جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 657
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۵۷ - ورود به سومین ساختمان و ارتش شیرها به رهبری شیر
هنگامی که بای زهمین به همراهی شانگوان، وو ییجون و منگ چی، خرابه باستانی را که احتمالاً زیر میدان سنگی و ساختمان نقرهای دوم پنهان شده بود ترک کردند، طبیعتاً گروهی که با نگرانی در بیرون منتظر بودند به استقبالشان آمدند.
اگرچه خستهترینها قبلاً به خواب رفته بودند چون نمیتوانستند فرسودگی ذهنی، مصرف استقامت، مصرف مانا و زخمهایی که قسمتهای بدنشان را پوشانده بود را تحمل کنند؛ اکثریت قریب به اتفاق در واقع بیدار مانده بودند و پس از صرف غذا فقط در حالت نشسته استراحت میکردند.
در حالی که تنها حدود دو ساعت از دسترسی گروه چهار نفره به ساختمان دوم گذشته بود، دو ساعت استراحت برای اکثر آنها کافی بود تا بخش زیادی از استقامت خود را بازیابند. هرچه باشد، برخلاف استقامت بالای افرادی مانند بای زهمین و شانگوان، ۹۰ درصد حاضران حتی به ۱۰۰ امتیاز هم نمیرسیدند، پس طبیعتاً ترمیم یافتن به معنای مجازی آسانتر بود.
«آهنگری؟»
چهره هر یک از آنها کمی ناامید بود که میدیدند آنچه در واگن یخ بود ابزارهای قدیمی و برخی مصنوعات مورد استفاده برای ساخت تجهیزات بود. هرچه باشد، بهعنوان تکاملدهندههای روح، آنچه بیش از همه برایشان اهمیت داشت چیزهایی بود که میتوانست به نحوی قدرتشان را تقویت کند یا در مواقع ضروری از آن استفاده کنند.
بهعنوان مثال، با اینکه هیچ یک از آنها مطمئناً قرصهای قبلی را در کوتاه مدت مصرف نمیکردند، اگر در مقطعی از این سفر خطری رخ میداد که به اندازه کافی بزرگ بود که نابودی تیم را امکان پذیر میکرد، قطعاً رهبر هر قرصی را که میتوانست به از بین رفتن احتمال نابودی کمک کند پخش میکرد.
از سوی دیگر، میز کثیف و چکش شیک و پیک چه استفادهای داشت؟
بای زهمین طبیعتاً توی دلش سرش را از واکنش بقیه تکان داد. با اینکه درست بود که آهنگری در کوتاه مدت برای جنگجویان بیاستفاده بود، یادگیری ساختن تجهیزات خود نه تنها به افراد توانایی تعمیر و وابسته نبودن به حضور آهنگر را میداد، بلکه در مواقعی مانند اسارت در جنگلهای عمیق، در صورت شکستن سلاح و زره در طول یک نبرد مرگبار لازم نبود نگران نبود سلاح و زره باشند.
البته او با دیگران در مورد چنین موضوعاتی صحبت نمیکرد زیرا هر کس آزاد بود هر چه میخواست فکر کند. بای زهمین شخصاً هر چیزی را که موجب قویتر شدنش میشد، هر چقدر هم دست و پاگیر بود میپذیرفت.
علاوه بر این، این افراد اگر میدانستند که بای زهمین در حلقه ذخیره فضایی خود چه چیزی پنهان کرده بود و آن اشیاء چه معنایی برای حزبی با قصد ایجاد جای پایی محکم در این دنیای جدید پر هرج و مرج داشت، مطمئناً حتی بیشتر از زمانی که آن قرصها را در اولین خرابه باستانی پیدا کردند شگفت زده میشدند.
بای زهمین متوجه شد که تمام زرهها و سلاحهای گولمهای مکانیکی از قبل در یک مکان انباشته شده بودند و پس از مدتی بازجویی متوجه شد که کار کسانی بود که آنقدرها خسته نبودند و میخواستند کمک کنند. این باعث شد که او تصور بسیار خوبی از این گروه داشته باشد، بیش از آنچه قبلاً داشت.
در میان همه حاضران، حتی ضعیفترین سربازان و یا ضعیفترین تکاملدهندههای روح همگی رزمندگان شجاعی بودند. حتی اگر زمانی بود که به جنگل تاریک قدم گذاشتند، زمانی که مورچههای بافنده از کمینگاه به آنها حمله کردند، یا زمانی که بیش از ده ساعت متوالی راه رفتند… هر چقدر هم که وضعیت چالشبرانگیز به نظر میرسید، هیچ یک از آنها فرار نکرد و در عوض حتی پس از از دست دادن سلاح خود شجاعانه با چنگ و دندان جنگیدند.
چنین افرادی قابل ستایش بودند و بای زهمین نمیخواست که در این مکان بمیرند، لذا دستور داد تا قبل از رفتن به ساختمان سوم کمی استراحت کنند.
شانگوان در حالی که به بای زهمین کمک کرد تا همه زرهها و سلاحها را بدون در نظر گرفتن اینکه در شرایط خوبی هستند یا شکستهاند در یک واگن یخی جدید قرار دهد گفت: «تو واقعاً عوض شدی.»
«اوه؟ چرا یهو الان اینو میگی؟» بای زهمین با تعجب ابرویی بالا انداخت و گفت: «در ضمن، شگفت انگیزه که همه سلاح و زرهها رتبه ۱ هستن. حتی فکر کردم یه زره بهتر از اینی که الان پوشیدم دیدم.»
شانگوان نظرش را درباره سلاحها و زرهها نادیده گرفت و گفت: «اگه گذشته بود احتمالاً اجازه نمیدادی نیروها بیشتر از حد لازم استراحت کنن. الان بیشتر.... چجوری بگم... مهرب...
کتابهای تصادفی

