فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 733

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۳۳: ویرانی عظیم

انفجارها در آسمان می‌آمدند و می‌رفتند و به قدری مکرر رخ می‌دادند که در زمان‌های عادی باید فکر کرد که آیا جهان واقعاً به پایان می‌رسد، زیرا هر انفجار به اندازه‌ای قوی بود که همه چیز را برای مایل‌ها در اطراف از بین ببرد، درست مانند بمب‌های هسته‌ای کوچک.

با وجود اینکه خورشید در بالای آسمان حضور داشت، نور آن چنان مات بود که می‌توان آن را به راحتی نادیده گرفت و تنها کاربرد آن عملا این بود که به انسان‌ها بفهماند که از نظر تئوری، هنوز روز است و ساعت‌ها زمان را اشتباه نشان نمی‌دهند. آسمان سیاه بالای سر آن‌ها خیلی تاریک بود، آنقدر تاریک که احتمالاً می‌توان آن را به عنوان تاریک‌ترین شب در تاریخ زمین ثبت کنند.

با وجود اینکه نور خورشید کافی نبود، و اینکه ماه نبود که زمین را روشن کند، و با وجود اینکه هیچ ستاره‌ای برای زیباسازی آسمان وجود نداشت، این بدان معنا نبود که هیچ نور یا زیبایی در آن بالا نمی‌تابد.

بوووووووم!!!!

غرش….!!!

با وجود مسافت، تکامل دهنده‌های روحی که روی زمین با ارتش گابلین می‌جنگیدند، ناگهان صدای انفجار عظیمی شنیدند که به شدت از همه انفجارهای قبلی بلند‌تر بود. چند نفر از آن‌ها نمی‌توانستند سرهای خود را بلند نکنند که گویی با توافق قبلی این گونه مقرر شده بود و صورت‌هایشان همراه زمین و آسمان با رنگ‌های مختلف روشن شد.

«زیبا...» یک تکامل دهنده روح زن نمی‌توانست آن کلمات را حتی در موقعیتی که در آن قرار داشتند زمزمه نکند.

«زیبا اما به طرز وحشتناکی خطرناک.» تکامل دهنده‌های روح مرتبه اولی که کنار دختر ایستاده بود نتوانست به آن اشاره نکند و با چهره‌ای رنگ پریده به آن نگاه نکند.

سخنان تکامل دهنده‌ روح مرتبه اول که يکي از رزمندگاني بود که پس از گرفتن جان تعداد بي‎شماري از گابلین و نجات چند تن از همراهانش، در اين جنگ بهترين عمل را انجام داده بود، دقيقاً سخنانی بود که همه در ذهن خود داشتند زمانی که با وحشت به آسمان نگاه می‌کردند.

به نظر می‌رسید که ابرهای مانا توسط نوعی هیولای نامرئی بلعیده شده باشند زیرا در محدوده تقریباً ۱۰ کیلومتری حتی یک ابر بنفش رنگ در آسمان دیده نمی‌شد. اگر کسی به آن سوی محدوده ۱۰ کیلومتری نگاه می‌کرد، می‌توانست ابر‌ها را ببیند که مانند جزر و مد دریا، به عقب رانده می‌شدند.

بیش از ۱۰،۰۰۰ متر بالای سر آن‌ها، حدود ۴،۰۰۰ متر از آسمان توسط شعله‌های روشن بنفش رنگ آمیزی شده بود که به آرامی به شکل مارپیچی می‌چرخیدند. اطراف شعله‌های بنفش، رعد و برق‌های زرشکی بود که با جرقه‌های رعد و برق سفید طبیعی که از مانا اضافی در ابرهای مانا تشکیل شده بود، در هم می‌آمیخت.

شانگوان بینگ‌شو که روی دیوار جنوبی ایستاده بود، با نگرانی به آسمان نگاه کرد.

او فنگ تیان وو را به عنوان تکامل دهنده خون مسئول این میدان جنگ قرار داده بود و به او دستور داد برای حمایت از سان جون و وو که‌چیان به سمت دروازه شمالی حرکت کند، زیرا اگرچه دروازه شمالی دورترین فاصله را از تخم مانا واقع در چند کیلومتری دربازه جنوبی داشت.، فقدان یک جادوگر قدرتمند در شمال، تأثیر خود را بر استقامت همه تکامل دهندگان در آن منطقه گذاشته بود.

با اضافه شدن یک جادوگر قدرتمند مرتبه دوم، یک جادوگر با مهارت‌های قدرتمند آتش که یکی از مخرب‌ترین عناصر طبیعی موجود بود، اوضاع در شمال بسیار قابل کنترل‌تر شد و تمام تکامل دهندگان روحی که نفس نفس می‌زدند و عرق می‌کردند بالاخره توانستند نفس بکشند.

«بیش از ۱۰ دقیقه گذشته... اما اون هنوز برنگشته...» بینگ‌شو در حالی که نگران بود زمزمه کرد و اخم کرد.

با توجه به اینکه در زمانی که او میدان نبرد خود را تغییر داده بود تعداد دشمنان کمتر بود و بای زه‌مین توانسته بود جان ۴-۵ گابلین مرتبه سوم را در حداکثر یک دقیقه از بین ببرد، بینگ‌شو فرض کرده بود که به زودی همه چیز را به پایان خواهد رساند. با این حال، حتی پس از ۱۰ دقیقه، انفجارها در آسمان شدیدتر و شدیدتر از قبل می‌شد، بنابراین او نمی‌توانست نگران نباشد.

اما شانگوان بینگ‌شو می‌توانست احساس کند که نبرد در آسمان به تازگی به پایان رسیده است. در واقع همه می‌توانستند آن را احساس کنند.

«اون انفجار و قدرت استفاده شده حداقل سه برابر انفجارهای قبلی بود.» شن می با اخم اشاره کرد.

درست در آن لحظه بود که قطعات بی‌شماری از فلز خرد شده از آسمان شروع به باریدن کرد. قطعات فلزی متلاشی شده توسط شعله‌های بنفش احاطه شده بودند و حتی با وجود اینکه در عرض چند ثانیه از هم پاشیدند، میلیون‌ها رد بنفش ریز را در آسمان بر جای گذاشتند که نشان دهنده مسیری بود که طی کرده بودند قبل از اینکه توسط شعله‌های آتش سوزانده شوند.

«... به نظر می‌رسه کشتی‌هوایی نابود شده.» اوانجلین در حالی که چشمانش را نیمه بسته بود اشاره کرد.

بنگ! بنگ! ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی