جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 734
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۳۴: لیلیث عصبانی
«تو خیلی بیپروا بودی.» لیلیث در حالی که بای زهمین را از نزدیک در حین فرود آمدن به زمین دنبال میکرد، با صدای جدی سرزنش کرد.
«... اینطور نبود که گزینههای زیادی داشتم.» بای زهمین پاسخ داد.
صدای او درمانده و نسبتاً ضعیف به نظر میرسید، حتی یک رگهای از درد در کلماتش وجود داشت. اما با توجه به وضعیت فعلی بدنش حرف زدن و حرکتش یک معجزه بود.
لیلیث بلافاصله به کلماتی که بای زهمین گفت پاسخ نداد و در عوض به بدن او نگاه کرد. با این حال هر چه بیشتر نگاه میکرد بیشتر اخم میکرد و در میان نگرانی در چشمانش خشم و عصبانیت نیز وجود داشت.
قسمت بالایی زره بای زهمین دیگر جایی دیده نمیشد، ماندگاری زره مدتی پیش در جریان نبرد به ۰ رسیده بود.
در واقع، فقط قسمت بالایی زره نبود که از بین رفته بود، بلکه پدهای شانه، شنل، محافظ پا، دستکش... تمام تجهیزاتی که او پوشیده بود از نظر ماندگاری به صفر رسیده بودند، بهجز قسمت پایینی زره که در وضعیت خوبی قرار داشت، زیرا مورد هدف حملات قرار نگرفته بود، و لوازم جانبی که از ثبت روح بای زهمین به دست آمده بودند، ویران شده بودند.
نیم تنه او که در گذشته برای ربودن نفس زنان بیشماری کافی بود، حداقل ۲۰ سوختگی، چهار یا پنج بریدگی با عمقهای مختلف و حتی سوراخی که از یک طرف به طرف دیگر میرفت و با قلب اون چند اینچ فاصله داشت.
بازوهای او عملاً تمام پوست خود را از دست داده بودند و میشد گوشت و خون قرمز رنگی را دید که به سختی توسط مهارت دستکاری خون در بدنش جریان داشت. بازوی چپ او حتی ۱/۴ قسمتی از کل گوشت را از دست داده بود و حتی میشد استخوانهای طلایی زیر آن را دید، در مورد شانه چپش هم همینطور بود.
پشت بای زهمین بهم ریخته بود که خیلی بهتر از قسمت جلوی بالاتنه او نبود. حتی صورت زیبایش بریدگی عمیقی روی گونه راستش داشت و یک سوختگی بسیار جدی روی گردنش داشت. وضعیت فعلی او بحرانی بود، وخیم نه، بحرانی.
اگر بای زهمین از احیای مجدد برای افزایش سلامتی خود استفاده نمیکرد عملاً جراحات او دو برابر میشد، و اگر از دستکاری خون برای جلوگیری از خونریزی و کمک به رشد بافتهای جدید استفاده نمیکرد ممکن بود هر لحظه بمیرد.
«سبک مبارزه تو... تو به خودکشی فکر میکنی؟» لیلیث به شدت اخم کرد و با یادآوری نبرد قبلی برقی از خشم در چشمان یاقوتی او درخشید.
اولاً، بای زهمین علیرغم تحمل جراحات بسیار جدی، موفق شده بود به زندگی چند نفر از گابلینهای مرتبه سوم پایان دهد. با این حال، با گذشت ثانیهها و دقیقهها، نبرد برای او بسیار سختتر شده بود.
جراحاتی که متحمل شده بود بر قدرت کلی رزمی او تأثیر گذاشته بود و بنابراین قدرت حملات فیزیکی و قدرتی که با استفاده از نخهای خونی با آن تعادل برقرار میکرد بسیار کاهش یافته بود، که در نهایت بر سرعتی که حرکت میکرد نیز تأثیر گذاشته بود. این امر باعث شد که تعداد زخمهای بدن بای زهمین افزایش یابد و حال وی بدتر شود.
چرخه باطلی که راه گریزی از آن نبود.
در پایان، بای زهمین موفق شد برنده شود، با این حال، هزینه آن بسیار بالا بود.
«تو اجازه دادی که توپهای کشتیهوایی بیش از یک بار بهت ضربه بزنن تا یک دشمن رو به شدت مجروح کنی، چندین حمله از موجودات مرتبه سوم دریافت کردی، فقط برای اینکه بتونی یک دست و یک پا از یکی دشمنات رو قطع کنی. ضربه مهلکی دریافت کردی که نزدیک بود قلبت رو سوراخ کنه تا یکی از دشمنانت رو بکشی.»
هر چه لیلیث بیشتر صحبت میکرد، صدای او عصبانیتر به نظر میرسید. در پایان سخنانش، دندانهای زیبایش را به هم فشرد و با صدایی خفه گفت: «به کلی دست کشیدن از دفاع در حالی که با دشمنانی که سطح اونها بسیار بالاتر از توئه، تفاوتی با دنبال مرگ رفتن نداره! تا به حال به این فکر کردی که اگر اتفاقی برات بیفته چه احساسی بهم دست میده؟ تا به حال به این فکر کردی که وقتی خانوادت تو رو در این وضعیت اسفبار ببینن چه احساسی پیدا میکنن؟!»
بای زهمین به خاطر فریاد لیلیث احساس کرد که سرش وزوز میکند، اما جرات نکرد چیزی بگوید.
او میدانست که سبک مبارزهاش از نظر مراقبت مناسبترین نیست، در نهایت، آنچه لیلیث گفت درست بود و شیوه مبارزه بای زهمین با خواستگاری با مرگ تفاوتی نداشت. کاری که بای زهمین با رها کردن تمام دفاعیات به خاطر وارد کردن ضربه خوب به دشمنانش انجام میداد، اساساً فریاد میزد که اگر بمیرد حداقل یک نفر دیگر را با خود خواهد برد.
این نیز حقیقت داشت و بای ز...
کتابهای تصادفی


