فقط نفسی راحت کشید.

بای زه‌مین برگشت و در حالی که سرش را می‌خاراند با شرمندگی گفت: «آه… ببخشید، عمدی نبود... هه...»

لیلیث نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد و مخفیانه سرش را تکان ندهد وقتی حالت صورت بای زه‌مین را تماشا کرد. بای زه‌مینِ کنونی به‌عنوان یک انسان با ادراک واقعاً رشد کرده بود و توسعه‌ یافته بود، لیلیث نمی‌توانست تصور کند که بای زه‌مینِ سه ماه پیش چنین قیافه‌ی صادقانه و خالصی به خودش بگیرد.

بای زه‌مین پس از چند دقیقه انتظار تا گرد و غبار هوای داخل اتاق مخفی به اتاق اصلی نفوذ کند و به‌طور خودکار پاک شود، به همراه سه زن قابل رؤیت با چشم غیرمسلح و یکی که از همه پنهان بود، با قدم‌های محتاط وارد اتاق مخفی شد.

با این حال، داخل اتاق چیز زیادی نبود و در واقع بای زه‌مین با دیدن فقط یک قفسه کتاب با چندین سنگ عجیب کمی ناامید شد.

بای زه‌مین بدون اینکه به عقب نگاه کند به زور لبخند زد. «هی، شما سه تا... فقط من بودم که انتظار یه سری تجهیزات با ارزش رتبه ۳...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی