جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 736
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۳۶: پایان یک عصر و آغاز عصر دیگر
هش! هش! هش! هش!....
بای زهمین از پشت شانهاش به عقب نگاه کرد و چندین شبح را دید که از فاصله دور میدویدند یا به آسمان میپریدند و در عرض چند ثانیه صدها متر اوج میگرفتند. از مسیری که میرفتند صرف نظر کردند و همه به سمت موقعیت فعلی او حرکت کردند.
در عرض چند ثانیه، شانگوان بینگ شو از آسمان پرستاره مانند یک پروانه زیبا و پر ظرافت به سمت پایین شناور شد. با صدایی ملایم و لطیف درست در کنار بای زهمین ایستاد. جذابیت او قطعاً با نور مهتابی که جسم او را احاطه کرده بود بسیار بالاتر از حد معمول بود، تکامل دهندگان روح و سربازان حیرت زده شدند، اگرچه به خاطر دور بودن نمیتوانستند او را به وضوح ببیند.
منگ چی طبیعتاً به زیبایی واقعی او کمی حسادت میکرد. هرچند منگ چی از زیبایی طبیعی خود آگاه بود، اما حتی پس از تبدیل شدن به یک تکاملدهنده روح قدرتمند که سطحش قبلاً به ۴۲ رسیده بود، هنوز تفاوت بین زیبایی او و شانگوان بینگ شو زیاد بود. حتی وو یی جون، فنگ تیان وو، سان لینگ، نان گونگ لینگ شین و دیگر زیباییهای درجه یک نمیتوانستند به او برسند. با این حال، منگ چی نیز به شاهزاده خانم یخی احترام میگذاشت و او را تحسین میکرد، همچنین، وقتی شانگوان بینگ شو به برادرش نزدیک می شد ناراحت نمی شد.
چین مینگ با قضیه مشکلی نداشت، او به یک نوعی به خیره کنندگی شانگوان بینگ شو عادت کرده بود. با این حال، یی لینگر غافلگیر شده بود و به او خیره شده بود، بعد از چند ثانیه از حالت حیرت زده خود خارج شد و بعد از اینکه متوجه شد شوهرش به زن جوان خیره شده است، مخفیانه به او مشت زد.
بای دلان سرفه کرد که گلویش را صاف کند.
اگرچه آنها قبلاً شانگوان بینگ شو را میشناختند و میدانستند او یکی از زیردستان مورد اعتماد پسرشان است، عادت کردن به این همه کمال در یک جسم سخت بود.
شانگوان بینگ شو سری به چین مینگ تکان داد و قبل از اینکه در چشمان او نگاه کند به خانواده بای زمین تعظیم کرد. حتی قبل از اینکه او چیزی بگوید گفت: «زهمین به تازگی تکامل خود را کامل کرده است.»
بای زهمین با وجود اینکه شانگوان بینگ شو سوالی نپرسیده بود میدانست که قرار است چه بپرسد، بنابراین بدون فکر کردن جواب داد.
شانگوان بینگ شو ابتدا کمی متعجب شد، اما در نهایت بدون اینکه چیز بیشتری بگوید سر تکان داد.
اندکی پس از ورود شانگوان بینگ شو مردمی مثل مردم چن هه، وو یی جون، وو کیان، سان جون، فنگ هونگ، فنگ تیان وو، لیانگ جینگ، ایونجلین، شن می، ژونگ ده، نان گونگ لینگ شین، تنگ هوآ و بسیاری دیگر، از سه میدان جنگ دیگر به دروازه جنوبی رسیدند و بلافاصله به دنبال بای زهمین رفتند.
با اینکه جنگندههای اصلی در یک میدان نبرد جمع شده بودند و نیروگاههایی که بیشترین قدرت حمله و دفاع را به پایگاه میدادند، سه میدان نبرد دیگر را ترک کرده بودند، اما با توجه به اینکه گابلینها حمله نمیکردند، در حال حاضر مشکلی نبود. علاوه بر این، زلزلهای که زمین را تکان داد به طرزی چشمگیر بود که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
بای زهمین قبل از اینکه شروع به توضیح کند که چه اتفاقی در حال وقوع است چند ثانیه برگشت و به همه نگاه کرد.
او دلیل ظهور این همه گابلین را به آنها گفت، همچنین دلیل وجود موجودی شبیه به شکمه مانا را که او و گروهش در دانشگاه با آن روبرو شدند،، توضیح داد و در نهایت با اعلام تکامل رسمی جهان حرفهایش را به پایان رساند.
وو بدیان در حالی که با سر درگمی به اطراف نگاه می کرد گفت: «پس حالا که زمین بالاخره تکامل پیدا کرد، قراره چه اتفاقی بیوفته؟»
سون جون قبل از اینکه کسی چیزی بگوید، با چشمانی ریز به بای زهمین نگاه کرد و به آرامی پرسید: «از کجا میدونی که گابلینها از مانا متولد شدند؟ علاوه بر این، این اطلاعات رو از کجا دریافت کردی که اونها ابزار یا موجوداتی دارند که قادر به جذب مقادیر زیادی مانا برای تکامل گابلینها هستن؟»
طبیعتاً سخنان سان جون توجه بسیاری از حاضران را به خود جلب کرد، و بالاخره همه کنجکاو بودند که بای زهمین چنین پاسخهایی را از کجا به دست آورده است.
بای زهمین دستی تکان داد و با بیتفاوتی گفت: «نیازی نیست نگران این باشی، فقط باید به دستورات من گوش کنی و اونها را اجرا کنی، همین. اگر به من گوش کنید شا...