ازدواج با یک شرور دلرحم
قسمت: 92
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر نود و دوم: آقای ذخیره غذایی قراره حالت بهزودی خوب بشه؟!(2)
«حالش خوبه.» روان از آسودگی آهی کشید. درحالیکه هنوز پوست حیوانی دورش پیچیده شده بود یکم کنارتر رفت و بالاخره تونست دست آقای گرگ خاکستری رو لمس کنه.
روان بدون اینکه منتظر توضیح بمونه انرژی معنوی تغییریافتهاش رو با کمی از انرژی شیطانی بدن گرگ به هم پیچوند.
یوانجو تقریبا خیلی سریع تونست احساس بکنه دردی که میکشه درحال کم شدنه.
روان چیویو از شدت درد نفس نفس زد و ناگهان خم شد. تقریبا سقوط کرد. اون رشته از انرژی معنوی تغییریافته نتونست مدت زیادی در بدنش دوام بیاره و بعد از حدود سی ثانیه از بین رفت.
صورت روان چیویو از درد سفید شد اما روحیهاش خیلی بهتر شده بود. «زخم کمرش خیلی بهتر شده.»
شدیدترین جراحتهای بدن گرگ روی شانه، کمر و پای چپش که توسط موجودی ناشناخته پاره شده بود وجود داشت. بااینکه روان خیلی سخت تلاش کرده بود تا زخمهای گرگ رو درمان کنه، اما اون هیچ گیاه دارویی نداشت و زخمهای آقای گرگ خاکستری گاه به گاه خونریزی میکردند.
اون، شب گذشته به سختی تونسته بود خونریزی گرگ رو مهار کنه و الان که دید زخم کمرش روش پوست اومده و اسیبش از بین رفته، متعجب شده بود. وضعیت بهبود زخمش خیلی خوب بود.*1
روان چیویو که درحالیکه داشت روی کم کردن دردش کار میکرد زیرلب زمزمه کرد: «یعنی انرژی معنوی دیروز کار کرده؟! خیلی خوبه.»
اون واقعا خوشحال بود. بعد از گذشت چند روز، این اولینباری بود که بهبود قابل توجهی رو در یکی از جراحتهای آقای گرگ خاکستری دید.
روان چیویو خندید. صورتش از درد بیرنگ شده بود اما هنوز با خوشحالی میخندید. با دیدن دم پشمالوی آقای گرگ خاکستری که از زیر پتوی پوست حیوانی بیرون زده بود نتونست جلوی وسوسه قرار دادن دستهای سردش روی اون رو بگیره.
خز قسمت بیرونی دم بزرگ گرگ تا حدودی سفت بود اما خز داخلش خیلی نرم و ابریشمی بود. لمس کردنش خیلی راحت و اعتیادآور بود. روان چیویو درحالیکه خز گرگ رو چنگ زده بود، خیلی آروم و آهسته پرسید: «اقای ذخیره غذایی، حالت داره بهتر میشه؟»
همینطور که یوانجو به لحن منتظر روان گوش میداد، زمانی که روان دمش رو نوازش کرد در کل بدنش احساس ضعف پیچید.
اون نمیتونست با کلمات احساسی رو که داشت رو بیان کنه.
اگه روان چیویو میفهمید دلیل اینکه زخمهاش اونقدر سریع خوب شدن انرژی شیطانی داخل بدنشه، نه انرژی معنویای که سخت تلاش کرده بود به بدنش بفرسته...
نظرش چی بود؟! بازم امیدوار میشد که حالش بهتر بشه؟!
بعد ازاینکه میفهمید، آیا اون مخالفت میکرد؟!
یوانجو، به عنوان یک گرگ مغرور که هیچ تجربهای با ارتباط از جنس مخالف نداشت، نمیتونست احساساتش نسبت به روان چیویو رو با کلمات بیان کنه. تمام شب رو به این موضوع فکر کرده بود.
و هنوز به یک نتیجه بیشرمانه رسیده بود. یوانجو اصلا دلش نمیخواست همسر کوچولوش رو فراموش یا ترک کنه. فقط فکر کردن به احتمال جدایی از اون، دیوونش میکرد.
و تا زمانی که بهبود پیدا نکرده بود و یک گرگ شیطانی فلج و بیمصرف باقی میموند، روان هیچوقت ترکش نمیکرد. اگه حالش بهتر نمیشد اون دردهای زیاد ادامه پیدا میکردند، زیاد بیهوش میشد و احساس گرسنگیاش رفع نمیشد. اما اگه ضعیف میموند، روان چیویو ترکش نمیکرد.
اما....روان از خستگی، فرسوده و پیر میشد. زندگی خیلی سخت میشد و اون توسط بقیه مورد آزار و اذیت قرار میگرفت و امید به زندگیش رو از دست میداد.
دو روز بیشتر، یوانجو به خودش دو روز بیشتر فرصت داده بود. اگه چیزی تا اون موقع تغییر نکرده بود....
یوانجو به خواب عمیقی فرو رفت و چشمان باریک و کشیدهاش رو بست. سرما روی لبهای زیباش نشسته بود و غمی که زیر ابروهای خمیده مشکیش از بین نمیرفت.
________
روان چیویو بعد ازاینکه مطمئن شد حال آقای گرگ خاکستری خوبه از تخت خواب بلند شد. اون آب جوش اورد، خودش رو تمیز کرد و سپس از گرگ مراقبت کرد.
ازاونجایی که شام دیشب بسیار مجلل و لاکچری بود، صبحانه امروز خودش و آقای گرگ خاکستری زیاد شاهانه نبود. فقط گوشت خشک شده به همراه پودر تکمه ابکی بود.*2
هوای امروز خیلی بهتر از دیروز بود. زمانیکه روان چیویو بیرون رفت تا برف بیاره، متوجه شد که بارش برف بهطرز قابل توجهی کم شده. زمانی که اون آب شفابخش رو در فنجان چوبی کوچک آماده کرد، دانههای برف درحال سقوط، خیلی کوچکتر شده بودند.
چنین هوای خوبی برای شکار طعمه و گیاهان دارویی خیلی مناسب بود. حتی اگه آب و هوای خوب به این معنی بود که شکارچیهای بیشتری از لونههاشون بیرون میان، روان چیویو گزینههای زیادی برای انتخاب نداشت.
یادداشت مترجم:
*1اینجا روان برای درمان زخم گرگ، از یه کلمه پزشکی استفاده کرده، من سعی کردم عامیانه ترجمه کنم. برای درک بهتر میتونید عکس رو نگاه کنید.
*2تو چپتر سی معنی تکمه ذکر شده بود اما برای یادآوری دوباره، تکمه؛ برجستگی کوچک روی ساقه یا ریشه که با کاشت آن گیاه جدید می روید.
کتابهای تصادفی

