فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 754

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۵۴: تولد دختر و وضعیت تصادفی (قسمت ۱)

بای زه‌مین مانند اردک مادری بود که از جوجه اردک کوچک خود مراقبت می‌کرد و همان‌طور که به سرعت به سمت پایگاه می‌دوید در حالی که تخم خاکستری فلزی رنگ را نزدیک سینه خود گرفته بود با احتیاط به اطراف نگاه می‌کرد. گویی می‌ترسید که نوعی عقاب یا مار تخم‌خوار ظاهر شود و آن را از او بدزدد.

خوشبختانه سرعت حرکت او بسیار شدید بود، بنابراین بازماندگان بدون دیدن چیزی فقط احساس کردند که باد شدیدی آن‌ها را به طرفین هل داد. وگرنه اگر موفق به دیدن بای ‌زه‌مین می‌شدند قطعاً با چشمان عجیب و غریب به او نگاه می‌کردند و شایعات بسیاری در عرض چند ساعت درباره ‌او پخش می‌شد.

بای زه‌مین آن‌قدر نگران همه این‌ها بود که حتی فراموش کرد که می‌تواند از اختفاء استفاده کند تا از برخی ناراحتی‌های جزئی احتمالی جلوگیری کند. تمام چیزی که در حال حاضر به آن اهمیت می‌داد این بود که به خانه‌اش برسد، جایی که لیلیث عملاً در آنجا اقامت داشت تا در شکل انسانی خود زندگی کند و روزهایش را کنار مادرش بگذراند.

وقتی به دیوارهای مرتفع منطقه ممتاز رسید اصلاً به بررسی‌های امنیتی اهمیتی نداد و با گامی قدرتمند به ارتفاع ۳۰۰ متری پرید و از روی تنه‌های بلندی که روزگاری بخشی از درختان جهش یافته درخشان و عظیم بودند اوج گرفت. وقتی پاهایش زمین را لمس کرد، بلافاصله به سمت خانه حرکت کرد، اما درست در حالی که فقط کمی بیشتر از دو کیلومتر را طی کرده بود، وقتی حس کرد کسی او را صدا می‌کند، ایستاد.

«ها؟» بای زه‌مین به عقب نگاه کرد و از دیدن شانگوان که با عجله به سمت او می‌دوید متعجب شد.

او احساس کرد امروز واقعاً روز بدی است، زیرا تصور می‌کرد شانگوان با خبر بدی پیش او آمده است، بنابراین، وقتی شانگوان در نهایت جلوی او ایستاد، بای زه‌مین در نهایت با صدای جدی پرسید: «بینگ‌شو، چی شده؟»

شانگوان قبل از اینکه با صدایی متحیرانه بپرسد، به طرز مشکوکی به او نگاه کرد.

«از من می‌پرسی چی شده؟ سوال درست اینه که چه اتفاقی برای تو افتاده؟»

بای زه‌مین با گیجی به او نگاه کرد. بینگ‌شو با چرخاندن چشمانش پاسخ داد.

«من توی خیابون درحال خرید بودم که وزش باد باعث شد ۵ تا غرفه غذا توی هوا پرواز کنن. کنجکاو شدم، رفتم ببینم این کدوم تکامل دهنده‌ روحیه که باعث دردسر شده، اما وقتی از یکی از ساختمون‌ها بالا رفتم تعجب کردم وقتی تو رو دیدم. مثل دزدی بودی که تازه از یه جا دزدی کرده و الان درحال فراره.»

«این...» بای زه‌مین واقعاً نمی‌دانست در این لحظه چه بگوید و کمی احساس ناراحتی می‌کرد.

او فراموش کرده بود که دویدن با سرعت زیاد در مکان‌های تنگ طبیعتاً باعث می‌شود که تندبادهای حاصل از سرعت انفجاری بیشتر فشرده شوند و با نیروی بیشتری به طرفین فشار بیاورند و سپس با فشار کمتری دوباره در جهت مخالف فشار بیاورند. بنابراین، بای زه‌مین این ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی