ازدواج با یک شرور دلرحم
قسمت: 36
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 36-چرا اون دختر کنارش خوابیده بود؟! (2)
شمِن نمیتونست جد و اصل نسب یوان جو رو پیشگویی کنه، اما نشون داد که قلب یوان جو یه نیروبخش درجه یک برای شیاطین هست. به همین خاطر، قلب اون چیزی بودش که همه شیاطین اون رو میخواستن.
تا زمانی که اون در قبیله میموند، احتمال حمله شیاطین به قبیله گرگ آتش رو بسیار افزایش میداد و بنابراین؛ شمِن به قبیله گفت که اون نفرین شده است.
در نتیجه حرفهای شمِن، یوان جو که از همون اول هم مورد علاقه اعضای قبیله آتش قرار نگرفته بود، مورد نفرت همه قرار گرفت.
در ابتدا، تعدادی شیاطین گرگ وجود داشتند که از یوان جو برای جلوگیری از اکثر حملاتِ جریان حیوانات سپاسگزار بودند و اون رو به عنوان ناجی قبیله گرگ آتش میدیدند، اما بعد از اینکه اونها به نتایج پیشگویی پی بردن، یکی پس از دیگری به یوان جو به چشم دشمن خودشون نگاه کردند.
اگه یوان جو نبود، قبیلهشون از جریان حیوانی هیچ رنجی نمیکشیدن.
و وقتی که شمِن پیشنهاد کرد که سنت گرگهای باستانی رو دنبال کنند و به انسانی که مایل به ازدواج با یوان جو هست، سیصد جین نمک پرداخت کنند، همه شیاطینی که عزیزهای خودشون رو تو حملات حیوانی از دست داده بودند از خشم منفجر شدند.
اونها جز کشتن یوان جو با دستهای خالیشون، هیچ چیزی نمیخواستند.
علاوه بر این سیصد کاته نمک مقدار کمی نبود. چرا باید اون همه نمک رو برای یوان جو خرج میکردن؟
با اینحال، شمِن گفته بود اگر فردی از قبیله یوان جو رو بکشه، نفرین به قبیله منتقل میشه. اگه این اتفاق میافتاد، کل قبیله محکوم به فنا میشدن.
اون به اونها گفته بود، تا زمانی که یه انسان ماده رو به عقد اون دربیارن، صرف نظر از اینکه اون بمیره یا نه، اون به جای قبیله گرگ آتش متحمل نفرین میشه. تنها با انجام دادن اینکار، قبیله گرگ آتش در امان میموند.
علاوه بر این، با وجود اینکه هسته شیطانی یوان جو شکسته بود، اگه اون تصمیم به خود تخریبی میگرفت و تمام شیاطین قبیله با اون مخالفت میکردن، برای متوقف کردن اون کافی نبودش، البته این درصورتی هست که هیچ نفرینی نداشت.
به علاوه، یوان جو تو این چندین سال گذشته نفوذ زیادی پیدا کرده بود. بسیاری از غذاهایی که در انبار ذخیره میشد، از گروهی بود که یوان جو اونها رو برای شکار طعمهها رهبری میکرد. تعداد زیادی از شیاطین جرات نمیکردند یا نمیتونستند تحمل کنن که ضربه مهلکی رو به رییس سابقشون وارد کنن.
پس بنابراین، اگر چه همه اونها احساس نارضایتی میکردند اما چارهی دیگری نداشتن. اونها زیر فشار، با اکراه با تصمیم بقیه موافقت کردن.
تنها لین ژون متعجب بود که چرا نفرین به بقیه افراد قیبله منتقل می شه.
زمانیکه شمِن شنید لین ژون به اون نفرین اشاره میکنه، چهره پیرش لرزید. مردمک چشمهایش هم میلرزیدند. شمِن ناگهان صداش رو بلند کرد و عصاش رو محکم به زمین کوبید.
»خفه شو! برای چی داری اینو میپرسی؟! به غیر از اینکار، کار دیگهای نداری تا انجام بدی؟ «
لین ژون از فریاد شمِن شوکه شد. با اینکه شمِن تو گذشته اونو چند باری سرزنش کرده بود، اما هیچ وقت انقدر ازش عصبانی نشده بود. اون میتونست فشار ناراحت کنندهای که متعلق به یه شیطان درجه چهار بود و از شمِن ساطع میشد رو احساس کنه. هنگامی که از درد خلاص شد، بلافاصله برای عذرخواهی زانو زد.
»شمِن من بیادبی کردم، منو ببخشید حق نداشتم در مورد این موضوع حرف بزنم. «
شمان لگد محکمی به اون زد و گفت:«گمشو! برو بیرون!»
»بله چشم «.
لین ژون به خاطر اینکه شمِن سرزنشش کرده بود و سرش داد زده بود، عصبانی بود اما جرات نداشت خشمش رو نشون بده. اون فقط تونست با احساس شکست و شرم، غار شمِن رو ترک کنه.
بعد از رفتن لین ژون، صورت پیر شمِن خیلی سریع تغییر کرد. بعد از چند لحظه، بالاخره آه آرومی کشید.
اون چیزی که درباره نفرین گفته بود اکثرا درست بود. اون فقط قسمت کوچیکی از اون رو ساخته بود تا خواسته اون شخص رو برآورده کنه.
این درست بود که قبیله گرگ آتش به خاطر یوان جو محتمل حملات حیوانی فاجعه آمیز شده بود. همچنین اینکه قلب یوان جو یه میان وعده خوشمزه برای شیاطین محسوب میشد هم درست بود.
اما، الان اونقدر به اندازه کافی وسوسه برانگیز نبود تا باعث حملات حیوانی بشه. همه اینها به خاطر اون شخص بود.
برای استفاده از سخنان اون شخص، کسی که از رفاه قبیله گرگ آتش استفاده کرد تا اونو تهدید کنه، که این نفرین رو بسازه.
»گرگی که درد از دست دادن عزیزش باعث میشه دیوونه بشه و به نهایت تنفر و خود سرزنشی سقوط کنه. قلبی که بی وقفه از درد منقبض و گرفته میشود. این نهایت، لذیذ بودن یه قلبه. «
»واقعا دلم برای اون مزه فوق العاده تنگ شده. «
کتابهای تصادفی
