فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

ازدواج با یک شرور دل‌رحم

قسمت: 80

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر هشتاد: این‌ کاردستی گرگ خاکستری تیانلو بود.(2)

الان که روان چیویو یو کوچولو رو حمل نمی‌کرد، سرعت راه رفتنش بالا رفته بود. اون درعرض نیم ساعت به نزدیکی غارشون رسید.

نزدیک بود انرژی‌اش تموم بشه، اما همچنان تصمیم گرفت قبل از اینکه هوا تاریک‌تر بشه، به دیدن تله‌ای که صبح کار گذاشته بود بره.

روان چیویو از نیزه‌اش به عنوان عصا استفاده کرد و خیلی سریع به بیشه درختان همیشه سبز نزدیک غار رسید.

روان از دور می‌تونست ببینه که قسمتی از پوشش تله‌اش، شکسته شده.

نکنه با تله‌اش طعمه‌ای گرفته بود؟!

چشم‌های روان چیویو از هیجان روشن شد. اون‌که نمی‌تونست صبر کنه، از شوق دوید و نگاه دقیقی به تله انداخت. نیمی از تله بین توده‌ای از برف خاک شده بود، بعضی از برگ‌ها جویده و به تکه‌های کوچکی تبدیل شده بودند و اثری از قطعه گوشت خشک شده‌ای که روان روی تله گذاشته بود، نبود.

نشونه‌های آشکاری از تقلا کردن و نقش پنجه کنار تله مشهود بود‌. اما به‌جز یک مشت پر، چیز خاصی داخل تله نبود.

روان چیویو به‌طرزعجیبی ناامید شد چون فکر کرده بود با تله‌اش، طعمه‌ای گرفته. روان نمی‌خواست ناامید بشه، خم شد و اطراف تله رو زیر و رو کرد تا بررسی کنه چیزی زیر برف پیدا می‌کنه یا نه.

روان چیویو با لمس یک چیز سخت و سرد چشم‌هاش از تعجب گشاد شد.

اون دست‌هاشو خیلی اتفاقی زیر برف برده بود تا چک کنه و الان واقعا چیزی پیدا کرده بود؟!

با نشاط نیزه‌اش رو روی زمین گذاشت. روان که دیگه به سردی برف اهمیت نمی‌داد، از دو دستش برای حفر کردن استفاده کرد.

توده برف ضخیم نبود و روان زمان زیادی رو برای کندن برف و رسیدن به اون‌ چیز سخت و گرد، صرف نکرد.

یک تخم مرغ بود!

تخم‌مرغ بزرگ‌تر از تخم‌مرغ‌های مدرن امروزی بود و اندازه پنج‌تای اون‌ها ارزش داشت.

یعنی این تخم‌مرغ یک پرنده غول پیکر بود؟!

روان نگاهی دقیق انداخت و متوجه شد رد پاهای کنار تله‌ها خیلی بزرگ هستن.

اگه این تخم‌مرغ برای یک پرنده بزرگ بود، پس تله کم‌ عمق اون نمی‌تونست اون‌رو شکار کنه.

اون پرنده احتمالا از روی عصبانیت، تخم گذاشته بود.

بااینکه تخم‌مرغ یکم کثیف بود، روان چیویو خیلی خوشحال بود. اون تخم مرغ رو با برف تمیز کرد، دوباره تله رو تنظیم کرد و تصمیم گرفت فردا برگرده تا چاله عمیق‌تری حفر کنه.

وقتی تخمی رو که به‌طور تصادفی بدست آورده بود رو نگه داشت، دست‌های قرمز سرد روان چیویو لرزیدند.

روان که یک روز کامل چیزی نخورده بود، آب دهنش رو قورت داد. چندین روش برای درست کردن تخم مرغ به ذهنش رسید. 'تخم‌مرغ همزده، نیمرو، تخم‌مرغ پخته، تخم‌مرغ بخارپز، تخم‌مرغ پخته در اتش، سوپ تخم‌مرغ و غیره...'*1

بااین‌حال تخم‌مرغ آب‌پز و تخم‌مرغ بخارپز، براساس اون‌چه که باید با اون‌کار می‌کرد، مناسب‌ترین گزینه‌ها براش بودند. مهم‌تر از همه این تخم‌مرغ بزرگی بود که توسط یک پرنده در دنیای فانتزی، با انرژی معنوی گذاشته شده بود.

روان چیویو قبلا صبری نداشت. اما درهرصورت با انرژی معنوی تخم‌مرغ رو بررسی کرد تا بفهمه جوجه متولد نشده‌ای داخل اون وجود داره یا نه.

این‌کارش به این معنی نبود که اون قلب مهربونی داره و اگه جوجه‌ای داخل تخم بود اون رو نمی‌خوره. بلکه...اگه جوجه‌ای اون داخل وجود داشت، آقای گرگ خاکستری رو وادار می‌کرد تا از دم بزرگش استفاده کنه، اون رو روی تخم بذاره تا جوجه دربیاد. به‌هرحال، اون گرگ درحال‌حاضر فقط می‌تونست در رختخواب دراز بکشه و دمش نسبتا گرم بود.

پس ازاینکه جوجه از تخم بیرون می‌اومد، اونو بزرگش می‌کردن، چاقش می‌کردن و بعد میخوردنش.

اون خیلی بی‌رحم بود. به‌هرحال روان قصد داشت اون رو بخوره و حتی می‌خواست از دم گرگ برای بیرون آوردن اون جوجه استفاده کنه.

چیو چیو بی‌رحم، انرژی معنوی‌اش رو اطراف تخم‌مرغ به گردش درآورد. بعد ازاینکه مطمئن شد هیچ نشونه‌ای از زندگی درش وجود نداره، تخم غول‌پیکر رو درحالیکه گوش به گوش پوزخند می‌زد، به سمت غار برد.

با این تخم‌مرغ، خودش و آقای گرگ خاکستری می‌تونستن امشب یک وعده‌‌ی غذایی خوب بخورند.

بااین‌حال، قبل پختن تخم‌مرغ اول باید حمام می‌کرد.

شکم روان چیویو از گرسنگی غار و قور می‌کرد. از باد و سرما می‌لرزید و برف آب شده خیسش می‌کرد. اون احساس ناراحتی می‌کرد.

از زمانی‌که غار رو ترک کرده بود، مدت زمان زیادی گذشته بود. آب برف ذوب شده تا الان حتما نزدیک به تبخیر جوشیده بود. وقتی که به غار برمی‌گشت، مدتی طول می‌کشید تا بتونه آب گرم بنوشه.

روان چیویو احساس ناراحتی یا ناامیدی نمی‌کرد. اون پرده پوست حیوانی رو که پاره تر از پرده خونه پدربزرگ مو بود رو باز کرد و با خوشحالی، شادی حاصل از برداشتن تخم‌مرغ رو با آقای گرگ خاکستری که هنوز روی تخت خوابیده بود، تقسیم کرد. روان گفت: «آقای ذخیره غذایی، ما امشب یک تخم‌مرغ برای خوردن داریم.» هیجانی در صداش وجود داشت.

روان چیویو تخم‌مرغ رو روی میز سنگی گذاشت و متوجه شد یک کاسه آب گرم روی میز سنگی هست.

اون با تعجب برگشت و به اجاق سنگی نگاه کرد و دید به‌جای دیگ سنگی خالی که انتظارش رو داشت، دیگ پر از آب گرمه جوشان هست.

همچنین یک تشت چوبی اضافه، پر از برف ذوب شده هم وجود داشت. یه نگاه کافی بود تا بفهمی همه اینا کار دست آقای گرگ خاکستری هست.

یادداشت مترجم: *1تخم مرغ بخار پز چینی یا تخم مرغ آبی یک غذای سنتی چینی است که در سراسر چین یافت می شود. تخم‌مرغ‌ها را به غلظتی مشابه آنچه برای املت استفاده می‌شود، زده و سپس بخارپز می‌کنند. گاهی اوقات در منوها از آن به عنوان کاسترد تخم مرغ یاد می شود. اگر سرد خورده شود طعم و بافت ژلاتینی بدون شکر دارد.

*2تخم مرغ پخته در اتش: تخم‌مرغ‌ها که به آن تخم‌مرغ پخته نیز می‌گویند، تخم‌مرغ‌هایی هستند که در ظرفی با کف صاف پخته شده‌اند. این نام از نوع غذایی است که در آن به طور سنتی پخته می شد. تخم مرغ شیری یک غذای ساده و قابل اعتماد به حساب می آید که به راحتی می توان آن را متنوع کرد.

(تو این چپتر مترجم انگلیسی دلیل اینکه چرا روان چیویو، گرگ خاکستری رو ``تیانلو`` صدا میزنه رو اعلام کرد. تیانلو اسم یه داستان چینیه باستانه. که شخصیت اصلی که یه دختره که دختر حلزون صدا زده می‌شده. دختر حلزون، به منظور سپاس گذاری از کشاورزی که اونو نجات داده، مخفیانه خونه مرد رو تمیز و کاراشو انجام میداده.)

کتاب‌های تصادفی